تبلیغات
مولا110 - تشنه بر سر دیوار - مثنوی معنوی مولانا
تشنه بر سر دیوار
در باغی چشمه ای بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ، تشنه ای دردمند، بالای دیوار با حسرت به آب نگاه می كرد. ناگهان ، خشتی از دیوار كند و در چشمه افكند. صدای آب، مثل صدای یار شیرین و زیبا به گوشش آمد، آب در نظرش، شراب بود. مرد آنقدر از صدای آب لذت می برد كه تند تند خشتها را می كند و در آب می افكند. آب فریاد زد: های، چرا خشت می زنی؟ از این خشت زدن بر من چه فایده ای می بری؟ تشنه گفت: ای آب شیرین! در این كار دو فایده است. اول اینكه شنیدن صدای آب برای تشنه مثل شنیدن صدای موسیقی رباب( ۱)است. نوای آن حیات بخش است، مرده را زنده می كند. مثل صدای رعد و برق بهاری برای باغ سبزه و سنبل می آورد. صدای آب مثل هدیه برای فقیر است. پیام آزادی برای زندانی است، بوی خداست كه از یمن به محمد رسید( ۲)، بوی یوسف لطیف و زیباست كه از پیراهنِ یوسف به پدرش یعقوب می رسید . فایده دوم اینكه: من هر خشتی كه بركنم به آب شیرین نزدیكتر می شوم، دیوار كوتاهتر می شود. خم شدن و سجده در برابر خدا، مثل كندن خشت است. هر بار كه خشتی از غرور خود بكنی، دیوار غرور تو كوتاهتر می شود و به آب حیات و حقیقت نزدیكتر می شوی. هر كه تشنه تر باشد تندتر خشتها را می كند. هر كه آواز آب را عاشق تر باشد.خشت های بزرگتری برمی دارد.

۱) رباب: یك نوع ساز موسیقی قدیمی است به شكل گیتار.
۲) یك چوپان به نام اویس قرنی در یمن زندگی می كرد. او پیامبر اسلام حضرت محمد را
 ندیده بود ولی از شنیده ها عاشق محمد(ص) شده بود پیامبر در باره او فرمود : « من بوی 
 خدا را از جانب یمن میشنوم»
۳) داستان یوسف و یعقوب.
دفتر دوم  مثنوی
داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی