تبلیغات
مولا110 - نزاع چهار نفر بر سر انگور - مثنوی معنوی مولانا
نزاع چهار نفر بر سر انگور
چهار نفر، با هم دوست بودند، عرب، ترك، رومی و ایرانی، مردی به آنها یك دینار پول داد. ایرانی گفت« انگور » بخریم و بخوریم.عرب گفت: نه! من  « عنب »می خواهم، ترك گفت: بهتر است « ُازوم »  : بخریم. رومی گفت: دعوا نكنید! استافیل می خریم، آنها به توافق  نرسیدند. هر چند همۀ آنها یك میوه، یعنی انگور می خواستند. از نادانی مشت بر هم می زدند. زیرا راز و معنای نامها را نمی دانستند. هر كدام به زبان خود انگور می خواست. اگر یك مرد دانای زبان دان آنجا بود، آنها را آشتی می داد و میگفت من با این یك دینار خواستۀ همه ی شما را می خرم، یك دینار هر چهار خواستۀ شما را بر آورده می كند. شمادل به من بسپارید، خاموش باشید. سخن شما موجب نزاع و دعوا است، چون معنای نامها را می دانم اختلاف شماها در نام است و در صورت، معنا و حقیقت یك چیز است.

دفتر دوم  مثنوی

داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی





نظر ها وپیشنهاد های شما عزیزان سبب ارتقاء سطح کیفی وبلاگ خواهد بود

نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست

سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش