تبلیغات
مولا110 - مرد لاف زن مثنوی معنوی مولانا
مرد لاف زن
یك مرد لاف زن، پوست دنبه ای چرب در خانه داشت و هر روز لب و سبیل خود را چرب می كرد و به مجلس ثروتمندان می رفت و چنین وانمود می كرد كه غذای چرب خورده است. دست به سبیل خود می كشید. تا به حاضران بفهماند كه این هم دلیل راستی گفتار من. اما شكمش از گرسنگی ناله می كرد كه ای درغگو، خدا ، حیله و مكر تو را آشكار كند! این لاف و دروغ تو ما را آتش می زند. الهی، آن سبیل چرب تو كنده شود، اگر تو این همه لافِ دروغ نمی زدی، لااقل یك نفر رحم می كرد و چیزی به ما می داد. ای مرد ابله لاف و خودنمایی روزی و نعمت را از آدم دور می كند. شكم مرد، دشمن سبیل او شده بود و یكسره دعا می كرد كه خدایا این درغگو را رسوا كن تا بخشندگان بر ما رحم كنند، و چیزی به این شكم و روده برسد. عاقبت دعای شكم مستجاب شد و روزی گربه ای آمد و آن دنبة چرب را ربود. اهل خانه دنبال گربه دویدند ولی گربه دنبه را برد. پسر آن مرد از ترس اینكه پدر او را تنبیه كند رنگش پرید و به مجلس دوید، و با صدای بلند گفت پدر! پدر! گربه دنبه را برد. آن دنبه ای كه هر روز صبح لب و سبیلت را با آن چرب می كردی. من نتوانستم آن را از گربه بگیرم. حاضران مجلس خندیدند، آنگاه بر آن مرد دلسوزی كردند و غذایش دادند. مرد دید كه راستگویی سودمندتر است از لاف و دروغ.
دفتر سوم  مثنوی
داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی





نظر ها وپیشنهاد های شما عزیزان سبب ارتقاء سطح کیفی وبلاگ خواهد بود

نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست

سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش