تبلیغات
مولا110 - مطالب سیمین بهبهانی
یکشنبه 5 مهر 1394

مرا هزار امید است و هر هزار تویی - سیمین بهبهانی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :سیمین بهبهانی ،




مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی
دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ! ای که ماندگار تویی
شهاب زود گذر لحظه های بوالهوسی است
ستاره ای که بخندد به شام تار تویی
جهانیان همه گر تشنگان خون منند
چه باک زان همه دشمن، چو دوستدار تویی
دلم صراحی لبریز آرزومندی است
مرا هزار امید است و هر هزار تویی


برچسب ها: مرا هزار ، امید ، است ، و هر ، هزار ، تویی ، ادبیات ،

یکشنبه 5 مهر 1394

از عمر، چون غروب، زمانی نمانده است - سیمین بهبهانی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :سیمین بهبهانی ،




از عمر، چون غروب، زمانی نمانده است
وز جور ِ‌ شام تیره امانی نمانده است
چون شبنم خیال به گلبرگ یاد ِ یار
از ما نشانه دیر زمانی نمانده است
بودیم یک فغان و خموشی مزار ماست
جز لحظه یی طنین فغانی نمانده است
از ما به جز نسیم، که برگ شکوفه برد
در کوی عشق، نامه رسانی نمانده است
شمعیم پک سوخته در بزم عاشقی
تا ماجرا کنیم، زبانی نمانده است
آغوش ِ گلشنیم که بعد از بهارها
در ما به جز دریغ ِ خزانی نمانده است
بس فرش سبزه بافت بهار ِ دلم کزو
در مهرگاه عمر نشانی نمانده است
بر توسنِ نسیم روانیم همچو عطر
تا باز ایستیم عنانی نمانده است
سیمین! شراب شعر تو بس مست می کند؛
در ما به یک پیاله توانی نمانده است


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ، از عمر ، چون ، غروب ، زمانی ،





گر بوسه می خواهی بیا، یک نه دو صد بستان برو
این جا تن بی جان بیا، زین جا سراپا جان برو
صد بوسه ی تر بَخْشَمَت، از بوسه بهتر بَخْشَمَت
اما ز چشم دشمنان، پنهان بیا، پنهان برو
هرگز مپرس از راز من، زین ره مشو دمساز من
گر مهربان خواهی مرا، حیران بیا حیران برو
در پای عشقم جان بده، جان چیست، بیش از آن بده
گر بنده ی فرمانبری، از جان پی فرمان برو
امشب چو شمع روشنم، سر می کشد جان از تنم
جان ِ برون از تن منم، خامُش بیا سوزان برو
امشب سراپا مستیم، جام شراب هستیم 
سرکش مرا وَزْکوی من افتان برو؟ خیزان برو
بنگر که نور حق شدم، زیبایی ی مطلق شدم
در چهره ی سیمین نگر، با جلوه ی جانان برو


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ، گر بوسه می خواهی بیا ، یک نه ، دو صد ، بستان برو ،

جمعه 13 شهریور 1394

گر سرو را بلند به گلشن کشیده‌اند - سیمین بهبهانی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :سیمین بهبهانی ،




گر سرو را بلند به گلشن کشیده‌اند

کوتاه پیش قد بت من کشیده‌اند 

زین پاره دل چه ماند که مژگان بلندها

چندین پی رفوش، به سوزن کشیده‌اند

امروز سر به دامن دیگر نهاده‌اند

آنان که از کفم دل و دامن کشیده‌اند

آتش فکنده‌اند به خرمن مرا و خویش

منزل به خرمن گل و سوسن کشیده‌اند

با ساقه‌ی بلند خود این لاله‌های سرخ

بهر ملامتم همه گردم کشیده‌اند

کز عاشقی چه سود؟ که ما را به جرم عشق

با داغ و خون به دشت و به دامن کشیده‌اند

حال دلم مپرس و به چشمان من نگر

صد شعله سر به جانب روزن کشیده‌اند

سیمین! ‌در آسمان خیال تو، یادها

هم‌چون شهاب‌ها، خط روشن کشیده‌اند






برچسب ها: ادبیات ، شعر ،

جمعه 13 شهریور 1394

بر من ،گذشتی ، سر بر ،نکردی - سیمین بهبهانی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :سیمین بهبهانی ،شعر ،





بر من گذشتی ، سر بر نکردی

از عشق گفتم ، باور نکردی

دل را فکندم ارزان به پایت

سودای مهرش در سر نکردی

گفتم گلم را می بویی از لطف

حتی به قهرش پر پر نکردی !

دیدی سبویی پرنوش دارم

با تشنگی ها لب تر نکردی

خواندم به گوشت صد دفتر از عشق

سطری ، کلامی از بر نکردی

یادت به هر شعر منظور من بود

زین باغ پر گل منظر نکردی

هنگام مستی شورآفرین بود

لطفی که با ما دیگر نکردی

آتش گرفتم چون شاخ نارنج

گفتم : نظر کن ! سر بر نکردی




برچسب ها: شعر ، ادبیات ، عرفان ، بر من ، گذشتی ، سر بر ، نکردی - سیمین بهبهانی ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2