تبلیغات
مولا110 - خر برفت و خر برفت و خر برفت - مثنوی معنوی مولانا
خر برفت و خر برفت و خر برفت

یك صوفی مسافر، در راه به خانقاهی رسید و شب آنجا ماند. خرش را آب و علف داد و در طویله بست. و به جمع صوفیان رفت. صوفیان فقیر و گرسنه بودند. آه از فقر كه كفرو بی ایمانی به دنبال دارد. صوفیان، پنهانی خر مسافر را فروختند و غذا و خوردنی خریدند و آن شب جشن مفّصلی بر پا كردند. مسافر خسته را احترام بسیار كردند و از آن خوردنیها خوردند. و صاحب خر را گرامی داشتند. او نیز بسیار لذّت میبرد. پس از غذا، رقص و سماع آغاز كردند. صوفیان همه اهل حقیقت نیستند.
 از هزاران تن یكی تن صوفی اند              باقیان در دولت او میزیند 
 رقص آغاز شد. مطرب آهنگِ سنگینی آغاز كرد. و میخواند .« خر برفت خر برفت و خر برفت » صوفیان با این ترانه گرم شدند و تا صبح رقص و شادی كردند. دست افشاندند و پای كوبیدند. مسافر نیز به تقلید از آنها ترانه خر برفت را با شور می خواند. هنگام صبح همه خداحافظی كردند و رفتند صوفی بارش را برداشت و به طویله رفت تا بار بر پشت خر بگذارد و به راه ادامه دهد. اما خر در طویله نبود با خود گفت: حتماً خادم خانقاه خر را برده تا آب بدهد. خادم آمد ولی خر نبود، صوفی پرسید: خر من كجاست. من خرم را به تو سپردم، و از تو میخواهم. خادم گفت: صوفیان گرسنه حمله كردند، من از ترس جان تسلیم شدم، آنها خر را بردند و فروختند تو گوشت لذیذ را میان گربه ها رها كردی. صوفی گفت: چرا به من خبر ندادی، حالا آنها همه رفته اند من از چه كسی شكایت كنم؟ خرم را خورده اند و رفته اند! خادم گفت: به خدا قسم، چند بار آمدم تو را خبر كنم. دیدم تو از همه شادتر هستی و بلندتر از همه می خواندی خر برفت و خر برفت، خودت خبر داشتی و می دانستی، من چه بگویم؟ صوفی گفت: آن غذا لذیذ بود و آن ترانه خوش و زیبا، مرا هم خوش می آمد. 
مر مرا تقلیدشان بر باد داد                 ای دو صد لعنت بر آن تقلید باد
 آن صوفی از طمع و حرص به تقلید گرفتار شد و حرص عقل او را كور كرد.

۱) خانقاه: محلی كه صوفیان در آن زندگی میكردند.
۲) سماع: رقص صوفیان
۳) دولت: سایه، بخت، اقبال

دفتر دوم  مثنوی
داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی