تبلیغات
مولا110 - مطالب اوحدی مراغه ای
یکشنبه 2 اسفند 1394

در ،طلب، مرشد - اوحدی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :اوحدی مراغه ای ،

 
راه حیرت مرو، نظر بگشای
از مضیق گمان برون نه پای
جام داری، نگاه کن در وی
بازدان رنگ و بوی رشدازغی
وقت خود را به خیره صرف مکن
اسم یابی، نظر به حرف مکن
بوسه بر دست و پای صد زندیق
چه دهی از برای یک صدیق؟
نقش صدیق مینمایم راست
تک و پویی بکن، ببین که کجاست؟
نیست خالی جهان ازین پاکان
چه نشینی بسان غمناکان؟
هست گنجی نهان به هر کنجی
تو نداری، درین میان گنجی
راست شو، تا به راستان برسی
خاک شو، تا به آستان برسی
تو که هنگامه دانی و بازی
به سعادت چه مرد این رازی؟
مرد چون مستعد راز شود
آرزوهاش پیش باز شود
در تو چون شد صلاح کار پدید
کام را در کفت نهند کلید
پای رفتار هست، خیز و بپوی
دست گرد جهان برآر و بجوی
روشنانی که این دوا دارند
بر تو این درد کی روا دارند؟
نشود ناامید مرد طلب
اگرش صادقست درد طلب
غالب از بهر طالبست به کار
تو نکردی طلب، بهانه میار
طالب مستحق و غالب حق
مهر و ماهند روز و شب مطلق
کی جدا گشت نور مهر از ماه؟
گر نباشد خسوفی اندر راه
گر نداری خسوف گمراهی
همه با تست هر چه میخواهی
بی‌طلب صید چون به شست آید؟
تا نجویی کجا به دست آید؟
چون تو شرط طلب نمیدانی
خر درین گل چگونه میرانی؟
بازدان کز پی چه میپویی؟
چون ندانسته‌ای، چه میجویی؟
هر که این راه رفت بی‌دانش
نتوان داد دل به فرمانش
هر چه معلوم نیست نتوان جست
ور بجویی، خلل ز دانش تست
قایدی باید اندرین مستی
که بداند بلندی از پستی
نبود نیک نزد بیداران
راه بی‌یار و کار بی‌یاران
سود جویی، ره زیان بگذار
کار خود را به کاردان بگذار
هم دلیلی به دست باید کرد
در پناهش نشست باید کرد
سر ز فرمان او نپیچیدن
کام خود در مراد او دیدن
چشم بر قول او نهادن و گوش
خواستن حاجت و شدن خاموش
همت یار سودمند بود
خاصه همت که آن بلند بود
شر شیطان همیشه در کارست
دفع او بی‌رفیق دشوارست
هر که او را نگاهبانی نیست
بی‌گزندی و بی‌زیانی نیست
گر چه شیرین و دلکشست رطب
نخورد طفل اگر بداند تب
تب ندید او و دید شیرینی
لاجرم حال او همی بینی
گر به دنیا نظر کنی و به خویش
حال آن کودکست بی‌کم و بیش
کاملی ناگزیرباشد و هست
گر به دست آوری بدو زن دست
عقباتی درشت در راهند
که ز آفاتشان کم آگاهند
کار بی‌مرشدی بسر نرود
راه ازین ورطها بدر نرود
بی‌ولایت تصرف اندر دل
نتوان کردن، از ولی مگسل
در ولی پر غلط کند بینش
که نهفته است حد تمکینش
این قدم را یگانه‌ای باید
در ولایت نشانه‌ای باید
بی‌کراماتهای یزدانی
گله را چون کنند چوپانی؟
آنکه بر قدش این قبا شد راست
در رخ او نشانها پیداست
 


برچسب ها: در ، طلب ، مرشد - اوحدی ،


تــا بــر آن عـارض زیـبــا نـظـر انـداخــتــه ایـمخـانه عـقـل بـه یک بـار بـرانـداخـتـه ایم
بـــر دل مــا دگــر آن یــار کــمــان ابـــرو تــیــرگو: مینداز، که ما خود سپر انداخته ایم
هیچ شک نیست که: روزی اثری خواهد کردتیر آهی که بـه وقت سحر انداختـه ایم
ای کـه قـصـد سـر ما داری، اگـر لایق تـسـتبـپـذیرش، که بـه پـای تو در انداخته ایم
بـــه جـــفــا از در خـــود دور مــگــردان مــا راتـا بـجـوییم دلـی را کـه در انداخـتـه ایم
قـدر خـاک درت اینـهـا چـه شـنـاسـد؟ کـه آنتـوتـیاییست که ما در بـصر انداخـتـه ایم
اوحــدی راز خــود از خــلـق نـمـی پــوشـانـدگو: بـبـینید که: ما پـرده در انداختـه ایم





برچسب ها: تــا ، بــر آن ، عـارض ، زیـبــا ، نـظـر ، انـداخــتــه ایـم - اوحدی مراغه ای ،

شنبه 7 شهریور 1394

اوحدی مراغه ای

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :اوحدی مراغه ای ،زندگینامه ها ،


آرامگاه اوحدی مراغه ای واقع در شهر مراغه

آرامگاه اوحدی مراغه ای واقع در شهر مراغه


رکن‌الدین اوحدی مراغه ای در دوم فروردین ماه 654 - 15 رمضان 673 - ولادت یافت به احتمال زیاد ب خاطر ارادت و احترامی که برای اوحدی کرمانی ، صوفی مشهور قائل بود، تخلص خود را از صافی به اوحدی تغییر داد.
تحصیل و سیر و سلوک در وادی عرفان را از دوره اقامتش در مراغه آغاز کرد و در طی سفرهایی که داشت با بزرگان و عارفان مختلف آشنا شد و از محضر هر یک توشه ای برداشت، مدتی نیز در اصفهان اقامت کرد. وقتی دوباره به آذربایجان بازگشت سرودن اشعار را اغاز کرد و به تعلیم و ارشاد مشغول شد. به قول ریپکا، اوحدی آموزش های صوفیانه را به گونه ای هنرمندانه بیان کرده است. اوحدی نیمه دوم اسفند ماه 716 - نیمه شعبان 738 هجری - در مراغه دیده از جهان فرو بست.

آثار

ده نامه یا منطق العشاق 
ششصد بیت دارد و بنا به درخواست خواجه نصیر الدین طوسی نگارش یافته است. موضوع آن نامه های عاشقانه ای است که دو دلداده برای یکدیگر نوشته اند و غزل های زیبا و لطیفی دارد. ساده و شیوایی این اثر در بین ده نامه های فارسی بارز و ممتاز است.

دیوان قصاید و رباعیات و غزلیات
شامل هشت هزار بیت است . موضوع قصاید، پند و اندرز و مسائل عرفانی و اخلاقی است.غزل ها و رباعیات و ترجیع بندهای عمیق و فصیحی دارد و بسیار دلنشین و رسا و روان سروده شده است. 

مثنوی جام جم
این منظومه به لحاظ پرداختن به مسائل اجتماعی زمان و توضیح حقایق عرفانی از اهمیت خاصی برخوردار است. شاعر در این منظومه که بر وزن حدیقه ی سنایی سروده شده است، علاوه بر توجهبه مفاهیم و موضوعات عرفانی، با حساسیتی که نسبت به اوضاع اجتماعی دارد با بیانی ساده، کمبود ها و نیازها را بیان کرده است. جام جم مشتمل بر حدود پنج هزار بیت شعر است.
آرامگاه 
آرامگاه اوحدی در مراغه و در میان باغ سرسبزی واقع شده‌است. سنگ قبر اوحدی از سنگ کبود درست شده‌است. بر دیوار شمالی و جنوبی آن نام اوحدی و تاریخ فوت حک شده‌است. در سال ۱۳۵۲ از سوی انجمن آثار ملی ایران بنای جدیدی بر روی قبر مذبور احداث شده و سنگ مقبره قبلی را به موزه آرامگاه انتقال دادند.
منبع:wwwikidorj.com


برچسب ها: زندگینامه ، ادبیات ، شعر ، عرفان ،





بـه خـــرابـــات بـــریــد از در ایــن خـــانــه مــراکـه دگـر یاد شـراب آمـد و پـیمـانـه مـرا
دل دیـوانـه بــه زنـجـیـر نـبــسـتــن عـجـبــسـتکـه بـه زنـجـیـر بـبـنـدد دل دیوانـه مـرا؟
مـی بــیـاریـد و تــنـم را بــنـشـانـیـد چـو شـمـعپیش آن شمع و بـسوزید چو ویرانه مرا
هـمـچـو گـنـجــیـسـت دریـن عـالـم ویـران رخ اویـاد آن گــنــج دوانـیـد بــه ویـرانــه مــرا
بــر مـیـان از سـر زلـفـش کـمـری مـی بــسـتـمگر بدو دست رسیدی چو سرشانه مرا
هر که خـواهد که بـه دامم کـشـد آسـان آسـانگـو: مـپـندار بـجـز خـال لـبـش دانه مـرا
سرم از شوق و دل از عشق چنین شیفته شدتـا که شد اوحدی شیفته هم خانه مرا

منبع: http://www.wikidorj.com/



برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

چهارشنبه 20 خرداد 1394

ای آنکه پیشهٔ تو بجز کبر و ناز نیست( اوحدی مراغه ای)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :اوحدی مراغه ای ،

 

ای آنکه پیشهٔ تو بجز کبر و ناز نیست

چون قامت تو سرو سهی سرفراز نیست

روشن دل کسی که تو باز آیی از درش

تاریک دیده‌ای که بر وی تو باز نیست

راهی که سر به کوی تو دارد حقیقتست

عشقی که مرد را به تو خواند مجاز نیست

هر خسته را که کعبهٔ دل خاک کوی تست

گو: سعی کن، که حاجت راه حجاز نیست

تن در نماز و روی به محرابها چه سود؟

چون روی دل به قبله و دل در نماز نیست

عیبم کنند مردم زاهد ز عشق، لیک

در زاهدان صومعه چندین نیاز نیست

آنکس نریزد این همه اشک چو خون ز چشم

رازش ز چشم خلق مپوشان، که راز نیست

ای اوحدی، مرو ز پی چشم مست او

بنشین، که روز فتنه به از احتزاز نیست

گر بخت یار می‌شود از کس مدد مخواه

بر خوان عشق حاجت دست دراز نیست


تعداد کل صفحات: 2 1 2