تبلیغات
مولا110 - مطالب مرتضی عبداللهی

یک شبی مجنون نمازش را شکست/بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود/فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او/پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای/بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای/وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی/دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن/من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم/این تو و لیلای تو … من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم/در رگ پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی/من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم/صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد/گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت/غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی/دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی/در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود/درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم/صد چو لیلا کشته در راهت کنم.