تبلیغات
مولا110 - مطالب بابا فغانی شیرازی

سحـــر ز میــــکـده گـریان و دردنـاک شدم         به راه دوست فتادم چو اشک و خاک شدم

چـراغ دیــدۀ مـن شمــع روی ساقـــی بود         که زد به خرمنـــم آتش چنان که پاک شدم

ز دلــق زهـــد فـروشـــان نیــافتــــم خبری          غبـــــار دامـن رنــدان جـامــه چــاک شدم

ز بسکه  همچو فغانی کشیده ام  دم سرد          اثر   نماند   ز من  سو ختم  هلاک   شدم


برچسب ها: سحـــر ز ، میــــکـده ، گـریان و ، دردنـاک شدم - بابا فغانی شیرازی ،




ای دل بیا که نوبت هستی گذشته است
وقت نشاط و باده پرستی گذشته است
از آب زندگی چه حکایت کند کسی؟
با دلشکسته ای که ز هستی گذشته است
خواهی بلند ساز مرا خواه پست کن
کار من از بلندی و پستی گذشته است
دارم چنان خیال که بشکسته ای دلم
ورهم شکست چون تو شکستی گذشته است
بنشین دمی و باقی عمرم عدم شمار
کاین یک دو لحظه تا تو نشستی گذشته است
هم در شرابخانه "فغانی"  خراب به
کارش چو از خرابی و مستی گذشته است



برچسب ها: ای دل بیا ، که نوبت ، هستی ، گذشته است - بابافغانی شیرازی ،




چه باشد عاشقی؟خود را به غمها مبتلا کردن
به صد خون جگر بیگانه ای را آشنا کردن
چه حاصل زینهمه افسانه ی مهر و وفا یارب
چو نتوان در دل سنگین او یک ذره جا کردن
اگر صد سال افتم چون گدایان بر سر راهش
هم او دشنام خواهد داد و من خواهم دعا کردن
من و دردی بروی درد و داغی بر سر راهی
که بی دردی بود در عشق تدبیر دوا کردن
به جای قطره گوهر در کنارم ریختی دیده
اگر ممکن شدی از گریه تغییر قضا کردن
"فغانی" کمترین بازیست در عشق نکو رویان
جفا از بیوفایان دیدن و نامش وفا کردن



برچسب ها: چه باشد ، عاشقی؟خود را به ، غمها ، مبتلا کردن - بابافغانی شیرازی ،





خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست
بسیار شیوه هست بتان را که نام نیست
کامی نیافت از تو دل نامراد من
جایی که نامرادی عشق است کام نیست
ماییم و نیمه شب و ناله ی سحر
اهل فراق را طلب صبح و شام نیست
گاهی صبا به بوی تو جان بخشدم ولی
افسوس کاین نسیم عنایت مدام نیست
هرجا که هست جای تو در چشم روشنست
بنشین که آفتاب بدین احترام نیست
تا صبح مگوی پند که گفتار تلخ تو
چون گفتگوی ساقی شیرین کلام نیست


برچسب ها: خوبی همین ، کرشمه ، و ناز و ، خرام نیست - بابافغانی شیرازی ،