تبلیغات
مولا110 - مطالب فیض کاشانی
سه شنبه 6 بهمن 1394

در ،چهره ،مهرویان، انوار، تو،می بینم - فیض کاشانی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :فیض کاشانی ،



در چهره مهرویان انوار تو می بینم


در لعل گهرباران گفتار تو می بینم
در مسجد و میخانه جویای تو می باشم
در کعبه و بتخانه انوار تو می بینم
بت خانه روم گر من تا جلوه بت بینم
چو نیک نظر کردم دیدار تو می بینم
هرکو زتو پیدا شد هم در تو شود پنهان
پیدا و نهان گشتن هم کار تو می بینم
از کوی تو می آیم هم سوی تو می آیم
در سیر و سلوک خود انوار تو می بینم
هم کشته این عیدم هم زنده جاویدم
منصور صفت خود را بر دار تو می بینم
گاهی که مرا کاهی گه قیمتم افزائی
در سود و زیان خود را بازار تو می بینم
هر کس شده در کاری سرگشته چو پرگاری
سرگشتگی جمله در کار تو می بینم
هر جا که روم نالم چون بلبل شوریده
سرتاسر عالم را گلزار تو می بینم
خون در جگر لاله از داغ تو می بینم
چشم خوش نرگس را بیمار تو می بینم
پروانه بگرد شمع جویای جمال تو
بلبل بگلستانها هم زار تو می بینم
از خود نه خبر دارم نه عین و اثر دارم
در نطق و بیان (فیض) گفتار تو می بینم


برچسب ها: در ، چهره ، مهرویان ، انوار ، تو ، می بینم - فیض کاشانی ،

صحبت یاران خوشست و الفت یاران خوشست
این دو با هم یار باید این جدائی آن جدا
یار کلفت دیگرست و یار الفت دیگرست
صحبت آنان جدا و صحبت اینان جدا
صحبت آنان قرین خواندن تبت یداست
صحبت اینان نشد از معنی قرآن جدا
صحبت آنان بلای جان هر فهمیده
صحبت اینان دوای درد از درمان جدا
یار باید یار را در راه حق رهبر شود
نه که سازد یار را از دین و از ایمان جدا
یار باید یار باشد در فراق و در وصال
نه بود در وصل یار و یار و در هجران جدا
یار باید یار را غمخوار باشد در بلا
زو جدا هرگز نگردد گر شود از جان جدا
در غم و اندوه باشد یار با یاران شریک
در نشاط و کامرانی نبود از ایشان جدا
چون بگرید یار باید یار هم گریان شود
نی که این گرید جدا گاه آن شود گریان جدا
هر چه بپسندد بخود بپسندد آنرا بهر یار
هر چه از خود دور خواهد خواهد از یاران جدا
دشمنان یار را دشمن بود از جان و دل
دوستش را دوست دار باشد از عدوان جدا
مال اگر داری برو در راه یاران صرف کن
ورنه خدمت کن مباش از نیکی و احسان جدا
بگذر از راحت جفا و محنت اخوان بکش
ورنه تنها مانی و بی یار و سرگردان جدا
(فیض) میداند که در الفت چها بنهاده اند
او چه داند کو بود از سنت و قرآن جدا


برچسب ها: صحبت ، یاران ، خوشست ، و الفت ، خوشست - فی کاشانی ،

چهارشنبه 1 مهر 1394

هر نفس از جناب دوست میرسدم بشارتی - فیض کاشانی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :فیض کاشانی ،





هر نفس از جناب دوست میرسدم بشارتی
سوی وصال خویشتن می کندم اشارتی
کعبه من جمال او میکنمش بدل طواف
اهل صفا کنند سعی بهر چنین زیارتی
در عرفات عشق او هست متاع جان بسی
از عرب ملاحتش منتظرند غارتی
ذبح منی کنیم ما تا ببریم از او لقا
نیست برای عاشقان بهتر از این تجارتی
سنگ بدیو میزنم حلق هواش می‌برم
در حرم مشاعرم تا نکند جسارتی
غسل کنم ز آب چشم پاک شوم ز آزو خشم
چون بحرم نهم قدم تا نکنم طهارتی
سنگ سیاه شد ز آه در غم حضرت اله
برد بدر گهش پناه منتظر زیارتی
زمزم از اشگ اولیاست شوری او بدین گواست
بر در حق بریز ا شگ تا ببری نضارتی
ایکه گناه کرده‌ای نامه سیاه‌ کرده‌ای
دامن زندهٔ بگیر تا کند استجارتی
کعبه دل طواف کن سینه بمهر صاف کن
نیست دل خراب را خوشتر ازین عمارتی
کرد خلیل حق مقام بر در کعبه منتظر
تا رسد ار ولادت شیر خدا بشارتی
دوست در آید از درم در قدمش رود سرم
بهر چنین شهادتی کی کنم استخارتی
در ره کعبهٔ دلی زخمی اگر رسد به تن
سود روان بود چه غم تن کشد ار خسارتی
می نتوان بیان نمود قصهٔ عشق نزد کس
هرزه مپوی گرد دل در طلب عمارتی
هر غزلی که طرح شدفیض بدیهه گویدش
معنی بکر آورد تا ببرد بکارتی


برچسب ها: هر نفس ، از جناب ، دوست ، ادبیات ، شعر ، عرفان ،

جمعه 6 شهریور 1394

عارفان از چمن قدس چو بوی تو کشند - فیض کاشانی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :فیض کاشانی ،

 



عارفان از چمن قدس چو بوی تو کشند
خویش را بیخرد و مست بکوی تو کشند
چون بخورشید فتد چشم حقایق بینان
برقع چشمهٔ خورشید ز روی تو کشند
خستگانت بدرون ظلمات ار گذرند
هر طرف دست بیازند که موی تو کشند
عاشقان با جگر سوخته و چشم پر آب
تشنه آب حیاتی که ز جوی تو کشند
هرچه بینند جمال تو در آن می‌بینند
صورت و معنی هر چیز بسوی تو کشند
سرو را در نظر آرند بیاد قد تو
گرد گلزار بر آنند که بوی تو کشند
هر ثنا هر که کند در حق هر کس همه را
به له الملک وله الحمد بسوی تو کشند
روز ایشان بود آنگه که برویت نگرند
شب زمانی که در آن طرهٔ موی تو کشند
سخن هر که بهر سوی و بهر روی بود
همه را پخته و سنجیده بسوی تو کشند
لطف و قهر تو بکام دلشان یکسانست
مزهٔ نیشکر از تلخی خوی تو کشند
زاهدان درد کش جام هوا و هوس‌اند
عاشقان بادهٔ صافی ز سبوی تو کشند
هر کسی روی بسوئی بامیدی دارد
آخر الامر همه رخت بسوی تو کشند
کمر بندگیت بسته سراپای جهان
همه الوان نعم از سر کوی تو کشند
کبریای تو بسی سر بسجود اندازد
صوفیان چونکه بجان نعرهٔ هوی تو کشند
فیض فریادکنان بر اثر بانک رود
هر کجا ناله دلسوز ببوی تو کشند


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

جمعه 6 شهریور 1394

عشق در راه طلب راهبر مردانست - فیض کاشانی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :فیض کاشانی ،





عشق در راه طلب راهبر مردانست
وقت مستی و طرب بال و پر مردانست
سفر آن نیست که از مصر ببغداد روی
رفتن از جان سوی جانان سفر مردانست
ظفر آن نیست که در معرکه غالب گردی
از سرخویش گذشتن ظفر مردانست
هنر آن نیست که در کسب و فضایل گوشی
به پر عشق پریدن هنر مردانست
همه دلهاست فسرده همه جانها تیره
گرم و افروخته آه سحر مردانست
چشمهٔ کوثر و سرسبزی بستان بهشت
خبری از اثر چشم تر مردانست
گهر اشک ندامت بقیامت ریزد
هر که در فکر شکست گهر مردانست
فیض اگر آب حیات از گهر نظم چکاند
هم از آنروست که او خاک در مردانست


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

تعداد کل صفحات: 3 1 2 3