پنجشنبه 1 بهمن 1394

دانش ،در، دیوان، حافظ

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :عکس ها و تصویر ها ،حافظ ،



در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی






نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم الیقینی



رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم




به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم



رتبت دانش حافظ به فلک بر شده بود
کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم




تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند
به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک



تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش







فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس


ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
قوافل دل و دانش که مرد راه رسید



دفتر دانش ما جمله بشویید به می
که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود



مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند


مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست
حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد


هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین
نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد




هر دانشی که در دل دفتر نیامده‌ست
دارد چو آب خامهٔ تو بر سر زبان








برچسب ها: دانش ، در ، دیوان ، حافظ ،

پنجشنبه 1 بهمن 1394

دفتر در دیوان حافظ

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :حافظ ،عکس ها و تصویر ها ،

بر تو خوانم ز دفتر اخلاق
آیتی در وفا و در بخشش



هر دانشی که در دل دفتر نیامده‌ست
دارد چو آب خامهٔ تو بر سر زبان





بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است





ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست




صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند
عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی‌گیرد




بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد




دفتر دانش ما جمله بشویید به می
که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود



سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود




شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود



چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شست
کجدلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر کنم




رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم




گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده



در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی



این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی




در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی





تا ز وصف رخ زیبای تو ما، دم زده‌ایم
ورق گل خجل است از ورق دفتر ما




در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست
ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس




برچسب ها: دفتر ، در ، دیوان ، حافظ ،

پنجشنبه 24 دی 1394

عکس، نوشته های، حافظ

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :حافظ ،عکس ها و تصویر ها ،



























برچسب ها: عکس ، نوشته های ، حافظ ،

سه شنبه 15 دی 1394

واژه ،خدمت،در ،دیوان ،حافظ

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :حافظ ،




در سفالین کاسهٔ رندان به خواری منگرید
کاین حریفان خدمت جام جهان‌بین کرده‌اند

با چنین جاه و جلال از پیشگاه سلطنت
آگهی و خدمت دلهای آگه می‌کنی

هم کام من به خدمت تو گشته منتظم
هم نام من به مدحت تو گشته جاودان

ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را

ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

روضه خلد برین خلوت درویشان است
مایه محتشمی خدمت درویشان است

چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

هر سرو که در چمن درآید
در خدمت قامتت نگون باد

گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید
که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمت جام جهان نما بکند

شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
که چند سال به جان خدمت شعیب کند

دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر

طریق خدمت و آیین بندگی کردن
خدای را که رها کن به ما و سلطان باش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش

بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم

عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
که دم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم

روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم
در لباس فقر کار اهل دولت می‌کنم

چو هر خاکی که باد آورد فیضی برد از انعامت
ز حال بنده یاد آور که خدمتگار دیرینم

به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت
چرا که مصلحت خود در آن نمی‌بینم

مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت
ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم

اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم

به جان پیر خرابات و حق صحبت او
که نیست در سر من جز هوای خدمت او

گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود
بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو

مسند به باغ بر که به خدمت چو بندگان
استاده است سرو و کمر بسته است نی

حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند
سعی نابرده چه امید عطا می‌داری

سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش
که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی


برچسب ها: واژه ، خدمت ، در ، دیوان ، حافظ ،

دوشنبه 7 دی 1394

ستاره ای ،بدرخشید، و، ماه ،مجلس ،شد - حافظ

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :حافظ ،

میلاد نبی اعظم(ص) و امام صادق(ع) مبارک باد

ستاره ای بدرخشید  و  ماه مجلس    شد


دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشتبه غمزه مسله آموز صد مدرس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبافدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوستگدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
خیال آب خضر بست و جام اسکندربه جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
طربسرای محبت کنون شود معمورکه طاق آبروی یار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خداکه خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمودکه علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد
چو زر عزیز وجود است نظم من آریقبول دولتیان کیمیای این مس شد
ز راه میکده یاران عنان بگردانیدچرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد


برچسب ها: ستاره ای ، بدرخشید ، و ، ماه ، مجلس ، شد - حافظ ،

تعداد کل صفحات: 16 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic