تبلیغات
مولا110 - استر و اشتر - مثنوی معنوی مولانا
استر و اشتر
استری و شتری با هم دوست بودند، روزی استر به شتر گفت: ای رفیق! من در هر فراز و نشیبی و یا در راه هموار و در راه خشك یا تر همیشه به زمین می افتم ولی تو به راحتی می روی و به زمین نمی خوری. علت این امر چیست؟ بگو چه باید كرد. درست راه رفتن را به من هم یاد بده. شتر گفت: دو علت در این كار هست: اول اینكه چشم من از چشم تو دوربین تر است و دوم اینكه من قد مم بلندتر است و از بلندی نگاه می كنم، وقتی بر سر كوه بلند می رسم از بلندی همۀ راهها وگردنه ها را با هوشمندی می نگرم. من ازسر بینش گام بر می دارم و به همین دلیل نمی افتم و براحتی راه را طی می كنم. تو فقط تا دو سه قدم پیش پای خود رامی بینی و در راه دوربین و دور اندیش نیستی.
دفتر سوم  مثنوی
داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی





نظر ها وپیشنهاد های شما عزیزان سبب ارتقاء سطح کیفی وبلاگ خواهد بود

نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست

سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش