تبلیغات
مولا110 - كَر و عیادت مریض - مثنوی معنوی ،مولانا
كَر و عیادت مریض
مرد كری بود كه می خواست به عیادت همسایه مریضش برود. با خود گفت: من كر هستم. چگونه حرف بیمار را بشنوم و با او سخن بگویم؟ او مریض است و صدایش ضعیف هم هست. وقتی ببینم لبهایش تكان می خورد. م یفهمم كه مثل خود من احوالپرسی می كند. كر در ذهن خود، یك گفتگو آماده كرد. اینگونه: من می گویم: حالت چطور است؟ او خواهد گفت(مثلاً): خوبم شكر خدا بهترم. من می گویم: خدا را شكر چه خورده ای؟ او خواهد گفت(مثلاً): شوربا، یا سوپ یا دارو. من می گویم: نوش جان باشد. پزشك تو كیست؟ او خواهد گفت: فلان حكیم. من می گویم: قدم او مبارك است. همة بیماران را درمان می كند. ما او را می شناسیم. طبیب توانایی است. كر پس از اینكه این پرسش و پاسخ را در ذهن خود آماده كرد. به عیادت همسایه رفت. و كنار بستر مریض نشست. پرسید: حالت چطور است؟ بیمار گفت: از درد می میرم. كر گفت: خدا را شكر. مریض بسیار بدحال شد. گفت این مرد دشمن من است. كر گفت: چه می خوری؟ بیمار گفت: زهر كشنده، كر گفت: نوش جان باد. بیمار عصبانی شد. كر پرسید پزشكت كیست. بیمار گفت: عزراییل( ۱). كر گفت: قدم او مبارك است. حال بیمار خراب شد، كر از خانه همسایه بیرون آمد و خوشحال بود كه عیادت خوبی از مریض به عمل آورده است. بیمار ناله می كرد كه این همسایه دشمن جان من است و دوستی آنها پایان یافت.
 از قیاسی( ۲) كه بكرد آن كر گزین         صحبت ده ساله باطل شد بدین 
اول آنكس كاین قیاسكها نمود                  پیش انوار خدا ابلیس بود
 گفت نار از خاك بی شك بهتر است          من زنار( ۳) و او خاك اكد ر( ۴) است
 بسیاری از مردم می پندارند خدا را ستایش می كنند، اما در واقع گناه می كنند. گمان می كنند راه درست می روند. اما مثل این كر راه خلاف می روند.

۱) قیاس: مقایسه
۲) عزراییل: فرشتة مرگ
۳) نار: آتش
۴َ) اكدر: تیره، كِدر

دفتر اول مثنوی
داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی