تبلیغات
مولا110 - مطالب نشاط اصفهانی
دوشنبه 1 تیر 1394

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد(نشاط اصفهانی)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :نشاط اصفهانی ،


طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
منظر دیده نظرگاه گدایان شده است
کاخ دل در خور اورنگ شهی باید کرد
روشنان فلکی را اثری در ما نیست
حذر از گردش چشم سیهی باید کرد
خوش همی می روی ای قافله سالار به راه
گذری جانب گم کرده رهی باید کرد
نه همین صف زده مژگان سیه باید داشت
به صف دلشدگان هم نگهی باید کرد
جانب دوست نگه از نگهی باید داشت
کشور خصم تبه از سپهی باید کرد
گر مجاور نتوان بود به میخانه نشاط
سجده از دور بهر صبحگهی باید کرد



یکشنبه 13 اردیبهشت 1394

اشعاری ازمیرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :نشاط اصفهانی ،

طاعت از دست نیاید گنهی باید كرد

در دل دوست به هر حیله رهی باید كرد

گر مجاور نتوان بود به میخانه، ‹‹ نشاط ››

سجده از دور به هر صبحگهی باید كرد

                                                                     *******


عمر بگذشت‌ و نماندست‌ جزایامی‌ چند

به‌ كه‌ بایاد كسی‌ صبح‌ شود شامی‌ چند

به‌ حقیقت‌ نبود در همه‌ عالم‌ جز عشق‌

 زهد و رندی‌ و غم‌ و شادی‌ ازو نامی‌ چند

زحمت‌ بادیه‌ حاجت‌ نبود در ره‌ دوست‌

 خواجه‌ برخیز برون‌ آی‌ ز خود گامی‌ چند

طبع‌ خاكی‌ بنه‌ و چاك‌ بر افلاك‌ انداز

 مرغ‌ كز دام‌ برآید چه‌ بود بامی‌ چند؟

شیخ‌ را باك‌ گر از طعنه‌ خاصان‌ نبود

 من‌ چه‌ باكم‌ بود از سرزنش‌ عامی‌ چند

آتشی‌ بر سر این‌ كوی‌ برافروخت‌ نشاط

در نگیرد ولی‌ از شعله‌ او خامی‌ چند



یکشنبه 6 اردیبهشت 1394

نشاطِ اصفهانی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :نشاط اصفهانی ،زندگینامه ها ،


عبدالوهاب نشاطِ اصفهانی (زاده ۱۱۷۵ - درگذشت ۱۲۴۴ (قمری)) ملقب به معتمدالدوله از سیاست‌مداران، شاعران و خوشنویسان صاحب نام در خطوط شکسته ، نستعلیق  و تعلیق سده سیزدهم هجری ایران بوده استاز او به‌عنوان نخستین وزیر امور خارجهٔ ایران نام می‌برند.







منبع : دانشنامه آزاد ویکی پدیا


سه شنبه 25 فروردین 1394

نشاط اصفهانی از کتاب تذکرۀ ریاض العارفین

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :نشاط اصفهانی ،

نام شریف آن جناب میرزا عبدالوهاب، موسوی انتساب و از فضایل صوری و معنوی و خصایل حسبی و سیادت نسبی کامیاب. در فنون ادبیه و علوم عربیه قادر و ماهر. در حکمت عقلی و ریاضی و طبیعی تبحرش پیدا و ظاهر. در ترقیم خطوط به تخصیص نسخ، تعلیق و شکسته، دست استادان را به پشت بسته. حضرتش أباً عن جد در اصفهان ملاذ و ملجأ بی پناهان. محفلش مجمع شعرا و ظرفا و مجلسش مرجع فقرا و عرفا بوده. بالاخره از علوم ظاهریه خاطر شریفش خسته و دل معارف منزل به تحصیل کمالات معنویه بسته. روزگاری طالب صحبت اهل معارف و حقایق بوده. وجود محمود را به معاشرت و مصاحبت جمعی از اکابر این طایفه مزین فرمود. گویند با آنکه از ممرّ موروث و مکسب ضیاع و عقار وافر و از جهت شغل و منصب مال و مکنت متکاثر داشت از فرط کرم و بذل درم از آنها در اندک وقتی چیزی و پشیزی باقی نگذاشت. چنانکه قوت صبح و شام از رهگذر رهن و وام نیز دست نمیداد و مع هذا به قدر مقدور و حد میسور بر سینۀ سائلان دست رد نمینهاد و لسان کرم آن سید یگانه مترنم بود بدین ترانه که:

به زمین برد فرو خجلت محتاجانم

 

بی زری کرد به من آنچه به قارون، زر کرد

غرض، پس از کوشش بی شمار و مجاهدۀ بسیار، دلش کشش غیبی به حضرت لاریبی یافه وقوت بازوی عشق سرپنجۀ عقلش را برتافته، دست ذوق در درون سینۀ بی کینهاش آتش شور و شوق برافروخته و کتب خانۀ علوم ظاهری و باطنی را سوخته به خرابی ذوق و حال، آباد و از قید قیل و قال، آزاد گردیده عوام و خواص سنان لسان طعن بر وی کشیده. عاقبت الامر شرح حال آن جناب مشهور و در حضرت شاهنشاه گیتی مدار فتحعلی شاه قاجار نیز رشحی مذکور گردید. حسب الامر شاهنشاه زمان حضرت خاقان مغفور به درباب سلطانی حاضر و طوعاً حضور آن حضرت را گزید و اکنون سالهاست که التفات شاهیاش غم زداست و نظر به اعتماد سلطانی و اشفاق خاقانی به معتمدالدوله مخاطب و با وجود اجتناب آن جناب وجود شریفش ناظم مناظم اعاظم مناصب است.

اگرچه جمعی بی خبر به واسطۀ اسباب صوریش از اهل دنیا میپندارند و اما قومی صاحب نظر به سبب احوال معنویاش از عرفا و اولیا میشمارند. همانا خود بدین معنی اشارتی میفرماید. آنجا که میفرماید:

صد گنج فزون بود مرا در دل و یاران

 

نادیده گذشتند که این خانه خرابست

اگرچه فقیر را هنوز شرف خدمت آن جناب دست نداده، ولیکن مطالعۀ دیوان موسوم به گنجینهاش ابواب کنوز دقایق و رموز حقایق بر روی دل گشاده و آن دیوان معارف بنیان مشتمل است بر مطالب و منشآت مرغوب و مکاتیب و خطب فصاحت اسلوب عربیّاً و فارسیّاً و ترکیّاً، نظماً و نثراً ید بیضا ظاهر نموده و دم عیسوی گشوده. الحق سالهاست که نظیر آن جناب از کتم عدم به عرصۀ وجود قدم ننهاده و این جامعیت بسیاری از فرق خلف و سلف را دست نداده. تیمّناً و تبرّکاً بعضی از قصاید و غزلیات و رباعیات و مثنویات آن جناب در این کتاب ثبت شد:

مِنْ قصایده فی الحقیقة

هوابادوهوس باران، طمع خاک  و خطر خضرا
پی جایی که بسپاری چه داری باک از مردن
ترا بر گرد این خانه مثال از شمع و پروانه
چو ره برسیل بگشادی چه ویرانی چه آبادی
سراسراهرمن وادی نهان از رهروان هادی
دلی را کز هوس چندی به هر جانب پراکندی
که بندد نقش تن ازگل پس ازتن برنگارد دل
زجود او وجود تو،به بود او نمود تو
جز او فانی وازفانی نیندیشد مگر نادان
به دل سلطان جانت بس مده دل بر رخ هر کس
ز کثرت توشه برداری ره توحید بسپاری
معانی از صور خوانی نه معنی را صوردانی
وگربی دوست ننشینی چه درپیداچه درپنهان
به سویش گرنظرداری چه دردیر و چه در مسجد
چوازقید هوارستی چه سلطانی چه درویشی
چوکالاایمن ازدزدان چه درمخزن چه درهامون




 

در این گلشن زهی نادان که بند دل گشایدپا
پی مالی که بگذاری چه آری دست بریغما
ترا بر حرص این دانه قیاس از آب و استسقا
چو دل بر مرگ بنهادی چه بر خارا چه بر دیبا
درین تاریک شب مشکل که بیند راه نابینا
روا باشد اگر بندی به آن دلدار جان بخشا
ز دل جان آورد حاصل، زجان، جانان کندپیدا
هم او رب ودود تو، حکیم و قادر و بینا
هم اوباقی و از باقی نیاساید مگر دانا
مگر بر عارض لابنگری از دیدۀ الا
ز کشورها گذر آری ولی حدها نهی برجا
به باقی بینی از فانی به عقبا بینی از دنیا
خلاف دوست نگزینی چه در سرّا، چه در ضرّا
به کویش گر گذرآری چه با شیخ و چه با برنا
چو دل با دوست پیوستی چه جابلسا چه جابلقا
چو کشتی
ایمن از طوفان چه بر ساحل چه بردریا



















ادامه مطلب