تبلیغات
مولا110 - مطالب عبد الرحیم مسکین متلخص به افسر(متولد اصفهان)




دید هر کس نظری، گوی  زنخدان تو را
گو ی گردید  دل  او   خم  چوگان  تو را
جز  وصال تو  که  اعجا ز مسیحا  دا رد
کیست تا زنده کند کشته  هجران تو را
نه عجب نیشکر، انگشت به دندان گیرد
بیند ای نوش دهان گر لب و دندان تو را
ترسم ای کعبه مقصو د  به جان آید دل
بس که پیمود به سر کوه و  بیابان تو را
خواست تا کشته  تو  زنده جاوید شود
آب داد آن که چو پیکان سر مژگان تو را


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،