تبلیغات
مولا110 - خواندن نامة عاشقانه در نزد معشوق - مثنوی معنوی مولانا
خواندن نامة عاشقانه در نزد معشوق
معشوقی، عاشق خود را به خانه دعوت كرد و كنار خود نشاند. عاشق بلافاصله تعداد زیادی نامه كه قبلاً در زمان دوری و جدایی برای یارش نوشته بود، از جیب خود بیرون آورد و شروع به خواندن كرد. نامه ها پر از آه و ناله و سوز و گداز بود، خلاصه آنقدر خواند تا حوصلة معشوق را سر برد. معشوق با نگاهی پر از تمسخر و تحقیر به او گفت: این نامه ها را برای چه كسی نوشته ای؟ عاشق گفت: برای تو ای نازنین! معشوق گفت: من كه كنار تو نشسته ام و آماده ام تو می توانی از كنار من لذت ببری. این كار تو در این لحظه فقط تباه كردن عمر و از دست دادن وقت است. عاشق جواب داد: بله، می دانم من الآن در كنار تو نشسته ام اما نمی دانم چرا آن لذتی كه از یاد تو در دوری و جدایی احساس می كردم اكنون كه در كنار تو هستم چنان احساسی ندارم؟ معشوق می گوید: علتش این است كه تو، عاشق حالات خودت هستی نه عاشق من. برای تو من مثل خانۀ معشوق هستم نه خود معشوق. تو بستۀ حال هستی. و ازین رو تعادل نداری. مرد حق بیرون از حال و زمان می نشیند. او امیر حالها ست و تو اسیر حالهای خودی. برو و عشق مردان حق را بیاموز و گرنه اسیر و بندۀ حالات گوناگون خواهی بود. به زیبایی و زشتی خود نگاه مكن بلكه به عشق و معشوق خود نگاه كن. در ضعف و قدرت خود نگاه مكن، به همت والای خود نگاه كن و در هر حالی به جستجو و طلب مشغول باش.
دفتر سوم  مثنوی
داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی





نظر ها وپیشنهاد های شما عزیزان سبب ارتقاء سطح کیفی وبلاگ خواهد بود

نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست

سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش