تبلیغات
مولا110 - مطالب عراقی





در صــومــعــه نــگــنــجــد، رنــد شــرابــخــانــه
عـنـقـا چــگـونـه گـنـجــد در کـنـج آشـیـانـه؟
سـاقـی، بـه یک کـرشـمه بـشـکـن هزار تـوبـه
بـسـتـان مـرا ز مـن بـاز زان چـشـم جـاودانه
تــا وارهـم ز هـسـتـی وز نـنـگ خـودپــرسـتـی
بــر هـم زنـم ز مـسـتــی نـیـک و بــد زمـانـه
زین زهـد و پـارسـایی چـون نـیسـت جـز ریایی
مـا و شـراب و شــاهـد، کـنـج شـرابــخــانـه
چـه خـوش بــود خـرابــی! افـتــاده در خـرابــات
چـون چـشم یار مخـمور از مسـتـی شـبـانه
آیـا بـود کـه بــخـتـم بـیـنـد بـه خـواب مـسـتـی
او در کــنـاره، آنـگــه مــن رفــتــه از مـیـانـه؟
ســاقـی شـراب داده هـر لـحــظـه جــام دیـگـر
مـطــرب ســرود گـفـتــه هـر دم دگـر تــرانـه
در جــام بــاده دیـده عــکـس جــمـال ســاقــی
و آواز او شـــنـــوده از زخـــمـــه چـــغـــانـــه
ایـن اسـت زنـدگـانـی، بــاقـی هـمـه حـکـایـت
این اسـت کـامـرانـی، بـاقـی همـه فـسـانـه
میخانه حسن ساقی، میخواره چشم مستش
پـیـمـانـه هـم لـب او، بــاقـی هـمـه بــهـانـه
در دیــده عــراقــی جـــام شـــراب و ســـاقــی
هر سه یکی است و احول بیند یکی دوگانه


برچسب ها: در صــومــعــه ، نــگــنــجــد ، رنــد ، شــرابــخــانــه - عراقی ،




در صــومــعــه نــگــنــجــد رنــد شــرابـــخــانــه
سـاقـی، بـده مـغـی را، درد می مـغـانه
ره ده قـــلـــنـــدری را، در بــــزم دردنـــوشــــان
بــنـمــا مـقــامــری را، راه قــمــارخــانـه
تـا بـشکند چو تـوبـه، هر بـت که می پـرستـید
تـا جـان نهد چو جرعه، شکرانه در میانه
بـیرون شـود، چـو عـنقا، از خـانه سـوی صـحـرا
پــرواز گـیـرد از خــود، بــگـذارد آشـیـانـه
فارغ شـود ز هسـتـی وز خـویشـتـن پـرسـتـی
بـر هم زنـد ز مـسـتـی نیک و بـد زمـانـه
در خلوتی چنین خوش چه خوش بود صبوحی!
بـا مـحـرمی موافـق، بـا همـدمی یگـانه
آورده روی در روی بـــا شــاهــدی شــکــر لــب
در کف می صبوحی، در سر می شبـانه
سـاقـی شـراب داده هـر لـحــظـه از دگـر جــام
مـطـرب سـرود گـفـتـه هر دم دگـر تـرانه
بــاده حــدیـث جــانـان، بــاقـی هـمـه حـکـایـت
نغمه خـروش مستـان دیگر همه فسانه
نــظــاره روی ســـاقــی، نــظــارگــی عــراقــی
خم خانه عشق باقی، باقی همه بهانه


برچسب ها: در صــومــعــه ، نــگــنــجــد ، رنــد ، شــرابـــخــانــه - عراقی ،

سه شنبه 20 بهمن 1394

عاشقی ،دانی، چه بـاشد؟ بـی دل ،و جان، زیستن - عراقی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :عراقی ،شعر ،



عاشقی دانی چه بـاشد؟ بـی دل و جان زیستن
جـان و دل بـر بـاخـتـن، بـر روی جـانان زیسـتـن
سـوخـتـن در هجـر و خـوش بـودن بـه امید وصال
سـاخـتـن بـا درد و پـس بـا بـوی درمان زیستـن
تــا کـی از هـجــران جــانـان نـالـه و زاری کــنـم؟
از حیات خود بـه جانم، چند ازین سان زیستـن؟
بـس مـرا از زنـدگـانـی، مـرگ کـو، تـا جـان دهم؟
مرگ خـوشتـر تـا چـنین بـا درد هجـران زیستـن
ای ز جـان خـوشـتـر، بـیا، تـا بـر تـو افشـانم روان
نـزد تـو مـردن بــه از تـو دور و حـیـران زیـسـتــن
بـر سر کویت چـه خوش بـاشد بـه بـوی وصل تـو
در میان خـاک و خـون افتـان و خـیزان زیسـتـن؟
از خـودم دور افـگـنی، وانگـاه گویی: خـوش بـزی
بی دلان را مرگ باشد بی تو، ای جان، زیستن
هان! عراقی، جان به جانان ده، گران جانی مکن
بـعـد از این بـی روی خـوب یـار نـتـوان زیـسـتـن


برچسب ها: عاشقی ، دانی ، چه بـاشد؟ بـی دل ، و جان ، زیستن - عراقی ،

چهارشنبه 14 بهمن 1394

دل در ،گره زلف،تو بستیم،دگر بار - عراقی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :شعر ،عراقی ،



دل در گره زلف تو بستیم دگر بار


وز هر دو جهان مهر گسستیم دگربار
جام دو جهان پر ز می عشق تو دیدیم
خوردیم می و جام شکستیم دگربار
شاید که دگر نعره مستانه برآریم
کز جام می عشق تو مستیم دگربار
المنة لله که پس از محنت بسیار
با تو نفسی خوش بنشستیم دگربار
چون طره تو شیفته روی تو گشتیم
هیهات! که خورشید پرستیم دگربار
ما ترک مراد دل خودکام گرفتیم
تا هرچه کند دوست خوشستیم دگربار
با عشق تو ما راه خرابات گرفتیم
از صومعه و زهد برستیم دگربار
در بندگی زلف چلیپات بماندیم
زنار هم از زلف تو بستیم دگربار
تا راز دل ما نکند فاش عراقی
اینک دهن از گفت ببستیم دگربار


برچسب ها: دل در ، گره زلف ، تو بستیم ، دگر بار - عراقی ،

یکشنبه 11 بهمن 1394

ز دو دیده، خون، فشانم، ز غمت ،شب جدایی - عراقی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :شعر ،عراقی ،




ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی
همه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی
مژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی
در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟
به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی
سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی
به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟
که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟
به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
در دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمد
که : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی


برچسب ها: ز دو دیده ، خون ، فشانم ، ز غمت ، شب جدایی - عراقی ،

تعداد کل صفحات: 8 1 2 3 4 5 6 7 ...