تبلیغات
مولا110 - مطالب بهمن 1394





شعر ارسالی از ساحل جمعه 30 بهمن 94 22:33 http://q-nategh.mihanblog.com

چه سالها که گذشت و بهار منتظر است
بهار ِ زخمی ِ پشت حصار منتظر است

چه سروها که به دست ِ تبر شهید شدند
شقایق ِ دل ِ ما ، داغدار منتظر است

از این لباس سیاه عزا ، دلش پوسید
سحر مگر برسد ، شام ِ تار منتظر است

بهانه گیر شدند و به گریه افتادند
ستاره کشت خودش را ، سه تار منتظر است

چه قدر پنجره باز است رو به سوی امید
چه قدر دلشده ی بیقرار منتظر است

مگر به مقصد ِ خورشید رو بگرداند
در ایستگاه ِ تغزّل ، قطار منتظر است

کویر شد دل عشّاق و آسمان خشکید
بیا که عشق ببارد ، بهار منتظر است

(محمدرضا سلیمی)

* اللهم عجل لولیک الفرج


برچسب ها: اشعار ، انتخابی ، و ارسالی ، دوستان (29) ،

پنجشنبه 29 بهمن 1394

کوچه

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :شعر ،واژ ه ها در شعر فارسی ،





زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند - حافظ


از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده‌ام
خانه به خانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو - اقبال لاهوری



ای که در کوچه معشوقه ما می‌گذری
بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش - حافظ

ز آن سوی نظر نظاره کردن
در کوچه سینه‌ها دویدن- مولانا



ناگه بکند چاهی ناگه بزند راهی
ناگه شنوی آهی از کوچه و بازاری- مولانا


بس بود، این قدر بدان گفتم
که درین کوچه آشنا داری- مولانا


چون به سر کوچهٔ عشق آمدیم
دل بشد و من بشدم بر سری- مولانا

 



گور می‌گیرند یارانت به دشت
کور می‌گیری تو در کوچه بگشت
گور می‌جویند یارانت بصید
کور می‌جویی تو در کوچه بکید- مولانا


خواستم تا نظری بنگرم و بازآیم
گفت از این کوچه ما راه به در می‌نرود - سعدی



گشته پایم راز دار طول و عرض کوچه‌ای
چشم را جاسوس راه انتظاری کرده ام - وحشی


چند باشم به غم و غصهٔ ایام صبور
چند گیرم به سر کوچهٔ اندوه قرار- وحشی



بس کس که ز کوچهٔ هوس برنامد
تا از دو جهان به یک نفس برنامد
از بس که درین بادیهٔ بی سر و پای
رفتند فرود و هیچ کس برنامد - عطار


در کوچه میخانهٔ او گر فکنی راه
بس خضر سبوکش که ترا در نظرآید- وحشی

هر شب به سیر کویش از کوچهٔ خرابات
نعره زنان برآیم یعنی که مست اویم - خاقانی


خاقانی ازین کوچهٔ بیداد برو
تسلیم کن این غمکده را شاد برو - خاقانی


اوحدی، گر حال دل پوشیده‌ای از خلق شهر
بر سر هر کوچه این آوازه و آواز چیست؟ - اوحدی


اگر آن چاه زنخدان به سر کوچه برد
ای بسا دل! که در آن کوچه به جاه اندازد - اوحدی


آفتاب از سر هر کوچه که بیند رویت
شرمش آید که بدان کوچه دگر بازآید - اوحدی


ز توفان خفتگان کوچه را آگاه دار امشب
که سیل گریهٔ این دیدهٔ بیدار می‌آید - اوحدی


چون بمیرم بدر میکده تابوت مرا
مگذرانید بدان کوچه که هشیارانند - خواجوی کرمانی


ما را نبود دلی که کار آید ازو
جز ناله که هر دمی هزار آید ازو
چندان گریم که کوچه‌ها گل گردد
نی روید و نالهای زار آید ازو - ابوسعید ابوالخیر 




پشت امید به دیوار وفای تو که داد
که نه در کوچهٔ غم روی به دیوار نشست- محتشم کاشانی



تهمت کش وصالم و در گرد کوی تو
جز گرد کوچه بهر من کوچه گرد نیست- محتشم کاشانی



کاه دیوار شدن محتشم اولیست که عشق
کوچه‌ای هست که راه تو از آن بگشاید- محتشم کاشانی



 



او گرد غم فشانده ز حرمان به روی من
من خاک کوچه رفته ز مژگان ز راه او  - محتشم کاشانی


قدم به کوچهٔ دیوانگی بزن چندی
که عقل بر سر بازار عشق حیران است - فروغی بسطامی


نام نیک ار طلبی گرد خرابات مگرد
که در این کوچه کسی نیست که بدنام نماند - فروغی بسطامی


به تمنای تو ای سرو خرامان تا کی
سر هر کوچه زنم دست به دامانی چند - فروغی بسطامی



چندی به هوس بر در هر خانه نشستم
عمری به طلب بر سر هر کوچه دویدم - فروغی بسطامی



تو و کوچهٔ سلامت، من و جادهٔ ملامت
که به عالم مشیت تو چنان و من چنینم - فروغی بسطامی



یا سر هر کوچه‌ای دیوانگی را پیشه‌کن
یا دل از زنجیر آن زلف عبیر افشان بکن - فروغی بسطامی


خلقی از روی تو در کوچهٔ بی آرامی
جمعی از موی تو در حلقهٔ بی سامانی - فروغی بسطامی


گرت به دیر مغان ره دهند از آن مگذر
قدم بنه که در آن کوچه آشنائی هست




























برچسب ها: کوچه ،

پنجشنبه 29 بهمن 1394

کوچه - فریدون مشیری

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :شعر ،فریدون مشیری ،

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.
در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشۀ ماه فروریخته در آب
شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
ـ «از این عشق حذر كن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،
آب، آیینۀ عشق گذران است،
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!»
با تو گفتم:‌ «حذر از عشق!؟ - ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .»

باز گفتم كه : «تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!»
اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .

اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید كه: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کُنی دیگر از آن كوچه گذر هم . . .
بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!
 
















برچسب ها: کوچه ، فریدون مشیری ،

چهارشنبه 28 بهمن 1394

عشق، از زبان، ابو الحسن خرقانی - تذکرة الأولیاء - عطار

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :ابو الحسن خرقانی ،عشق ،عطار ،

و گفت: اندیشیدم وقتی که از من آرزومند تربندهٔ هست خداوند تعالی چشم باطن من گشاده کرده تا آرزومندان او را بدیدم شرم داشتم از آرزومندی خویش .خواستم که بدین خلق وانمایم عشق جوانمردان،تا خلق بدانستندی که هر عشق عشق نبود تا هر که معشوق خود را بدیدی شرم داشتی که گفتی من ترا دوست دارم.


و گفت: چیزی بر دلم نشان شد از عشق که در همه عالم کس را محرم آن نیافتم که باوی بگویم.


وگفت: یک ذره عشق از عالم غیب بیامد و همه سینهای محبان ببوید هیچکس را محرم نیافت همه با غیب شد.



و گفت: چون ذکر نیکان کنی میغی سپید برآید و عشق ببارد ذکر نیکان عام را رحمت است و خاص را غفلت.


و گفت: عشق بهره‌ایست از آن دریا که خلق را در آن گذر نیست آتشیست که جان را در او گذر نیست آورد بردیست که بنده را خبر نیست در آن و آنچه بدین دریاها نهند باز نشود مگر دو چیز یکی اندوه و یکی نیاز.



برچسب ها: عشق ، از زبان ، ابو الحسن خرقانی - تذکرة الأولیاء - عطار ،

چهارشنبه 28 بهمن 1394

خاموشی، وسکوت، در حدیث

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :احادیث ،واژ ه ها در شعر فارسی ،

امام حسن (علیه السلام) فرمودند:
«چه خوب کمکی است سکوت در موارد متعدد، گرچه تو در سخنوری فصیح باشی.»

بحار الانوار، ج1، ص117.


امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
«سکوت دری است از درهای حکمت و موجب کسب محبت دیگران و سبب هر خیری است.»

میزان الحکمه، ج5، ص153.

امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
«هر مردی از بنی اسرائیل می خواست عابد شود، بیش از آن ده سال خاموشی می گزید .»

اصول کافی، ج4، ص351

پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله و سلم) فرمودند:
«نجات مومن در نگهداشتن زبان است.»

اصول کافی، ج4، ص347

امیرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام شنید که مردی به قنبر دشنام می‏‌دهد و قنبر می‌خواست به وی پاسخ بدهد. حضرت به قنبر فرمود: آرام باش ای قنبر! از او صرف نظر کن تا رضایت رحمان را فراهم کنی، و شیطان را به خشم آوری و دشمنت را کیفر دهی.
سوگند به آن کسی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، هرگز مومن با چیزی مانند حلم و بردباری، خدایش را خشنود نکرده و با چیزی مانند خاموشی، شیطان را خشمگین نکرده و با چیزی مانند سکوت، احمق را کیفر نداده است.


امالی مفید، صفحه 118 - بحارالانوار، جلد 68،صفحه 424




پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ـ در اندرز به ابوذر ـ فرمود :

أربَعٌ لا یُصِیبُهُنَّ إلاّ مؤمنٌ : الصَّمتُ و هُو أوَّلُ العِبادَةِ··· 
چهار چیز است كه جز مؤمن به آنها دست نمى یابد : خاموشى كه گام نخست عبادت است ··· .

امام على علیه السلام : 

الصَّمتُ آیَةُ النُّبلِ و ثَمَرَةُ العَقلِ .
خاموشى، نشانه هوشمندى و میوه خرد است .

امام على علیه السلام ـ در بیان نشانه پرهیزگار ـ فرمود :

إن صَمَتَ لَم یَغُمَّهُ صَمتُهُ، و إن ضَحِكَ لَم یَعلُ صَوتُهُ .
اگر خاموشى گزیند ، در اندوه فرو نرود و اگر بخندد ، صدایش را بلند نمى كند .

امام على علیه السلام ـ در توصیف مؤمن ـ فرمود :

كثیرٌ صَمتُهُ، مَشغولٌ وَقتُـهُ .
 خاموشیش بسیار است و اوقاتش پُر (پیوسته در كار و اندیشه خدا و آخرت است) .

امام صادق علیه السلام : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله خطاب به مردى كه نزد ایشان آمد فرمود :

 لا أدُلُّكَ على أمرٍ یُدخِلُكَ اللّه ُ بهِ الجَنَّةَ ؟ قالَ : بَلى یا رسولَ اللّه ِ . قالَ : أنِلْ مِمّا أنالَكَ اللّه ُ، قالَ : فإن كنتُ أحوَجَ مِمّن اُنیلُهُ ؟ قالَ : فانصُرِ المَظلومَ، قالَ : و إن كنتُ أضعَفَ مِمَّن أنصُرُهُ ؟ قالَ : فاصنَعْ للأخرَقِ یَعنی أشِرْ علَیهِ، قالَ : فإن كنتُ أخرَقَ مِمَّن أصنَعُ لَهُ ؟ قالَ : فَأصمِتْ لِسانَكَ إلاّ مِن خَیرٍ، أ ما یَسُرُّكَ أن تكونَ فیكَ خَصلَةٌ مِن هذهِ الخِصالِ تَجُرُّكَ إلى الجَنَّةِ ؟ ! .
آیا تو را به كارى راهنمایى نكنم كه بدان وسیله خداوند تو را به بهشت برد؟ عرض كرد : چرا ، اى رسول خدا! حضرت فرمود : از آنچه خداوند به تو ارزانى داشته است بخشش كن . عرض كرد : اگر خودم از كسى كه بدو بخشش مى كنم نیازمندتر بودم چه؟ حضرت فرمود : ستمدیده را یارى كن . عرض كرد : اگر خودم از كسى كه یاریش مى كنم ناتوانتر بودم چه؟ فرمود : براى آدمِ نادان كارسازى كن ؛ یعنى او را راهنمایى كن . عرض كرد: اگر خودم از او نادانتر بودم چه؟ حضرت فرمود: زبانت را جز از خیر ساكت نگه دار . آیا خوشحال نمى شوى كه یكى از این خصلتها در تو باشد و به بهشتت كشاند؟

امام صادق علیه السلام :

إنَّ مَن كانَ قَبلَكُم كانوا یَتَعلَّمُونَ الصَّمتَ و أنتُم تَتَعلَّمُونَ الكلامَ، كانَ أحَدُهُم إذا أرادَ التَّعَبُّدَ یَتَعَلَّمُ الصَّمتَ قَبلَ ذلكَ بعَشرِ سِنِینَ ، فإن كانَ یُحسِنُهُ و یَصبِرُ علَیهِ تَعَبَّدَ و إلاّ قالَ : ما أنا لِما أرُومُ بِأهلٍ .
 كسانى كه پیش از شما بودند سكوت كردن را مى آموختند و شما سخن گفتن را فرا مى گیرید . هرگاه یكى از آنان مى خواست عبادت پیشه كند، ده سال پیش از آن، تمرین سكوت مى كرد ، اگر به خوبى از عهده این كار برمى آمد و تحمّل آن را داشت ، عابد مى شد و گرنه مى گفت : من لایق این كار نیستم .

ثمرات خاموشى
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

علَیكَ بطُولِ الصَّمتِ فإنّهُ مَطرَدَةٌ لِلشَّیطانِ، و عَونٌ لكَ على أمرِ دِینِكَ .
 بر تو باد به خاموشى بسیار كه آن موجب طرد شیطان است و در كار دینَت یاور تو .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

إذا رَأیتُمُ المؤمنَ صَمُوتا فادْنُوا مِنهُ فإنّهُ یُلَقّى الحِكمَةَ .
 هرگاه مؤمن را خاموش دیدید ، به او نزدیك شوید كه به او حكمت القا مى شود .

امام على علیه السلام : 

بكَثرَةِ الصَّمتِ تَكونُ الهَیبَةُ .
سكوتِ بسیار ، هیبت مى آورد .

امام على علیه السلام ـ در وصیّت خود پیش از رحلت ـ فرمود :

 اِلزَمِ الصَّمتَ تَسلَمْ .
به خاموشى چنگ در زَن تا سالم مانى .

امام على علیه السلام : 

الصَّمتُ حكمٌ، و السُّكوتُ سَلامَةٌ .
خاموشى، حكمت در پى دارد و سكوت، سلامت .

امام على علیه السلام :

إن كانَ فی الكلامِ البَلاغَةُ، فَفی الصَّمتِ السَّلامةُ مِنَ العِثارِ .
 اگر در سخن گفتن بلاغت باشد ، در خاموشى ایمنى از لغزش است .

امام على علیه السلام : 

لا حافِظَ أحفَظُ مِنَ الصَّمتِ .
هیچ نگهبانى ، حفظ كننده تر از خاموشى نیست .

امام على علیه السلام :

اِلزَمِ الصَّمتَ فَأدنى نَفعِهِ السَّلامَةُ .
خاموشى پیشه كن؛ زیرا، كمترین سود آن، سالم ماندن است .

امام على علیه السلام :

اُصمُتْ تَسلَمْ .
خاموشى گزین تا به سلامت مانى .

امام على علیه السلام :

اُصمُتْ دَهرَكَ یَجِلَّ أمرُكَ .
همواره خاموش باش تا كار تو بالا گیرد (به جایگاهى بلند دست یابى) .

امام على علیه السلام : 

الصَّمتُ زَینُ العِلمِ، و عُنوانُ الحِلمِ .
خاموشى، زیور دانش است و نشانه بردبارى .

امام على علیه السلام :

الصَّمتُ یُكسِیكَ الوَقارَ و یَكفِیكَ مُؤنَةَ الاعتِذارِ .
 خاموشى، خلعتِ وقار بر تو مى پوشاند و زحمت پوزش خواهى را از دوش تو بر مى دارد .

امام على علیه السلام :

الصَّمتُ رَوضَةُ الفِكرِ .
خاموشى ، باغستان اندیشه است .

امام على علیه السلام :

 اِلزَمِ الصَّمتَ یُستَرْ (یَستَنِرْ) فِكرُكَ .
خاموشى پیشه كن تا كه اندیشه ات پوشیده ماند (روشنایى گیرد) .

امام على علیه السلام : 

أكثِرْ صَمتَكَ یَتَوَفَّرْ فِكرُكَ، و یَستَنِرْ قَلبُكَ، و یَسلَمِ النّاسُ مِن یَدِكَ .
بر خاموشیت بیفزاى تا اندیشه ات فزونى گیرد و دلت نورانى شود و مردم از دست تو به سلامت مانند .

امام حسن علیه السلام : 

نِعمَ العَونُ الصَّمتُ فی مَواطِنَ كثیرَةٍ و إن كُنتَ فَصِیحا 
در بسیارى جاها ، خاموشى، یاورى نیكو است ؛ هرچند سخنور باشى .

امام حسن علیه السلام :

قد أكثَرَ مِن الهَیبَةِ الصّامِتُ .
 آدم خموش ، پر هیبت است .

امام صادق علیه السلام :

الصَّمتُ كَنزٌ وافِرٌ و زَینُ الحَلیمِ و سِترُ الجاهِلِ .
خاموشى، گنجى سرشار است و زیورِ بردبار و پوششِ نادان .

امام كاظم علیه السلام :

دَلیلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، و دَلیلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ 
راهنماىِ خردمند، اندیشیدن است و راهنماىِ اندیشیدن، خاموشى.

امام رضا علیه السلام :

إنَّ الصَّمتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِكمَةِ، إنَّ الصَّمتَ یُكسِبُ المَحَبَّةَ إنّه دَلیلٌ على كُلِّ خَیرٍ .
 خاموشى، یكى از درهاى حكمت است ، خاموشى، محبّت مى آورد ، خاموشى، راهنماى آدمى به هر خیر و خوبى است .

خاموشىِ ستوده
امام على علیه السلام :

 إنّما یَستَحِقُّ اسمَ الصَّمتِ المُضطَلِعُ بِالإجابَةِ، و إلاّ فالعِیُّ بهِ أولى .
تنها آن كس سزاوار نام خاموشى است ، كه بر جواب گفتن توانا باشد [و پاسخ ندهد] و گرنه [اطلاق نام ]درماندگى به او سزاوارتر است .

امام على علیه السلام :

كُن صَموتا مِن غَیرِ عِیٍّ 
 خاموش باش ، نه از روى درماندگى .

امام على علیه السلام : 

القَولُ بِالحَقِّ خَیرٌ مِن العِیِّ و الصَّمتِ .
سخن گفتنِ به حق ، بهتر است از درماندن و خاموشى .

امام على علیه السلام : 

الكلامُ بَینَ خَلَّتَی سُوءٍ هُما : الإكثارُ، و الإقلالُ، فَالإكثارُ هَذَرٌ، و الإقلالُ عِیٌّ و حَصَرٌ .
سخن گفتن، میان دو خصلت بد جاى گرفته است : پرگویى و كم گویى ؛ پرگویى به یاوه گویى مى انجامد و كم گویى ، درماندگى (ناتوانى از بیان مقصود) .

امام على علیه السلام : 

لا خَیرَ فی الصَّمتِ عَنِ الحُكمِ، كما أنّهُ لا خَیرَ فی القَولِ بِالجَهلِ .
در فرو بستن زبان از حكمت خیرى نیست ، همچنان كه در ندانسته سخن گفتن خیرى نمى باشد .

امام على علیه السلام ـ در توصیف پیامبر صلى الله علیه و آله ـ فرمود : 

كلامُهُ بَیانٌ، و صَمتُهُ لِسانٌ .
سخنش، بیان (روشنگر) بود و سكوتش، زبان (با معنا) .

امام على علیه السلام ـ در توصیف اهل بیت علیهم السلام ـ فرمود :

هُمُ الذینَ یُخبِرُكُم حُكمُهُم (حِلمُهُم) عن عِلمِهِم، و صَمتُهُم عن مَنطِقِهِم، و ظاهِرُهُم عن باطِنِهِم، لا یُخالِفُونَ الدِّینَ و لا یَختَلِفُونَ فیهِ، فهُو بینَهُم شاهِدٌ صادِقٌ، و صامِتٌ ناطِقٌ .
 آنان كسانى هستند كه حكمشان (بردباریشان) شما را از دانششان آگاه مى سازد و سكوتشان از سخنشان و ظاهرشان از باطنشان ، با دین مخالفت نمى كنند و در آن با یكدیگر اختلاف نمى ورزند؛ زیرا دین در میان آنان گواهى راستگو و خاموشى گویاست .

امام على علیه السلام ـ نیز در توصیف اهل بیت علیهم السلام ـ فرمود :

هُم عَیشُ العِلمِ و مَوتُ الجَهلِ یُخبِرُكُم حِلمُهُم عن عِلمِهِم، و ظاهِرُهُم عن باطِنِهِم، و صَمتُهُم عن حِكَمِ مَنطِقِهم .
 آنان مایه حیاتِ دانش اند و مرگِ نادانى . بردبارى ایشان شما را از دانششان آگاه مى سازد و آشكارشان از نهانشان و خاموشیشان از گفتار حكیمانه شان.

امام على علیه السلام :

القرآنُ آمِرٌ زاجِرٌ، و صامِتٌ ناطِقٌ 
 قرآن امر كننده [به كار نیك ]و بازدارنده [از كار بد] است و خاموشى گویاست .

امام رضا علیه السلام :

ما أحسَنَ الصَّمتَ لا مِن عِیٍّ ، و المِهذارُ لَهُ سَقَطاتٌ .
چه نیكوست آن خاموشى كه از روى درماندگى [در سخن گفتن ]نباشد، و براى پُر گو لغزشهاست .

میزان الحکمه،جلد ششم.
منبع:http://ahlolbait.com


برچسب ها: خاموشی ، وسکوت ، در حدیث ،

تعداد کل صفحات: 16 1 2 3 4 5 6 7 ...