تبلیغات
مولا110 - مطالب فانی اصفهانی


اسم شریفش آقا سید رضا. خلف الصدق جناب آقا میر فاضل هندوستانی. آبا و اجدادش همه سادات عالی درجات و فضلای ستوده حالات بودهاند. حالا ]والد[ ماجدش میر فاضل به ایران توجه فرموده و در دارالسلطنۀ اصفهان توطن نموده. شجرۀ سلسلۀ علیۀ سیادتش به بیست واسطه کمابیش به ابراهیم بن امام همام موسی الکاظمؑ میپیوندد و در سنۀ هزار و دویست و بیست و دو به جوار رحمت الهی پیوسته. خود جناب سید رضا بعد ازتحصیل علوم ظاهری به تصفیۀ نفس و سلوک پرداخته و رشتۀ صحبت از میر و ملوک قطع ساخته به ریاضات شرعیه و عبادات قلبیه کوشیده و بادۀ ذوق و حال نوشید. به مراتب عالی فایض شد و در سنۀ ]1222[ رحلت نمود. گویند از صحبت اهل دنیا رسته و با اصحاب حال پیوسته بود و گاهی فکر شعری مینمود، غزلی و مثنوی موزون میفرموده. فقیر اشعار او را مرتب و مدون نموده، دیباچۀ مختصر بر دیوان او نگاشته و این ابیات را از آن منتخب داشته و در این دفتر مرقوم و ثبت نمود:

مِنْ غزلیّاته قُدِّسَ رِوْحُه

دارد آن لحظه فراغ از غم عالم دل ما
بوی حسرت شنود تا ابد ار بوید کس

 

که سر کوی خرابات بود منزل ما
هر گیاهی که پس از مرگ دمد از گل ما

 

٭٭٭

 

مپرس از من حدیث کفر ودین را
امینی کو که با او باز گویم
به هفتم آسمان بر شد چو فانی

 

که من مستم ندانم آن و این را
رموز حضرت روح الامین را
بدل کرد آسمان را و زمین را

 

٭٭٭

 

ای همسفران قطع ره وادی مقصود
شد صاف به پیش قدم ما همه اتلال
چون ناظر و منظور و نظر جمله تویی تو

 

بی ما و شما سهل بود ما و شما را
تا پیش گرفتیم ره اهل صفا را
لاَاَنْظُرُ اِلّا بِکَ سِرّاً وَ جِهارَا

 

٭٭٭

 

ای گنج ترا طلسم کونین
این جمله صفات محو گردان

 

زان گنج بده زکات ما را
در پرتو نور ذات ما را

 

٭٭٭

 

این هستی ما از می نابست نه از ماست
از ما نبود آنچه زما بوده خطایی

 

آن گونه چو مامست و خرابست نه از ماست
وین نیز که خود عین صوابست نه از ماست

 

٭٭٭

 

در کوی خرابات به هر ره گذری نیست
هرچند خرد دیدۀ ارباب عقول است

 

کز بادۀ عشق تو در آن بی خبری نیست
در معرفت ذات تو جز بی بصری نیست

 

٭٭٭

 

در هرچه نظر میکنم آن یار عیان است
گه جویمش از صومعه گاهی ز کلیسا

 

ز اغیار نهان است و ز اخیار عیان است
کز سبحه گهی گاه ز زنار عیان است

 

٭٭٭

 

روی ترا که آینۀ پاک حق نماست

 

هر کو نظر نکرد ز اهل نظر نگشت

 

٭٭٭

 

درآ به مشهد توحید و بین که شاهد ما
اگر چه قبلۀ جان است طاق ابروی او

 

ز چشم خویش نهان در شهود خویشتن است
هم
اوست کز سرو جان در سجود خویشتن است

 

٭٭٭

 

دشمن ما خرم و دل شاد باد
آنکه نامد پای او بر سنگ عشق
هر که در دنیا طلبکار بقاست

 

دایماً از قید غم آزاد باد
سر ز گبر و نخوتش پر باد باد
آن عجوز بکر را داماد باد

 

٭٭٭

 

بود هر ذره منصوری درین دار
ز جام عشق او کون و مکان مست

 

فَمَا فِی الدَّارِ غَیرُ اللّهِ دیّارُ
ولی در عین مستی جمله هشیار

 

٭٭٭

 

متاب ای دل که شد سررشته باریک
جهان آیینۀ حسن است مطلق
دلا زان غمزۀ فتان بپرهیز
شکنج دام جسم تیره جان است
نمی
شاید نشان از بی نشان جست

 

مسافت بی حد و مقصود نزدیک
نبینی هیچ بد گر بنگری نیک
گرت عقل است اَلایْماءُ یَکْفِیکْ
فشار قبر منزلگاه تاریک
نشان یابی چو گشتی بی نشان لیک

 

٭٭٭

 

به دلدار آن چنان است آشنا دل
چو گیرد رنگ جان دیگر نگنجد

 

که نتوان یافت دلدار است یا دل
چو جان در حیطۀ ارض و سماء دل

 

٭٭٭

 

ما به غیر از خدا نمیدانیم
همه اوییم و او نمی
بینیم

 

وز خود، او را جدا نمیدانیم
همه ماییم و ما نمی
دانیم

 

٭٭٭

 

من که در هرچه نظر میکنم او میبینم

 

هرچه میبینم از آن روی نکومیبینم

 

٭٭٭

 

زاد مسافر در قطع این راه
استغفراللّه می
گفتم از عشق

 

قطع امید است از ما سوی اللّه
زان گفته اکنون استغفراللّه

 

٭٭٭

 

ای که درخانۀ تقلید مقامی داری

 

شرم بادت که عجب عیش حرامی داری

 

٭٭٭

 

آن کس كه  ز اسرار ازل آگاه است
در هرچه نظر کند خدا را بیند

 

غایب ز خود است و حاضر درگاه است
این معنی لا إلهَ إلّا اللّه است

 

مِنْ رباعیّاته

 

هر نقش که در کون و مکان پیدا شد
هم خود به لباس این و آن گشت نهان

 

از جلوۀ آن جان جهان پیدا شد
هم خود به صفات و این و آن پیدا شد

 

٭٭٭

 

منشین از پا وگرنه پابست شوی
هشیار گر آیی برِ ما مست شوی

 

وز پای اگر نیفتی از دست شوی
وز هستی اگر نیست شوی هست شوی