تبلیغات
مولا110 - مطالب طبیب اصفهانی
پنجشنبه 4 تیر 1394

هر دم به گوشه ای زخیالت وطن گرفت(طبیب اصفهانی)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :طبیب اصفهانی ،


 

 

 هر دم به گوشه ای زخیالت وطن گرفت

عشق تو اختیار دل از دست من گرفت
 
گفتم زسیر باغ گشاید مگر دلم

گل بی تو خوش نبود دلم در چمن گرفت

 دربزم روزگار بسان سبوی می

 اید به هردو دست سر خویشتن گرفت

 دوری زمردمان نه همین شرط عزلتست

 باید زخود كناره دراین انجمن گرفت

از سوز عشق نیست مرا شكوه ای طبیب

دل همچوشمع ، كام خود از سوختن گرفت

   منبع : http://paradise90.persianblog.ir/


یکشنبه 31 خرداد 1394

هرکه را یاری برای خویشتن (طبیب اصفهانی )

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :طبیب اصفهانی ،

هرکه را یاری برای خویشتن

ما و یار بی وفای خویشتن

تا به کی در بزم خاص اغیار را

می توان دیدن به جای خویشتن ؟

آشیانی دیدم از هم ریخته

یادم آمد از سرای خویشتن

تا زدم در کوی رسوایی قدم

سرمه کردم خاک پای خویشتن

محفلم را مطربی در کار نیست

بیخودم از ناله های خویشتن

ناصحم گوید که : ترک عشق کن

می زند حرفی برای خویشتن

                  




پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394

طبیب اصفهانی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :طبیب اصفهانی ،

غمت در نهانخانه دل نشیند/به نازی که لیلی به محمل نشیند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی/ز بامی که برخاست، مشکل نشیند

خلد گر به پا خاری، آسان برآرم/چه سازم به خاری که در دل نشیند

به دنبال محمل چنان زار گریم/که از گریه‌ام ناقه در گل نشیند

پی ناقه‌اش رفتم آهسته، ترسم/غباری به دامان محمل نشیند

به دنبال محمل، سبکتر قدم زن/مبادا غباری به محمل نشیند

عجب نیست خندد اگر گل به سروی/که در این چمن، پای در گل نشیند

بنازم به بزم محبت که آنجا/گدایی به شاهی، مقابل نشیند

طبیب از طلب در دو گیتی میاسا/کسی چون میان دو منزل نشیند

 



شنبه 29 فروردین 1394

غمت در نهانخانه دل نشیند طبیب اصفهانی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :طبیب اصفهانی ،

 

غمت در نهانخانه دل نشیند

به نازی که لیلی به محمل نشیند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

ز بامی که برخاست، مشکل نشیند

خلد گر به پا خاری، آسان برآرم

چه سازم به خاری که در دل نشیند

به دنبال محمل چنان زار گریم

که از گریه‌ام ناقه در گل نشیند

پی ناقه‌اش رفتم آهسته، ترسم

غباری به دامان محمل نشیند

به دنبال محمل، سبکتر قدم زن

مبادا غباری به محمل نشیند

عجب نیست خندد اگر گل به سروی

که در این چمن، پای در گل نشیند

بنازم به بزم محبت که آنجا

گدایی به شاهی، مقابل نشیند

طبیب از طلب در دو گیتی میاسا

کسی چون میان دو منزل نشیند