تبلیغات
مولا110 - مطالب منصور حلاج
دوشنبه 28 دی 1394

وقت ،آنست، که ما ،جانب، میخانه، شویم - منصور حلاج

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :منصور حلاج ،

وقت آنست که ما جانب میخانه شویم
چون پری ساقی ما شد همه دیوانه شویم
جرعه ای چون بچشیدیم ز میخانه عشق
عهد و پیمان شکنیم از پی پیمانه شویم
آشنای حرم عشق چو گشتیم کنون
خویش را ترک کنیم از همه بیگانه شویم
مجلس ما چو ز شمع رخ او روشن شد
بال و پر سوخته از عشق چو پروانه شویم
ما که از جام تجلی جمالش مستیم
حاش لله که دگر عاقل و فرزانه شویم
کنج ویران چو بود مخزن گنج شاهی
از پی گنج حقایق همه ویرانه شویم
قطره هائیم جدا گشته ز بحر احدی
غوطه در بحر خوریم و همه دردانه شویم
همچو آیینه صافی همه یکرو باشیم
چند دو روی و دو سر همچو سر شانه شویم
حبذا شادی و آن حال که ما همچو حسین
بیخود و مست از آن غمزه مستانه شویم


برچسب ها: وقت ، آنست ، که ما ، جانب ، میخانه ، شویم - منصور حلاج ،

دوشنبه 28 دی 1394

اگر ،طریقه، آن ،دلرباست، عشوه ،و ناز - منصور حلاج

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :منصور حلاج ،






اگر طریقه آن دلرباست عشوه و ناز





وظیفه من آشفته نیست غیر نیاز
منم چو شمع و غم عشق دوست چون آتش
مرا نصیبه از آن آتش است سوز و گداز
گهی ز فکر دهانش مراست عیشی تنگ
گه از هوای قد او مراست عمر دراز
دلا چو دیده بدوزی ز دید هر دو جهان
چو شاهباز کنی دیده بر رخ شه باز
کسی که سر حقیقت شناخت میداند
که در طریقت عشاق عشق نیست مجاز
نیاز و درد بود زخت عاشق صادق
نمیخرند ببازار عشق زهد و نماز
قمارخانه رندان پاکباز اینجاست
بیا و نقد دو عالم بضربه ای در باز
حجاب خویش توئی چون بترک خود پوئی
درون خلوت خاصت کنند محرم راز
حسین بندگی دوست کار عشاق است
ز بندگیست که عاشق کشد ز دلبر ناز


برچسب ها: اگر ، طریقه ، آن ، دلرباست ، عشوه ، و ناز - منصور حلاج ،

پنجشنبه 3 دی 1394

تا چند، ز دیدار، تو مهجور، توان زیست - منصور حلاج

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :منصور حلاج ،



تا چند ز دیدار تو مهجور توان زیست


تو جان عزیزی ز تو چون دور توان زیست
آنکس که نظر بر چو تو منظور بینداخت
گوید که جدا گشته ز منظور توان زیست
دریاب مرا چون رمقی هست کز این بیش
سودای محال است که مهجور توان زیست
بر بوی یکی پرسشت ای عیسی جانها
عمری چو من آشفته و رنجور توان زیست
بر آرزوی آب زلالی ز وصالت
در آتش هجران تو محرور توان زیست
در کوی تو بر بوی تو ای حور پریوش
فارغ شده از روضه و بی حور توان زیست
گر چشم حسین از غم تو اشک ببارد
ناگشته بسودای تو مشهور توان زیست


برچسب ها: تا چند ، ز دیدار ، تو مهجور ، توان زیست - منصور حلاج ،

سه شنبه 24 شهریور 1394

راه اگر سوی خرابات مغان دریابی - منصور حلاج

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :منصور حلاج ،



راه اگر سوی خرابات مغان دریابی
دارد امید که اسرار نهان دریابی
از سر هستی موهوم سبک برخیزی
گر از آن ساقی جان رطل گران دریابی
دوست را کز دو جهان مسند او بیرونست
چو تبرا کنی از هر دو جهان دریابی
تا نشانی بود آن نام تو باقی در عشق
نیست ممکن که از او نام و نشان دریابی
خلوت دل که در او یار تو ماوی سازد
ادب آن نیست که اغیار در آن دریابی
گر دل از مهر هوای دگران برگیری
دوست را جانب خود دل نگران دریابی
همه تن خاک شو اندر ره دلدار حسین
تا رهی سوی سراپرده جان دریابی


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

جمعه 13 شهریور 1394

چو اهل دل بطواف تو عزم ره سازند - منصور حلاج

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :منصور حلاج ،




چو اهل دل بطواف تو عزم ره سازند
براق عشق ز میدان جان برون تازند
چو بر بساط نشینند پاکبازانت
بضربه ای دو جهان را تمام دربازند
ببوی چون تو گلی بلبلان چو سرمستند
بسوی گلشن جنت نظر نیندازند
ملک بغاشیه داری خویش نپسندند
چو بر فلک علم عشق تو برافرازند
حذر ز آتش دوزخ نباشد ایشانرا
که سالهاست که با سوز عشق میسازند
ز شاهی دو جهان چون حسین آزادند
ولی به بندگی درگه تو مینازند


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

تعداد کل صفحات: 6 1 2 3 4 5 6