چهارشنبه 28 بهمن 1394

عشق، از زبان، ابو الحسن خرقانی - تذکرة الأولیاء - عطار

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :ابو الحسن خرقانی ،عشق ،عطار ،

و گفت: اندیشیدم وقتی که از من آرزومند تربندهٔ هست خداوند تعالی چشم باطن من گشاده کرده تا آرزومندان او را بدیدم شرم داشتم از آرزومندی خویش .خواستم که بدین خلق وانمایم عشق جوانمردان،تا خلق بدانستندی که هر عشق عشق نبود تا هر که معشوق خود را بدیدی شرم داشتی که گفتی من ترا دوست دارم.


و گفت: چیزی بر دلم نشان شد از عشق که در همه عالم کس را محرم آن نیافتم که باوی بگویم.


وگفت: یک ذره عشق از عالم غیب بیامد و همه سینهای محبان ببوید هیچکس را محرم نیافت همه با غیب شد.



و گفت: چون ذکر نیکان کنی میغی سپید برآید و عشق ببارد ذکر نیکان عام را رحمت است و خاص را غفلت.


و گفت: عشق بهره‌ایست از آن دریا که خلق را در آن گذر نیست آتشیست که جان را در او گذر نیست آورد بردیست که بنده را خبر نیست در آن و آنچه بدین دریاها نهند باز نشود مگر دو چیز یکی اندوه و یکی نیاز.



برچسب ها: عشق ، از زبان ، ابو الحسن خرقانی - تذکرة الأولیاء - عطار ،

پنجشنبه 5 شهریور 1394

خاصیت عشقت که برون از دو جهان است - عطار

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :عشق ،عطار ،

 
خاصیت عشقت که برون از دو جهان است
آن است که هرچیز که گویند نه آن است
برتر ز صفات خرد و دانش و عقل است
بیرون ز ضمیر دل و اندیشهٔ جان است
بینندهٔ انوار تو بس دوخته چشم است
گویندهٔ اسرار تو بس گنگ زبان است
از وصف تو هر شرح که دادند محال است
وز عشق تو هر سود که کردند زیان است
در پردهٔ پندار چو بازی و خیال است
جز عشق تو هر چیز که در هر دو جهان است
گر عقل نشان است ز خورشید جمالت
یک ذره ز خورشید، فلک مژده‌رسان است
یک ذرهٔ حیران شده را عقل چو داند
کز جملهٔ خورشید فلک چند نشان است
چو عقل یقین است که در عشق عقیله است
بی شک به تو دانست تو را هر که بدان است
در راه تو هرکس به گمانی قدمی زد
وین شیوه کمانی نه به بازوی گمان است
چه سود که نقاش کشد صورت سیمرغ
چون در نفس باز پس انگشت گزان است
گرچه بود آن صورت سیمرغ ولیکن
چون جوهر سیمرغ به عینه نه همان است
فی‌الجمله چه زارم، چکنم، قصه چه گویم
کان اصل که جان است هم از خویش نهان است
عطار که پی برد بسی دانش و بینش
اندر پی آن است که بالای عیان است


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

پنجشنبه 5 شهریور 1394

تن به جان زنده است و جان از عشق - شاه نعمت الله ولی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :شاه نعمت اله ولی ،عشق ،




تن به جان زنده است و جان از عشق



در بدن روح ما روان از عشق
عشق داند که ذوق عاشق چیست
باز جو ذوق عاشقان از عشق
هرچه در کاینات موجود است
جود عشق است باشد آن از عشق
عاشقان عشق را به جان جویند
عاقلانند غافلان از عشق
نعمت الله که میر مستان است
می دهد بنده را نشان از عشق


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

پنجشنبه 5 شهریور 1394

جانست که در بدن روانست - شاه نعمت الله ولی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :شاه نعمت اله ولی ،عشق ،



جانست که در بدن روانست

عالم بدن است و عشق جانست

تن زنده به جان و جان به جانان

دریاب که قول عاشقانست

با صورت و معنئی که او راست

چه جای معانی و بیانست

عشقست که عاشقان و معشوق

عشق ار داری همین همانست

خورشید به ماه رو نموده

هر ذره که بینی آن چنانست

در آینهٔ وجود عالم

آن نور به چشم ما عیانست

سید شاه است و بنده بنده

او سید پادشه نشانست


برچسب ها: هنر ، شعر ، عرفان ،

دوشنبه 2 شهریور 1394

خطر عشق به آمال و آرزوهای بی حد دنیوی :

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :احادیث ،عرفانی ،عشق ،مذهبی ،


امام علی علیه ‏السلام :

مـَنْ عـَشِقَ شَیْئاً اَعْشى بَصَرَهُ وَ اَمْرَضَ قَلْبَهُ. فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحیحَةٍ وَ یَسْمَعُ بِاُذُنٍ غَیْرِ سَمیعَةٍ؛

آن كس كه به چیزى عشق ورزد، آن عشق، چشم او را كور و قلبش را بیمار مى كند. چنین فردى با

چشم  ناسالم مى نگرد و با گوش ناشنوا مى شنود. نهج البلاغه: خ 108، ص 330


برچسب ها: حدیث ،

تعداد کل صفحات: 3 1 2 3
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات