تبلیغات
مولا110 - اشك رایگان مثنوی معنوی مولانا
اشك رایگان
یك مرد عرب سگی داشت كه در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می كرد. گدایی از آنجا می گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می كنی؟ عرب گفت: این سگ وفادار من، پیش چشمم جان می دهد. این سگ روزها برایم شكار می كرد و شبها نگهبان من بود و دزدان را فراری می داد. گدا پرسید: بیماری سگ چیست؟ آیا زخم دارد؟ عرب گفت: نه از گرسنگی می میرد. گدا گفت: صبر كن، خداوند به صابران پاداش می دهد. گدا یك كیسة پر در دست مرد عرب دید. پرسید در این كیسه چه داری؟ عرب گفت: نان و غذا برای خوردن. گدا گفت: چرا به سگ نمی دهی تا از مرگ نجات پیدا كند؟ عرب گفت: نانها را از سگم بیشتر دوست دارم. برای نان و غذا باید پول بدهم، ولی اشك مفت و مجانی است. برای سگم هر چه بخواهد گریه می كنم. گدا گفت : خاك بر سر تو! اشك خون دل است و به قیمت غم به آب زلال تبدیل شده، ارزش اشك از نان بیشتر است. نان از خاك است ولی اشك از خون دل.
دفتر اول مثنوی

داستانهای مثنوی به نثر - دکتر محمود فتوحی