تبلیغات
مولا110 - مطالب هوشنگ ابتهاج
دوشنبه 5 بهمن 1394

ای ،عشق، همه، بهانه، از، توست - هوشنگ ابتهاج

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :هوشنگ ابتهاج ،

ای عشق همه بهانه از توست 
من خامشم این ترانه از توست 

آن بانگ بلند صبحگاهی 
وین ...زمزمه ی شبانه از توست 

من انده خویش را ندانم 
این گریه ی بی بهانه از توست 

ای آتش جان پاکبازان 
در خرمن من زبانه از توست 

افسون شده ی تو را زبان نیست 
ور هست همه فسانه از توست 

کشتی مرا چه بیم دریا؟
توفان ز تو و کرانه از توست 

گر باده دهی و گر نه، غم نیست 
مست از تو، شرابخانه از توست 

می را چه اثر به پیش چشمت؟
کاین مستی شادمانه از توست 

پیش تو چه توسنی کند عقل؟
رام است که تازیانه از توست 

من می گذرم خموش و گمنام 
آوازه ی جاودانه از توست 

چون «سایه» مرا ز خاک برگیر 
کاینجا سر و آستانه از توست


برچسب ها: ای ، عشق ، همه ، بهانه ، از ، توست - هوشنگ ابتهاج ،

نه لب گشایدم از گل ، نه دل کشد به نبید 

چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید 

نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت 

به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید 

بیا که خک رهت لاله زار خواهد شد 

ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید 

به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن 

ببین در اینه ی جویبار گریه ی بید 

به دور ما که همه خون دل به ساغر هاست 

ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید ؟

چه جای من ؟ که درین روزگار بی فریاد 

ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید 

ازین چراغ توام چشم روشنایی نیست

که کس ز آتش بیداد غیر دود ندید 

گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز 

که هست در پی شام سیاه صبح سپید 

کراست سایه درین فتنه ها امید امان ؟

شد آن زمان که دلی بود در امان امید 

صفای آینه ی خواجه بین کزین دم سرد 

نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشید 


برچسب ها: نه لب ، گشایدم ، از گل ، نه دل ، کشد ، به نبید - امیر هوشنگ ابتهاج ،

یکشنبه 29 آذر 1394

امشب، به قصه دل، من گوش،می کنی - هوشنگ ابتهاج

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :هوشنگ ابتهاج ،

امشب به قصه دل من گوش می کنی

فردا مرا چو فصه فراموش می کنی

این دُر همیشه در صدف روزگار نیست

می گویمت ولی تو کجا گوش می کنی

دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت

ای ماه با که دست در آغوش می کنی

در ساغر تو چیست که با جرعه نخست

هشیار و مست را همه مدهوش می کنی

می جوش می زند به دل خم بیا ببین

یادی اگر ز خون سیاووش می کنی

گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت

بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است

حرمت نگاه دار اگر نوش می کنی

سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع 

زین داستان که با لب خاموش می کنی


برچسب ها: امشب ، به قصه دل ، من گوش ، می کنی - هوشنگ ابتهاج ،





ای دل ، به کوی او ز که پرسم که یار کو

در باغ پر شکوفه ، که پرسد بهار کو 

نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست

نقشی بلند تر زده ایم ، آن نگار کو 

جانا ، نوای عشق خموشانه خوش تر است

آن آشنای ره که بُوَد پرده دار کو

ماندم درین نشیب و شب آمد ، خدای را

آن راهبر کجا شد و آن راهوار کو 

ای بس ستم که بر سر ما رفت و کس نگفت 

آن پیک ره شناس حکایت گزار کو 

چنگی به دل نمی زند امشب سرود ما

آن خوش ترانه چنگیِ شب زنده دار کو 

ذوق نشاط را می و ساقی بهانه بود

افسوس ، آن جوانی شادی گسار کو 

یک شب چراغ روی تو روشن شود ، ولی

چشمی کنار پنجره ی انتظار کو 

خون هزار سرو دلاور به خاک ریخت 

ای سایه ! های های لب جویبار کن


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ، ای دل ، به کوی ، او ز که ، پرسم ،

شنبه 14 شهریور 1394

نگاهت می‌كنم خاموش و خاموشی زبان دارد( هوشنگ ابتهاج)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :هوشنگ ابتهاج ،

 

نگاهت می‌كنم خاموش و خاموشی زبان دارد

زبانِ عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد

چه خواهش‌ها در این خاموشیِ گویاست، نشنیدی؟

تو هم چیزی بگو، چشم و دلت گوش و زبان دارد

بیا تا آنچه از دل می‌رسد بر دیده بنشانیم

زبان‌بازی به حرف و صوت، معنی را زیان دارد

چو هم پرواز خورشیدی مكن از سوختن پروا

كه جفتِ جانِ ما در باغِ آتش آشیان دارد

الا ای آتشین پیكر بر آی از خاك و خاكستر

خوشا آن مرغِ بالاپر كه بالِ كهكشان دارد

زمان فرسود دیدم هرچه از عهدِ ازل دیدم

زهی این عشقِ عاشق‌كش كه عهدِ بی زمان دارد

ببین داسِ بلا ای دل مشو زین داستان غافل

كه دستِ غارتِ باغ است و قصدِ ارغوان دارد

درون‌ها شرحه شرحه‌ست از دم و داغ جدایی ها

بیا از بانگِ نی بشنو كه شرحی خون فشان دارد

دهانِ سایه می‌بندند و باز از عشوه عشقت

خروشِ جانِ او آوازه در گوشِ جهان دارد


برچسب ها: ادبیات ، شعر ،

تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4