تبلیغات
مولا110 - ز حد، بگذشت ،مشتاقی و صبر، اندر غمت، یارا - سعدی
یکشنبه 11 بهمن 1394

ز حد، بگذشت ،مشتاقی و صبر، اندر غمت، یارا - سعدی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :شعر ،سعدی ،





 
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان
نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را
چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل
بباید چاره‌ای کردن کنون آن ناشکیبا را
مرا سودای بت‌رویان نبودی پیش ازین در سر
ولیکن تا تو را دیدم گزیدم راه سودا را
مراد ما وصال تست از دنیا و از عقبی
وگرنه بی‌شما قدری ندارد دین و دنیا را
چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری
برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را
بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت
که در عالم نمی‌داند کسی احوال فردا را
سخن شیرین همی گویی به رغم دشمنان سعدی
ولی بیمار استسقا چه داند ذوق حلوا را؟


برچسب ها: ز حد ، بگذشت ، مشتاقی و صبر ، اندر غمت ، یارا - سعدی ،

How did the Achilles tendon get it's name?
سه شنبه 28 شهریور 1396 06:18 ق.ظ
Your style is really unique compared to other people I have read stuff from.
Thank you for posting when you have the opportunity, Guess I'll just bookmark this
web site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر