تبلیغات
مولا110 - درخت بی مرگی- مثنوی معنوی مولانا
درخت بی مرگی

دانایی به رمز داستانی می گفت: در هندوستان درختی است كه هر كس از میوه اش بخورد پیر نمی شود و نمی میرد. پادشاه این سخن را شنید و عاشق آن میوه شد، یكی ازكاردانان دربار را به هندوستان فرستاد تا آن میوه را پیدا كند و بیاورد. آن فرستاده سالها در هند جستجو كرد. شهر و جزیره ای نماند كه نرود. از مردم نشانیِ آن درخت را می پرسید، مسخرهاش می كردند. می گفتند: دیوانه است. او را بازی می گرفتند بعضی می گفتند: تو آدم دانایی هستی در این جست و جو رازی پنهان است. به او نشانی غلط می دادند. از هر كسی چیزی می شنید. شاه برای او مال و پول می فرستاد و او سالها جست و جو كرد. پس از سختیهای بسیار، ناامید به ایران برگشت، در راه می گریست و ناامید می رفت، تا در شهری به شیخ دانایی رسید. پیش شیخ رفت و گریه كرد و كمك خواست. شیخ پرسید: دنبال چه می گردی؟ چرا ناامید شده ای؟ فرستادۀ شاه گفت: شاهنشاه مرا انتخاب كرد تا درخت كمیابی را پیدا كنم كه میوۀ آن آب حیات است و جاودانگی می بخشد. سالها جستم و نیافتم. جز تمسخر و طنز مردم چیزی حاصل نشد. شیخ خندید و گفت: ای مرد پاك دل! آن درخت، درخت علم است در دل انسان. درخت بلند و عجیب و گستردۀ دانش، آب حیات و جاودانگی است. تو اشتباه رفته ای، زیرا به دنبال صورت هستی نه معنی، آن معنای بزرگ (علم) نامهای بسیار دارد. گاه نامش درخت است و گاه آفتاب، گاه دریا و گاه ابر، علم صدها هزار آثار و نشان دارد. كمترین اثر آن عمر جاوادنه است. علم و معرفت یك چیز است. یك فرد است. با نامها و نشانه های بسیار. مانند پدرِ تو، كه نامهای زیاد دارد: برای تو پدر است، برای پدرش، پسر است، برای یكی دشمن است، برای یكی دوست است، صدها، اثر و نام دارد ولی یك شخص است. هر كه به نام و اثر نظر داشته باشد، مثل تو ناامید می ماند، و همیشه در جدایی و پراكندگی خاطر و تفرقه است. تو نام درخت را گرفته ای نه راز درخت را. نام را رها كن به كیفیت و معنی و صفات بنگر، تا به ذات حقیقت برسی، همة اختلافها و نزاعها از نام آغاز می شود. در دریای معنی آرامش و اتحاد است.
دفتر دوم  مثنوی
داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی





نظر ها وپیشنهاد های شما عزیزان سبب ارتقاء سطح کیفی وبلاگ خواهد بود

نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست

سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش