تبلیغات
مولا110 - مطالب شیخ بهایی
چهارشنبه 14 مرداد 1394

همه شب نماز خواندن،همه روز روزه بودن(شیخ بهایی)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :شیخ بهایی ،





همه شب نماز خواندن،همه روز روزه بودن/هـمـه سالــه از پـی حـج، سفــر حجـاز کـردن
زمدینــه تا بـه کعبــه، سـر و پـا بـرهنــه رفتـن/دو لـب از بـرای لبیکــ بـه گفتــه بـاز کـردن
شب جمعـه هـا نخفتـن ، به خــدای راز گفتـن/ز وجــود بـی نیــازش، طلـب نیـــاز کــردن
به مساجـد و معابـد، همه اعتکاف کردن/ز ملاهـی و مناهی، همـه احتـراز کردن
به حضور قلب ذکر خفی وجلی گرفتن /طلب گشایش کار ز کارساز کردن
پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن /گه وگه به آسمان ها سر خود فراز کردن 
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن /زمبادی حقیقت گذر از مجاز کردن 
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد /که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را، ثمر آنقدر نبخشد/که به روی ناامیدی ، در بسته باز کردن


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،




  
ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را
آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی
بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من
خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟
ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیم
حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی
رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن
آستین این ژنده، می‌کند گریبانی
زاهدی به میخانه، سرخ روز می‌دیدم
گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی
زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم
می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی
خانهٔ دل ما را از کرم، عمارت کن!
پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه گلیمان را جز بلا نمی‌شاید
بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی






















برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،



 
آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار
از دست رفت صبرم، ای ناقه! پای بردار
ای ساربان، ! خدا را؛ پیوسته متصل ساز
ایوار را به شبگیر، شبگیر را به ایوار
در کیش عشقبازان، راحت روا نباشد
ای دیده! اشک می‌ریز، ای سینه! باش افگار
هر سنگ و خار این راه، سنجاب دان و قاقم
راه زیارت است این، نه راه گشت بازار
با زائران محرم، شرط است آنکه باشد
غسل زیارت ما، از اشک چشم خونبار
ما عاشقان مستیم، سر را ز پا ندانیم
این نکته‌ها بگیرید، بر مردمان هشیار
در راه عشق اگر سر، بر جای پا نهادیم
بر ما مگیر نکته، ما را ز دست مگذار
در فال ما نیاید جز عاشقی و مستی
در کار ما بهائی کرد استخاره صد بار




















برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

چهارشنبه 14 مرداد 1394

تاکی به تمنای وصال تو یگانه(مخمس شیخ بهایی)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :شیخ بهایی ،




مخمس
 

 
تاکی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آیین تو جوید
تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید
هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهائی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
 


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

چهارشنبه 27 خرداد 1394

علم رسمی سر به سر قیل است و قال(شیخ بهایی » نان و حلوا)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :شیخ بهایی ،

علم رسمی سر به سر قیل است و قال

نه از او کیفیتی حاصل، نه حال

طبع را افسردگی بخشد مدام

مولوی باور ندارد این کلام

وه! چه خوش می‌گفت در راه حجاز

آن عرب، شعری به آهنگ حجاز:

کل من لم یعشق الوجه الحسن

قرب الجل الیه و الرسن

یعنی: «آن کس را که نبود عشق یار

بهر او پالان و افساری بیار»

گر کسی گوید که: از عمرت همین

هفت روزی مانده، وان گردد یقین

تو در این یک هفته، مشغول کدام

علم خواهی گشت، ای مرد تمام؟

فلسفه یا نحو یا طب یا نجوم

هندسه یا رمل یا اعداد شوم

علم نبود غیر علم عاشقی

مابقی تلبیس ابلیس شقی

علم فقه و علم تفسیر و حدیث

هست از تلبیس ابلیس خبیث

زان نگردد بر تو هرگز کشف راز

گر بود شاگر تو صد فخر راز

هر که نبود مبتلای ماهرو

اسم او از لوح انسانی بشو

دل که خالی باشد از مهر بتان

لتهٔ حیض به خون آغشته دان

سینهٔ خالی ز مهر گلرخان

کهنه انبانی بود پر استخوان

سینه، گر خالی ز معشوقی بود

سینه نبود، کهنه صندوقی بود

تا به کی افغان و اشک بی‌شمار؟

از خدا و مصطفی شرمی بدار

از هیولا، تا به کی این گفتگوی؟

رو به معنی آر و از صورت مگوی

دل، که فارغ شد ز مهر آن نگار

سنگ استنجای شیطانش شمار

این علوم و این خیالات و صور

فضلهٔ شیطان بود بر آن حجر

تو، بغیر از علم عشق ار دل نهی

سنگ استنجا به شیطان می‌دهی

شرم بادت، زانکه داری، ای دغل!

سنگ استنجای شیطان در بغل

لوح دل، از فضلهٔ شیطان بشوی

ای مدرس! درس عشقی هم بگوی

چند و چند از حکمت یونانیان؟

حکمت ایمانیان را هم بدان

چند زین فقه و کلام بی‌اصول

مغز را خالی کنی، ای بوالفضول

صرف شد عمرت به بحث نحو و صرف

از اصول عشق هم خوان یک دو حرف

دل منور کن به انوار جلی

چند باشی کاسه لیس بوعلی؟

سرور عالم، شه دنیا و دین

سؤر مؤمن را شفا گفت ای حزین

سؤر رسطالیس و سؤر بوعلی

کی شفا گفته نبی منجلی؟

سینهٔ خود را برو صد چاک کن

دل از این آلودگیها پاک کن

سؤر

(سُ) [ ع . ] (اِ.) پس ماندة طعام و شراب .(فرهنگ فارسی معین)



تعداد کل صفحات: 2 1 2