شعر ارسالی از ساحل : جمعه 1 آبان 94 00:50 http://q-nategh.mihanblog.com

تا دست بسته باز کنی مشت آب را

داغت شکست هفت کمر پشت آب را


نقش هزار زلزله بر شط پدید شد

تا ریختی به روی زمین مشت آب را


دستت به آب لب نزد و لب به آب ، دست

حیران نهاده‌ای به لب انگشت آب را


از ساحل تو آب عطشناک می‌رود

در حسرت لب تو طمع کشت آب را


با آب دست و پنجه کمی نرم کرده، سخت

مالیده‌ای به خاکِ ادب پشت آب را

(سید شهاب الدین موسوی)


السلام علیک یا ابالفضل العباس


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ، تا دست بسته ، باز کنی ، مشت آ ، ب را ،

شعر ارسالی از ساحل (وبلاک قرآن ناطق) چهارشنبه 15 مهر 94 20:54 http://q-nategh.mihanblog.com

-دعایت می کنم روزی زلال قطره اشکی
بشوید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات جاری شود با مهر

-دعایت می کنم یک شب تو راه خانه خود, گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را

-دعایت می کنم روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری ، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
-دعایت می کنم روزی بفهمی
گر چه دوری از خدا ، اما خدایت با تو نزدیک است

-دعایت می کنم روزی دلت بی کینه باشد ، بی حسد
بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی ، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
-دعایت می کنم روزی خودت را گم کنی پیدا شوی در او. دو دست خالیت را پر کنی از حاجت و با او بگویی :
بی تو این معنای بودن سخت بی معناست .


برچسب ها: شعر ،


شعر ارسالی ازساحل: پنجشنبه 9 مهر 94 21:18 http://q-nategh.mihanblog.com


گل همیشه بهارم غدیر آمده است‏

شراب کهنه ما در خم جهان باقى است

خداى گفت که " اکملت دینکم " ، آنک‏

نواى گرم نبى در رگ زمان باقى است

قسم به خون گل سرخ در بهار و خزان‏

ولایت على و آل ، جاودان باقى است

گل همیشه بهارم بیا که آیه عشق‏

به نام پاک تو در ذهن مردمان باقى است 


برچسب ها: شعر ،




شعر ارسالی از ساحل:  جمعه 3 مهر 94 15:20 http://q-nategh.mihanblog.com

اى دل به على نگر خدا را بشناس 

وز روى على رمز ولا را بشناس

خواهى كه مقام عشق را بشناسى

برخیز و على مرتضى را بشناس


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

ارسال متن از ساحل :  پنجشنبه 2 مهر 94 09:22 http://q-nategh.mihanblog.com

... و اكنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای. اسماعیل تو كیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

این را تو خود می دانی، تو خود آن را، او را - هر چه هست و هر كه هست - باید به منا آوری و برای قربانی، انتخاب كنی، من فقط می توانم " نشانی ها "یش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف می كند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" می خواند، آنچه تو را، در راه "مسئولیت" به تردید می افكند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا "پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف كنی، آنچه تو را به "فرار" می خواند، آنچه ترا به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می كشاند، و عشق به او، كور و كرت می كند، ابراهیمی و "ضعف اسماعیلی" ات، ترا بازیچه ابلیس می سازد.


در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی ات تنها یك چیز هست كه برای به دست آوردنش، از بلندی فرود می آیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی، او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممكن است یك شخص باشد، یا یك شیء، یا یك حالت، یك وضع، و حتی، یك " نقطه ضعف"! اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود!


تعداد کل صفحات: 7 1 2 3 4 5 6 7
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic