تبلیغات
مولا110 - رقص صوفی بر سفرة خالی مثنوی معنوی مولانا
رقص صوفی بر سفرة خالی

یك صوفی، سفره ای دید كه خالی است و از درخت آویزان است. صوفی شروع به رقص كرد و از عشق نان و غذای سفره شادی می كرد و جامه خود را می درید و شعر می خواند، « نانِ بی نان، سفره درد گرسنگی و قحطی را درمان میكند » :  شور و شادی او  زیاد شد. صوفیان دیگر هم با او به رقص درآمدند هوهو می زدند و از شدت شور و شادی چند نفر مست و بیهوش افتادند. مردی پرسید. این چه كار است كه شما می كنید؟ رقص و شادی برای سفره بی نان و غذا چه معنی دارد؟ صوفی گفت: مرد حق در فكر« هستی » نیست. عاشقانِ حق با بود و نبود كاری ندارند. آنان بی سرمایه، سود می برند.  آنها ، « عشق به نان »را دوست دارند نه نان را. آنها مردانی هستند كه بی بال دور جهان پرواز می كنند. عاشقان در عدم ساكن اند. و مانند عدم یك رنگ هستند و جانِ واحد دارند.


دفتر سوم  مثنوی
داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی





نظر ها وپیشنهاد های شما عزیزان سبب ارتقاء سطح کیفی وبلاگ خواهد بود

نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست

سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش