ارسالی از ساحل جمعه 6 شهریور 94 19:19 http://mehraveh503.mihanblog.com

این جهان چون دریا است

هر کسی قایقِ خود را به جلو می راند

بخت و تقدیر چو بادی ماند،

گه گهی تند و گهی آرام است

گاه باید افراشت ،

بادبان در ره باد.....

گاه باید جهت قایق خود را گرداند

زندگی قایق و باد است و تو هم سکان دار !

گله از تلخیِ تقدیر ،

ندارد ابهام!

این جماعت که ز بخت بدِ خود می نالند

ساکن قایقِ بی سکان اند !

(ذبیح مدرسی)


برچسب ها: شعر ،

پنجشنبه 5 شهریور 1394

اشعار انتخابی و ارسالی دوستان (4)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :اشعار و مطالب انتخابی و ارسالی دوستان ،



ارسالی از ساحل خانم گرامیhttp://mehraveh503.mihanblog.com


زندگی با همه ی وسعت خویش 
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی کوشش وجاری شدن است 
از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند.


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

یکشنبه 1 شهریور 1394

اشعار انتخابی و ارسالی دوستان (3)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :اشعار و مطالب انتخابی و ارسالی دوستان ،


ارسالی از ساحل خانم گرامیhttp://mehraveh503.mihanblog.com



ساده که میشوی
همه چیز خوب میشود
خودت
غمت
مشکلت
غصه ات
هوای شهرت
آدمهای اطرافت
حتی دشمنت
یک آدم ساده که باشی
برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند است
فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد
مهم نیست
نیاوران کجاست
شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
کدام حوالی اند
رستوران چینی ها
گرانترین غذایش چیست
ساده که باشی
همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود
همیشه لبخند بر لب داری
بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی
زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی
آدم برفی که درست میکنی
شال گردنت را به او میبخشی
ساده که باشی
همین که بدانی بربری و لواش چند است
کفایت میکند
نیازی به غذای چینی نیست
آبگوشت هم خوب است
ساده که باشی
آدمهای ساده را دوست دارم
چون بوی ناب آدم میدهند


برچسب ها: ادبیات ، شعر ،

ارسالی از ساحل خانم گرامی
سلام بزرگوار.شعر کامل مولانا تقدیم به شما و سایر دوستان:
http://mehraveh503.mihanblog.com


عقل بند رهروانست ای پسر                    بند بشکن ره عیانست ای پسر
عقل بند و دل فریب و جان حجاب          راه از این هر سه نهانست ای پسر
چون ز عقل و جان و دل برخاستی             این یقین هم در گمانست ای پسر
مرد کو از خود نرفت او مرد نیست         عشق بی‌درد آفسانست ای پسر
سینه خود را هدف کن پیش دوست         هین که تیرش در کمانست ای پسر
سینه‌ای کز زخم تیرش خسته شد         در جبینش صد نشانست ای پسر
عشق کار نازکان نرم نیست                 عشق کار پهلوانست ای پسر
هر کی او مر عاشقان را بنده شد          خسرو و صاحب قرانست ای پسر
عشق را از کس مپرس از عشق پرس        عشق ابر درفشانست ای پسر
ترجمانی منش محتاج نیست                 عشق خود را ترجمانست ای پسر
گر روی بر آسمان هفتمین                 عشق نیکو نردبانست ای پسر
هر کجا که کاروانی می‌رود                 عشق قبله کاروانست ای پسر
این جهان از عشق تا نفریبدت                 کاین جهان از تو جهانست ای پسر
هین دهان بربند و خامش چون صدف         کاین زبانت خصم جانست ای پسر
شمس تبریز آمد و جان شادمان         چونک با شمسش قرانست ای پس


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

ارسالی از ساحل - سلام کار جالبی رو در برنامه خودتون قرار دادید.برقرار باشید.


معشوق من چنان لطیف است 
که خود را به "بودن" نیالوده است
که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد
نه معشوق من بود.

دکتر علی شریعتی

http://mehraveh503.mihanblog.com


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

تعداد کل صفحات: 7 ... 3 4 5 6 7
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات