تبلیغات
مولا110 - شغال در خُم رنگ -مثنوی معنوی مولانا
شغال در خُم رنگ
شغالی به درونِ خم رنگ آمیزی رفت و بعد از ساعتی بیرون آمد، رنگش عوض شده بود. وقتی آفتاب به او می تابید رنگها می درخشید و رنگارنگ می شد. سبز و سرخ و آبی و زرد و. .. شغال مغرور شد و گفت من طاووس بهشتی ام، پیش شغالان رفت. و مغرورانه ایستاد. شغالان پرسیدند، چه شده كه مغرور و شادكام هستی؟ غرورداری و از ما دوری میكنی؟ این تكبر و غرور برای چیست؟ یكی از شغالان گفت: ای شغالك آیا مكر و حیله ای در كار داری؟ یا واقعاً پاك و زیبا شده ای؟ آیا قصدِ فریب مردم را داری؟ شغال گفت: در رنگهای زیبای من نگاه كن، مانند گلستان صد رنگ و پرنشاط هستم. مرا ستایش كنید. و گوش به فرمان من باشید. من افتخار دنیا و اساس دین هستم. من نشانة لطف خدا هستم، زیبایی من تفسیر عظمت خداوند است. دیگر به من شغال نگویید. كدام شغال اینقدر زیبایی دارد. شغالان دور او جمع شدند او را ستایش كردند و گفتند ای والای زیبا، تو را چه بنامیم؟ گفت من طاووس نر هستم. شغالان گفتند: آیا صدایت مثل طاووس است؟ گفت: نه، نیست. گفتند: پس طاووس نیستی. دروغ می گویی زیبایی و صدای طاووس هدیة خدایی است. تو از ظاهر سازی و ادعا به بزرگی نمی رسی.

دفتر سوم  مثنوی
داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی





نظر ها وپیشنهاد های شما عزیزان سبب ارتقاء سطح کیفی وبلاگ خواهد بود

نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست

سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش