سه شنبه 26 خرداد 1394

رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز( ابوالحسن ورزی)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :ابوالحسن ورزی ،



رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز

عکس روی تو در این آینه پیداست هنوز

هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد

دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز

در دلم عشق تو چون شمع به خلوتگه راز

در سرم شور تو چون باده به میناست هنوز

گر چه امروز من آیینه ی فردای منست

دل دیوانه در اندیشه ی فرداست هنوز

عشق آمد به دل و شور قیامت برخاست

زندگی طی شد و این معرکه برپاست هنوز

لب فرو بسته ام از شرم و زبان نگهم

پیش چشمان سخنگوی تو گویاست هنوز 



دوشنبه 21 اردیبهشت 1394

شعری از ابوالحسن ورزی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :ابوالحسن ورزی ،


در دلم یادی از آن رخسار زیبا مانده است

پرتوی از او در این آیینه پیدا مانده است

هیچ دانی چیست این سرخی که در چشم منست؟؟

آتشی کز کاروان اشک بر جا مانده است

در نگاه گاهگاهت شعله ای دید از هوس

گر به چشم حسرتم برق تمنا مانده است

سایه ای بر جویبار اشک غلتان منست

آنچه در این باغ، از آن سرو بالا مانده است

از بهار بی نشان عشق من دارد نشان

آن گل تنها که در دامان صحرا مانده است

روزها در حسرت فردا به سر شد ای دریغ

دیگر از عمرم همین امروز و فردا مانده است

همچو سیلاب بهاران دور شیدایی گذشت

وز گذشت او همین آشوب و غوغا مانده است

گر ز رسوایی گریزی، من خود این گویم که نیست

دیگری جز من که در این شهر، رسوا مانده است؟

جز دل خلوت گزین من کجا آید بدست

آنکه با صد همنشین پیوسته تنها مانده است

 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات