تبلیغات
مولا110 - گوهر پنهان مثنوی معنوی مولانا
گوهر پنهان
روزی حضرت موسی به خداوند عرض كرد: ای خدای دانا وتوانا ! حكمت این كار چیست كه موجودات را می آفرینی و باز همه را خراب می كنی؟ چرا موجودات نر و مادة زیبا و جذاب می آفرینی و بعد همه را نابود می كنی؟ خداوند فرمود : ای موسی! من می دانم كه این سؤال تو از روی نادانی و انكار نیست و گرنه تو را ادب می كردم و به خاطر این پرسش تو را گوشمالی می دادم. اما می دانم كه تو می خواهی راز و حكمت افعال ما را بدانی و از سر تداوم آفرینش آگاه شوی. و مردم را از آن آگاه كنی. تو پیامبری و جواب این سؤال را می دانی. این سؤال از علم برمی خیزد. هم سؤال از علم بر می خیزد هم جواب. هم گمراهی از علم ناشی می شود هم هدایت و نجات. هم چنانكه دوستی و دشمنی از آشنایی برمی خیزد. آنگاه خداوند فرمود : ای موسی برای اینكه به جواب سؤالت برسی، بذر گندم در زمین بكار. و صبر كن تا خوشه شود. موسی بذرها را كاشت و گندم هایش رسید و خوشه شد. داسی برداشت ومشغول درو كردن شد. ندایی از جانب خداوند رسید كه ای موسی! تو كه كاشتی و پرورش دادی پس چرا خوشه ها را می بری؟ موسی جواب داد: پروردگارا ! در این خوشه ها، گندم سودمند و مفید پنهان است و درست نیست كه دانه های گندم در میان كاه بماند، عقل سلیم حكم می كند كه گندمها را از كاه باید جدا كنیم. خداوند فرمود: این دانش را از چه كسی آموختی كه با آن یك خرمن گندم فراهم كردی؟ موسی گفت: ای خدای بزرگ! تو به من قدرت شناخت و درك عطا فرموده ای. خداوند فرمود : پس چگونه تو قوة شناخت داری و من ندارم؟ در تن خلایق روحهای پاك هست، روحهای تیره و سیاه هم هست. همانطور كه باید گندم را از كاه جدا كرد باید نیكان را از بدان جدا كرد. خلایق جهان را برای آن می آفرینم كه گنج حكمتهای نهان الهی آشكار شود. خداوند گوهر پنهان خود را با آفرینش انسان و جهان آشكار كرد پس ای انسان تو هم گوهر پنهان جان خود را نمایان كن.
دفتر چهارم  مثنوی

داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی