شنبه 24 مرداد 1394

عشق بازی را چه خوش فرهاد شیرین کرد و رفت(فرخی یزدی)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :فرخی یزدی ،

 

 

عشق بازی را چه خوش فرهاد شیرین کرد و رفت
جان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت
یادگاری در جهان از تیشه بهر خود گذاشت
بیستون را گر ز خون خویش رنگین کرد و رفت
دیشب آن نامهربان مه آمد و از اشک شوق
آسمان دامنم را پر ز پروین کرد و رفت
پیش از اینها ای مسلمان داشتم دین و دلی
آن بت کافر چنینم بی دل و دین کرد و رفت
تا شود آگه ز حال زار دل باد صبا
مو به مو گردش در آن گیسوی پر چین کرد و رفت
وای بر مردم آزاری که در ده روز عمر
آمد و خود را میان خلق ننگین کرد و رفت
این غزل را تا غزال مشک موی من شنید
آمد و بر ( فرخی ) صد گونه تحسین کرد و رفت


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

شنبه 24 مرداد 1394

زندگانی گر مرا عمری هرسان كرد و رفت ( فرخی یزدی)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :فرخی یزدی ،

 

 

زندگانی گر مرا عمری هرسان كرد و رفت 
مشكل ما را بمردن خوب آسان كرد و رفت
جغد غم هم در دل ناشاد ما ساكن نشد 
آمد و این بوم را یكباره ویران كرد و رفت
جانشین جم نشد اهریمن از جادوگری 
چند روزی تكیه بر تخت سلیمان كرد و رفت
پیش مردم آشكارا چون مرا دیوانه ساخت 
روی خود را آن پری از دیده پنهان كرد و رفت
وانكرد از كار دل چون ع‍‍‍قده باد مشكبوی 
گردشی در چین آن زلف پریشان كرد و رفت
پیش از اینها در مسلمانی خدائی داشتم 
بت پرستم آن نگار نامسلمان كرد و رفت
با رمیدنهای وحشی آمد آن رعنا غزال 
فرخی را با غزل سازی غزلخوان كرد و رفت


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات