تبلیغات
مولا110 - آهو در طویله خران مثنوی معنوی مولانا
آهو در طویله خران
صیادی، یك آهوی زیبا را شكار كرد واو را به طویلة خران انداخت. در آن طویله، گاو و خر بسیار بود. آهو از ترس و وحشت به این طرف و آن طرف می گریخت. هنگام شب مرد صیاد، كاه خشك جلو خران ریخت تا بخورند. گاوان و خران از شدت گرسنگی كاه را مانند شكر می خوردند. آهو، رم می كرد و از این سو به آن سو می گریخت، گرد و غبار كاه او را آزار می داد. چندین روز آهوی زیبای خوشبو در طویلة خران شكنجه می شد. مانند ماهی كه از آب بیرون بیفتد و در خشكی در حال جان دادن باشد. روزی یكی از خران با تمسخر به دوستانش گفت: ای دوستان! این امیر وحشی، اخلاق و عادت پادشاهان را دارد، ساكت باشید. خر دیگری گفت: این آهو از این رمیدنها و جستنها، گوهری به دست آورده و ارزان نمی فروشد. دیگری گفت: ای آهو تو با این نازكی و ظرافت باید بروی بر تخت پادشاه بنشینی. خری دیگر كه خیلی كاه خورده بود با اشارة سر، آهو را دعوت به خوردن كرد. آهو گفت كه دوست ندارم. خر گفت: می دانم كه ناز می كنی و ننگ داری كه از این غذا بخوری. آهو گفت: ای الاغ! این غذا شایستة توست. من پیش از اینكه به این طویلة تاریك و بد بو بیایم در باغ و صحرا بودم، در كنار آبهای زلال و باغهای زیبا، اگرچه از بد روزگار در اینجا گرفتار شده ام اما اخلاق و خوی پاك من از بین نرفته است. اگر من به ظاهر گدا شوم اما گدا صفت نمی شوم. من لاله سنبل و گل خورده ام. خر گفت: هرچه می توانی لاف بزن. در جایی كه تو را نمی شناسند می توانی دروغ زیاد بگویی. آهو گفت : من لاف نمی زنم. بوی زیبای مشك در ناف من گواهی می دهد كه من راست می گویم. اما شما خران نمی توانید این بوی خوش را بشنوید، چون در این طویله با بوی بد عادت كرده اید.
دفتر پنجم  مثنوی

داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی