یکشنبه 11 بهمن 1394

ز دو دیده، خون، فشانم، ز غمت ،شب جدایی - عراقی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :شعر ،عراقی ،




ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی
همه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی
مژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی
در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟
به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی
سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی
به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟
که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟
به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
در دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمد
که : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی


برچسب ها: ز دو دیده ، خون ، فشانم ، ز غمت ، شب جدایی - عراقی ،

یکشنبه 11 بهمن 1394

الهی به، مستان ،جام،شهود - معینی کرمانشاهی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :شعر ،معینی کرمانشاهی ،





الهی به مستان جام شهود

به عقل آفرینان بزم وجود

به آنان كه بی باده مست آمدند

ننوشیده می‌ می پرست آمدند

دلم مجمر آتش طور كن

گلم ساغر آب انگور كن

به ساغر كشان شراب ازل

به میخوارگان می‌ لم یزل

به عشقی كه شد از ازل آشكار

به حسنی كه شد عشق را پرده دار

دلم مجمر آتش طور كن

گلم ساغر آب انگور كن

در این حال مستی صفا كردم

تو را ای خدا من صدا كردم

از این روزگاری كه من دیده‌ام

چه شبها خدایا خدا كردم

نهادم سر سجده بر خاكت

به درگاهت امشب دعا كردم

شرار عمر فانی من

طلوع جاودان تویی تو

نشان ناتوانی من

توان بی نشان تویی تو

تو شور عشقم داده‌ای

مرا تو رسوا كرده‌ای

بكوی اهل دل مرا

تو مست و شیدا كرده‌ای

كجا روم كه چاره ساز ای خدا تویی

نیاز هر چه بی نیاز ای خدا تویی


برچسب ها: الهی به ، مستان ، جام ، شهود - معینی کرمانشاهی ،

سحـــر ز میــــکـده گـریان و دردنـاک شدم         به راه دوست فتادم چو اشک و خاک شدم

چـراغ دیــدۀ مـن شمــع روی ساقـــی بود         که زد به خرمنـــم آتش چنان که پاک شدم

ز دلــق زهـــد فـروشـــان نیــافتــــم خبری          غبـــــار دامـن رنــدان جـامــه چــاک شدم

ز بسکه  همچو فغانی کشیده ام  دم سرد          اثر   نماند   ز من  سو ختم  هلاک   شدم


برچسب ها: سحـــر ز ، میــــکـده ، گـریان و ، دردنـاک شدم - بابا فغانی شیرازی ،




ای دل بیا که نوبت هستی گذشته است
وقت نشاط و باده پرستی گذشته است
از آب زندگی چه حکایت کند کسی؟
با دلشکسته ای که ز هستی گذشته است
خواهی بلند ساز مرا خواه پست کن
کار من از بلندی و پستی گذشته است
دارم چنان خیال که بشکسته ای دلم
ورهم شکست چون تو شکستی گذشته است
بنشین دمی و باقی عمرم عدم شمار
کاین یک دو لحظه تا تو نشستی گذشته است
هم در شرابخانه "فغانی"  خراب به
کارش چو از خرابی و مستی گذشته است



برچسب ها: ای دل بیا ، که نوبت ، هستی ، گذشته است - بابافغانی شیرازی ،




چه باشد عاشقی؟خود را به غمها مبتلا کردن
به صد خون جگر بیگانه ای را آشنا کردن
چه حاصل زینهمه افسانه ی مهر و وفا یارب
چو نتوان در دل سنگین او یک ذره جا کردن
اگر صد سال افتم چون گدایان بر سر راهش
هم او دشنام خواهد داد و من خواهم دعا کردن
من و دردی بروی درد و داغی بر سر راهی
که بی دردی بود در عشق تدبیر دوا کردن
به جای قطره گوهر در کنارم ریختی دیده
اگر ممکن شدی از گریه تغییر قضا کردن
"فغانی" کمترین بازیست در عشق نکو رویان
جفا از بیوفایان دیدن و نامش وفا کردن



برچسب ها: چه باشد ، عاشقی؟خود را به ، غمها ، مبتلا کردن - بابافغانی شیرازی ،

تعداد کل صفحات: 16 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات