تبلیغات
مولا110 - فیل در تاریكی - مثنوی معنوی مولانا
فیل در تاریكی
شهری بود كه مردمش، اصلاً فیل ندیده بودند، از هند فیلی آوردند و به خانة تاریكی بردند و مردم را به تماشای آن دعوت كردند، مردم در آن تاریكی نمی توانستند فیل را با چشم ببینید. ناچار بودند با دست آن را لمس كنند. كسی كه دستش به خرطوم فیل رسید. گفت: فیل مانند یك لولة بزرگ است. دیگری كه گوش فیل را با دست گرفت؛ گفت: فیل مثل بادبزن است. یكی بر پای فیل دست كشید و گفت: فیل مثل ستون است. و كسی دیگر پشت فیل را با دست لمس كرد و فكر كرد كه فیل مانند تخت خواب است. آنها وقتی نام فیل را می شنیدند هر كدام گمان می كردند كه فیل همان است كه تصور كرده اند. فهم و تصور آنها از فیل مختلف بود و سخنانشان نیز متفاوت بود. اگر در آن خانه شمعی می بود. اختلاف سخنان آنان از بین می رفت. ادراك حسی مانند ادراك كف دست، ناقص و نارسا است. نمی توان همه چیز را با حس و عقل شناخت.
دفتر دوم  مثنوی

داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی





نظر ها وپیشنهاد های شما عزیزان سبب ارتقاء سطح کیفی وبلاگ خواهد بود

نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست

سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش