تبلیغات
مولا110 - رومیان و چینیان (نقاشی و آینه) - مثنوی معنوی ، مولانا

 رومیان و چینیان (نقاشی و آینه)
نقاشان چینی با نقاشان رومی در حضور پادشاهی، از هنر و مهارت خود سخن می گفتند و هر گروه ادعا داشتند كه در هنر نقاشی بر دیگری برتری دارند. شاه گفت: ما شما را امتحان می كنیم تا ببینیم كدامشان، برتر و هنرمندتر هستید. چینیان گفتند: ما یك دیوار این خانه را پرده كشیدند و دو گروه نقاش ، كار خود را آغاز كردند. چینیها صد نوع رنگ از پادشاه خواستند و هر روز مواد و مصالح و رنگِ زیادی برای نقاشی به كار می بردند. بعد از چند روز صدای ساز و دهل و شادی چینیها بلند شد، آنها نقاشی خود را تمام كردند اما رومیان هنوز از شاه رنگ و مصالح نگرفته بودند و از روز اول فقط دیوار را صیقل می زدنند. چینیها شاه را برای تماشای نقاشی خود دعوت كردند. شاه نقاشی چینیها را دید و در شگفت شد. نقشها از بس زیبا بود عقل را می ربود. آنگاه رومیان شاه را به تماشای كار خود دعوت كردند. دیوار رومیان مثلِ آینه صاف بود. ناگهان رومیها پرده را كنار زدند عكس نقاشی چینیها در آینة رومیها افتاد و زیبایی آن چند برابر بود و چشم را خیره می كرد شاه درمانده بود كه كدام نقاشی اصل است و كدام آینه است؟ صوفیان مانند رومیان هستند. درس و مشق و كتاب و تكرار درس ندارند، اما دل خود را از بدی و كینه و حسادت پاك كرده اند. سینة آنها مانند آینه است. همه نقشها را قبول میكند و برای همه چیز جا دارد. دل آنها مثل آینه عمیق و صاف است. هر چه تصویر و عكس در آن بریزد پر نم یشود. آینه تا َابد هر نقشی را نشان می دهد. خوب و بد، زشت و زیبا را نشان می دهد و اهلِ آینه از رنگ و بو و اندازه و حجم رهایی یافته اند. آنان صورت و پوستة علم و هنر را كنار گذاشته اند و به مغز و حقیقت جهان و اشیاء دست یافته اند. همة رنگها در نهایت به بیرنگی می رسد. رنگها مانند ابر است و بیرنگی مانند نور مهتاب. رنگ و شكلی كه در ابر می بینی، نور آفتاب و مهتاب است. نور بیرنگ است.

دفتر اول مثنوی

داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی