تبلیغات
مولا110 - مطالب عزیزالدین نسفی
یکشنبه 12 مهر 1394

در سخن اهل وحدت در بیان مبدأ و معاد

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :عزیزالدین نسفی ،

بدان که اهل وحدت میِگویند که مبدأ و معاد جایی را گویند که یک نوبت آنجا بوده باشند و باز  خواهند که به آنجا بازگردند. پس بدین تقدیر مبدأ و معاد یک چیز باشد، که آن یک چیز را نسبت به آمدن، مبدأ گویند ونسبت به بازگشتن، معاد خوانند. یعنی مبدأ به مثابت نقطۀ اول دایره است و معاد به مثابت نقطۀ آخر دایره است و اول و آخر دایره به حقیقت یک نقطه است که آن یک نقطه را نسبت به آغاز، اول میِگویند و نسبت به انجام، آخر میِخوانند. چنین میِدانم که تمام فهم نکردی، روشنِتر از این بگویم به نوعی دیگر.
فصل
بدان که مبدأ هر چیزی معاد آن چیز باشد و معاد هر چیز مبدأ همان چیز باشد. و از این جا گفتهِاند که  نهایت هرچیز آن باشد که به بدایت خود رسد. مثلاً تخم در درخت گندم، مبدأ درخت گندم است و درخت گندم وقتی به معاد خود رسد که به مبدأ خود رسد و وقتی به نهایت خود رسد که به بدایت خود رسد. و نطفۀ حیوان مبدأ حیوان است و حیوان وقتی به معاد خود رسد که به مبدأ خود رسد و وقتی به نهایت خود رسد که به بدایت خود رسد.
چون این مقدمه معلوم کردی، اکنون بدان که نطفۀ انسان، مبدأ جسم و روح انسان است و انسان وقتی به معادخود رسد که به مبدأ خود رسد و وقتی به نهایت خود رسد که به بدایت خود رسد و هر چیز که به مبدأ خود رسید اگرچه او را مدتی بقا باشد اما عاقبت بازگشت به مبدأ عام خواهد بود. یعنی کُلّ، دایره است و هر جزوی ازاجزای دایره هم دایره است. پس هر جزوی را مبدأ و معاد خاص باشد و مبدأ و معاد عام بود و مبدأ خاص به مدد مبدأ عام، روی در معاد خود دارد و چون به معاد خود رسید، به مبدأ خود رسید و چون به مبدأ خود رسید باز بازگشت او به مبدأ عام خواهد بود.
فصل
بدان که آدمی را اگرچه نور بصر بسلامت باشد، در عالم صورت چیزی ادراک نتواند کردن تا آن گاه که نور دیگر در بیرون نباشد و آن نور آفتاب با چراغ است. همچنین آدمی را اگرچه نور بصیرت بسلامت باشد، در عالم معنی هم چیزی ادراک نتواند کردن تا آن گاه که نور دیگر در بیرون نباشد و آن نور نبی یا ولى است. پس سالک باید که اول طلب هادی کند و چون هادی یافت آن گاه قصد سلوک کند تا مهدی بود. چنین میِدانم کهتمام فهم نکردی، روشنِتر از این بگویم.
بدان که آدمی نوری در اندرون دارد که آن نور عقل است و نوری در بیرون دارد که آن نور انسان داناست. پس هرکه را که نور عقل باشد از نور انسان دانا برخورداری تواند یافتن و هر که را نور عقل نباشد، از نور انسان دانا برخورداری نتواند یافتن و این معنی، به مثابت تزویج و نکاح است، و در تزویج و نکاح صوری، زنی و مردی میِباید که مستعد صحبت باشند تا چون با یکدیگر صحبت کنند آن صحبت سبب فرزند شود و مراد از استعداد زن آن است که نطفه از مرد قبول تواند کرد و نگاه تواند داشت و آفتی و علتی در رحم وی نباشد و مراد ازاستعداد مرد آن است که او را نطفه باشد و به رحم زن تواند رسانیدن و آفتی و علتی در نطفۀ وی نباشد. پس در تزویج و نکاح معنوی نیز باید که مستفید و مفید، هر دو مستعد صحبت باشند تا از آن صحبت برخورداری یابند و آن صحبت سبب فرزند شود. و معنی صحبت یک مقصود شدن است. یعنی دو کس یا زیادت یک مقصود شوند و در آن یک مقصود مدد و معاون گردند. تا سخن دراز نشود و از مقصود بازنمانیم.
مقصود ما آن بود که هر سالک را دو نور باید که باشد: یکی نور اندرون و یکی نور بیرون  تا سالک به مقصد ومقصود رسد. ای درویش، آخر در کارهای ظاهر تجریه نکردی که هیچ کاری بی استاد میسر نمیِشود، در  کارهای باطن نیزهمچنان میِدان. پس چون به یقین دانستی که بی نور بیرون این سفر به پایان  نمیِرسد، خود را بر فتراک مردی بند تا باشد که تو را از این بیابان پرپلنگ به ایمن آبادی رساند و دست در دامن مردی زن تا باشد که تو را از این دریایپرنهنگ به ساحلی رساند. ای درویش، کار، صحبت دانایان و اهل کمال دارد که هرچه یافت از صحبت ایشان یافت و چنان که صحبت بدان و جاهلان زهر قاتل است، صحبت نیکان و دانایان تریاک است.

فصل
بدان که اگر سالک را این چنین صحبت دست ندهد و این چنین سعادت روی ننماید کار  سالک آن است که ازخلق کرانه گیرد و عزلت اختیار کند
 
منبع بیان التنزیل – عزیزالدین نسفی – صفحه 48و49



برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ، در سخن اهل ، وحدت ، در بیان ، مبدأ و ،

یکشنبه 20 اردیبهشت 1394

عزیزالدین نسفی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :عزیزالدین نسفی ،

عزیز الدین نسفی یکی از دانشمندان بزرگ ایران زمین است که که به پیر صدیق و پیر حمزه سبز پوش نامور است و مهمترین اثر وی “انسان کامل” است که در دوران تدریس در مسجد جامع ابرکوه به رشته تحریر درآورده است. وی در فرارود (ماوراءالنهر) می زیست و در ۶۱۷ هجری قمری در زمان هجوم مغولان آن دیار را ترک کرد. وی منسوب به شهر نخشب (نسف یا قارشی در ازبکستان امروزی) است.

نسفی، یکی از بزرگترین عارفان و از چیره دست ترین نثرنویسان زبان پارسی در سده هفتم هجری بوده است. از آثار نسبتا متعدد او تنها این مطلب به روشنی بر می آید که وی از شاگردان و مریدان شیخ سعدالدین حمویی ( یا حمویه- وفات ۶۴۹ه.ق) عارف معروف اواخر سده ششم و نیمه ی اول سده ی هفتم هجری است.

ظاهرا قسمت عمده عمر خود را در زادگاه خود “نخشب” گذرانیده، سپس به بخارا عزیمت کرده و سالیان نسبتا درازی در آن شهر رحل اقامت افکنده است تا آنکه به قول خودش “در سنه ۶۷۱ لشکر کفار به ماوراء النهر آمدند و ولایت را خراب کردند و این بیچاره در آن تاریخ در شهر بخارا بود با جماعت درویشان. بامداد روز جمعه اول ماه رجب سنه مذکور پیش از رسیدن لشکر کفار به شهر بخارا و به قتل و غارت مشغول شد … از شهر بیرون آمدیم، یا خود چنین گوی که بیروت آوردند و از آب خراسان گذشتیم و به شهرهای خراسان رسیدیم و از آن مدت باز هر روز به موضعی و هر شب به جایی می بودیم و در هیچ جا قرار نمی یافتیم …”

ظاهرا پس از چندی به اصفهان و از آنجا به شیراز مهاجرت کرد و سپس در ابرقو یا همان ابرکوه امروزی سکونت گزید و همان جا بدرود حیات گفت.

نگاهی برکتابهای نسفی

از کتابهای مهم عزیزالدین نسفی می ‌توان به کشف ‌الحقایق اشاره کرد. کشف الحقایق مبتنی بر فلسفه و عرفان است و نسفی بر ۱۰ اصل کتاب را تألیف کرده است.

نسفی از جمله کسانی است که بحث وجود را در کتابش مطرح می ‌کند و وی را می توان از مهمترین افرادی دانست که در فلسفه اسلامی تأثیرگذار بوده اند. آثار او برای آشنایی با عرفان نظری بهترین مدخل است چرا که او با آرای حکما و عرفای پیش از خود آشنایی داشته و به زبان فارسی و ساده به نگارش آثارش پرداخته است. از دیگر آثار نسفی می‌ توان از آغاز و انجام، اسرار التصوف و خواص الحروف، اسرار القابلیه، اسرار الوحی، سلوک مقامات، لوح محفوظ و عالم صغیر، وحدت وجود و انسان ‌الکامل نام برد.

پژوهشگران اروپایی نسفی را می شناسند

این نکته نیز شایان ذکر است که هر چند نسفی در گمنامی و عزلت زندگی می کرد، اما اروپاییان پژوهشگر، وی را از سده هفدهم ( در سال ۱۶۵۵) می شناخته اند، چه در این سال بود که بخشی از رساله مقصد الاقصی به زبان لاتین ترجمه و انتشار یافت و پس از آن نیز مورد توجه بوده و از جمله پالمر و فریتز میر و هانری کربن او را شناخته بودند و به شخصیت و آثار او علاقه نشان دادند و به ویژه ماریژان موله یکی از آثار او یعنی الانسان الکامل را با حواشی و مقدمه لطیف و خواندنی چاپ کرد.

آرامگاه نسفی در غربت

متأسفانه در حالی که همه جا از وجود چنین پتانسیل هایی بیشترین بهره برداری صورت می گیرد، آرامگاه این دانشمند و فیلسوف بزرگ با وجود فاصله کم از خیابان های اصلی شهر یک تابلو راهنما نیز ندارد و تنها تابلو راهنمای آن تابلو ثبت میراث فرهنگی است.

بن مایه :

http://abarnews.ir



منبع : http://mehremihan.ir/

سایت مهر میهن


بدان اعزک الله فی الدارین که : رونده در اول حس است و بعد از مدتی رونده عقل می شود که العقل نور بی القلب یفرق به بین الحق و الباطل ، نه عقل معاش ، وبعد از مدتی رونده نور الله می گردد. و از این هزار سالک که در این راهدر آیند یکی بآخر درجات عقل ونور الله رسد .باقی جمله در درجات حس و درجات عقل ودرجات نور الله باشند .چون رونده را دانستی اکنون بدانکه مقصد ومقصود جمله ر.ندگان معرفت خدای است تعالی وتقدس ،ومعرفت خدای کار نور الله است . حس وعقل معاش از معرفت خدای بی بهره وبی نصیب اند، عقل معاش پادشاه روی زمین است . وعمارت روی زمین از وی است وخرابی روی زمین از عقل معاش هم هست . (قال تعالی : واذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویفسک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم لا تعملون ) خدای تعالی در جواب ملائکه نفرمود که آدمیان اینها نکنند که شما می گوئید ، جواب ایشا فرمود که: انی اعلم ما لا تعملون . یعنی اگر چه اینها آدمیان کنند که شما گفتید اما هم از آدمیان باشند که به نورالله رسند ومرا بشناسند که مقصود ازآفرینش موجودات آدمیان بودند و مقصود از آدمیان آن  بود تا من شناخته شوم

منبع : کتاب مقصد اقصی ، عزیزالدی نسفی ، ص 9و 10


دوشنبه 14 اردیبهشت 1394

در سخن اهل وحدت در بیان مبدأ و معاد (5)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :عزیزالدین نسفی ،عرفانی ،

مقصود ما آن بود که هر سالک را دو نور باید که باشدیکی نور اندرون و یکی نور بیرون 


تا سالک به مقصد ومقصود رسد.


ای درویش، آخر در کارهای ظاهر تجریه نکردی که هیچ کاری بی استاد میسر نمیِشود، در 


کارهای باطن نیزهمچنان میِدانپس چون به یقین دانستی که بی نور بیرون این سفر به پایان 


نمیِرسد، خود را بر فتراک مردی بند تا باشد که تو را از این بیابان پرپلنگ به ایمن آبادی رساند


 و دست در دامن مردی زن تا باشد که تو را از این دریایپرنهنگ به ساحلی رساند.


ای درویش، کار، صحبت دانایان و اهل کمال دارد که هرچه یافت از صحبت ایشان یافت و


 چنان که صحبت بدان و جاهلان زهر قاتل است، صحبت نیکان و دانایان تریاک است.


فصل

بدان که اگر سالک را این چنین صحبت دست ندهد و این چنین سعادت روی ننماید کار 


سالک آن است که ازخلق کرانه گیرد و عزلت اختیار کند

 

منبع بیان التنزیل – عزیزالدین نسفی – صفحه 48و49



دوشنبه 14 اردیبهشت 1394

در سخن اهل وحدت در بیان مبدأ و معاد (4)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :عرفانی ،عزیزالدین نسفی ،

فصل

بدان که آدمی را اگرچه نور بصر بسلامت باشد، در عالم صورت چیزی ادراک نتواند کردن تا آن گاه که نور

دیگر در بیرون نباشد و آن نور آفتاب با چراغ است. همچنین آدمی را اگرچه نور بصیرت بسلامت باشد، در

عالم معنی هم چیزی ادراک نتواند کردن تا آن گاه که نور دیگر در بیرون نباشد و آن نور نبی یا ولى است. پس

سالک باید که اول طلب هادی کند و چون هادی یافت آن گاه قصد سلوک کند تا مهدی بود. چنین میِدانم که

تمام فهم نکردی، روشنِتر از این بگویم.

بدان که آدمی نوری در اندرون دارد که آن نور عقل است و نوری در بیرون دارد که آن نور انسان داناست. پس

هرکه را که نور عقل باشد از نور انسان دانا برخورداری تواند یافتن و هر که را نور عقل نباشد، از نور انسان دانا برخورداری نتواند یافتن و این معنی، به مثابت تزویج و نکاح است، و در تزویج و نکاح صوری، زنی و مردی میِباید که مستعد صحبت باشند تا چون با یکدیگر صحبت کنند آن صحبت سبب فرزند شود و مراد از استعداد زن آن است که نطفه از مرد قبول تواند کرد و نگاه تواند داشت و آفتی و علتی در رحم وی نباشد و مراد ازاستعداد مرد آن است که او را نطفه باشد و به رحم زن تواند رسانیدن و آفتی و علتی در نطفۀ وی نباشد. پس در تزویج و نکاح معنوی نیز باید که مستفید و مفید، هر دو مستعد صحبت باشند تا از آن صحبت برخورداری

یابند و آن صحبت سبب فرزند شود. و معنی صحبت یک مقصود شدن است. یعنی دو کس یا زیادت یک

مقصود شوند و در آن یک مقصود مدد و معاون گردند. تا سخن دراز نشود و از مقصود بازنمانیم.


تعداد کل صفحات: 3 1 2 3