تبلیغات
مولا110 - مطالب مثنوی معنوی مولانا



پشه آمد از حدیقه وز گیاه
وز سلیمان گشت پشه دادخواه
کای سلیمان معدلت می‌گستری
بر شیاطین و آدمی‌زاد و پری
مرغ و ماهی در پناه عدل تست
کیست آن گم‌گشته کش فضلت نجست
داد ده ما را که بس زاریم ما
بی‌نصیب از باغ و گلزاریم ما
مشکلات هر ضعیفی از تو حل
پشه باشد در ضعیفی خود مثل
شهره ما در ضعف و اشکسته‌پری
شهره تو در لطف و مسکین‌پروری
ای تو در اطباق قدرت منتهی
منتهی ما در کمی و بی‌رهی
داد ده ما را ازین غم کن جدا
دست گیر ای دست تو دست خدا
پس سلیمان گفت ای انصاف‌جو
داد و انصاف از که میخواهی بگو
کیست آن کالم که از باد و بروت
ظلم کردست و خراشیدست روت
ای عجب در عهد ما ظالم کجاست
کو نه اندر حبس و در زنجیر ماست
چونک ما زادیم ظلم آن روز مرد
پس بعهد ما کی ظلمی پیش برد
چون بر آمد نور ظلمت نیست شد
ظلم را ظلمت بود اصل و عضد
نک شیاطین کسب و خدمت می‌کنند
دیگران بسته باصفادند و بند
اصل ظلم ظالمان از دیو بود
دیو در بندست استم چون نمود
ملک زان دادست ما را کن فکان
تا ننالد خلق سوی آسمان
تا به بالا بر نیاید دودها
تا نگردد مضطرب چرخ و سها
تا نلرزد عرش از ناله یتیم
تا نگردد از ستم جانی سقیم
زان نهادیم از ممالک مذهبی
تا نیاید بر فلکها یا ربی
منگر ای مظلوم سوی آسمان
کاسمانی شاه داری در زمان
گفت پشه داد من از دست باد
کو دو دست ظلم بر ما بر گشاد
ما ز ظلم او به تنگی اندریم
با لب بسته ازو خون می‌خوریم



 داد خواستن پشه از باد بحضرت سلیمان علیه السلام - شرح موسی نثری


[( 4624) پشه از باغ و از بالاى گیاهها خدمت حضرت سلیمان بداد خواهى آمد] [( 4625) كه اى سلیمان تو بر آدمى زاد و دیو و پرى عدالت گسترده ‏اى‏] [( 4626) مرغ و ماهى در پناه عدالت تو بسر مى‏ برند كدام گم شده ‏اى است كه جویاى فضل تو نباشد؟] [( 4627) بشكایت ما رسیدگى كن كه كار ما زار و بى ‏نصیب از باغ و گلزاریم‏] [( 4628) تو مشكل گشاى هر ضعیفى هستى و پشه در ضعیفى ضرب المثل است‏] [( 4629) ما بشكسته بالى و ضعیفى مشهور و تو در لطف و مسكین پرورى معروفى‏] [( 4630) اى كسى كه در نهایت درجه قدرت هستى نگاه كن كه ما در نهایت نقصان بسر مى ‏بریم‏] [( 4631) اى آن كه دست تو دست خداوند است داد ده و ما را از این غم برهان‏] [( 4632) حضرت سلیمان فرمود از دست چه كسى شكایت دارى؟] [( 4633) آن ظالمى كه بتو ظلم كرده كى است؟] [( 4634) عجب است در عهد ما كو ظالمى كه در حبس و زنجیر ما نباشد؟] [( 4635) آن روزى كه ما زائیده شدیم همان روز روز مرگ ظلم بود پس در عهد ما چه كسى توانست ظلم كند؟] [( 4636) وقتى نور بر آمد ظلمت از میان رفت اصل و بازوى ظلم همانا ظلمت است‏] [( 4637) اكنون شیاطین مشغول كسب و خدمت شده ‏اند و قسمتى از آنها هم در بند و زنجیر هستند] [( 4638) ریشه ظلم ظالمان از دیو و شیطان سر چشمه مى‏ گرفت اكنون دیو در قید و زندان است پس ظلم چگونه ممكن است پیدا شود] [( 4639) خداى تعالى از آن جهت بما سلطنت داده است تا ناله خلق به آسمان نرود] [( 4640) و دود آه مظلومان بالا نرود و آسمان و ستاره مضطرب نگردد] [( 4641) آرى بما سلطنت داد تا از ناله یتیمان عرش نلرزد و جان بیمار نگردد] [( 4642) از آن در كشورها قواعد و قوانین قرار دادیم تا صداى یا رب مظلومى به آسمان نرود] [( 4643) اى مظلوم به آسمان ننگر كه در زمان تو در زمین شاه آسمانى حكمرانى مى‏ كند] [( 4644) پشه گفت شكایت من از باد است كه او دست ظلم بر من گشاده‏] [( 4645) و از ظلم او تنگ آمده و از بى‏داد او بالب بسته خون مى ‏خوریم‏] 


 امرکردن سلیمان علیه السلام پشهٔ متظلم را به احضار خصم به دیوان حکم - مثنوی معنوی مولانا


پس سلیمان گفت ای زیبادوی
امر حق باید که از جان بشنوی
حق به من گفتست هان ای دادور
مشنو از خصمی تو بی خصمی دگر
تانیاید هر دو خصم اندر حضور
حق نیاید پیش حاکم در ظهور
خصم تنها گر بر آرد صد نفیر
هان و هان بی خصم قول او مگیر
من نیارم رو ز فرمان تافتن
خصم خود را رو بیاور سوی من
گفت قول تست برهان و درست
خصم من بادست و او در حکم تست
بانگ زد آن شه که ای باد صبا
پشه افغان کرد از ظلمت بیا
هین مقابل شو تو و خصم و بگو
پاسخ خصم و بکن دفع عدو
باد چون بشنید آمد تیز تیز
پشه بگرفت آن زمان راه گریز
پس سلیمان گفت ای پشه کجا
باش تا بر هر دو رانم من قضا
گفت ای شه مرگ من از بود اوست
خود سیاه این روز من از دود اوست
او چو آمد من کجا یابم قرار
کو بر آرد از نهاد من دمار
همچنین جویای درگاه خدا
چون خدا آمد شود جوینده لا
گرچه آن وصلت بقا اندر بقاست
لیک ز اول آن بقا اندر فناست
سایه‌هایی که بود جویای نور
نیست گردد چون کند نورش ظهور
عقل کی ماند چو باشد سرده او
کل شیء هالک الا وجهه
هالک آید پیش وجهش هست و نیست
هستی اندر نیستی خود طرفه‌ایست
اندرین محضر خردها شد ز دست
چون قلم اینجا رسیده شد شکست



 امر كردن سلیمان علیه السلام پشه متظلم را به احضار خصم بدیوان حكم - شرح موسی نثری


[( 4646) سلیمان فرمود اى آن كه طنین پرهاى تو خوش آیند است در این خصوص باید امر حق را با جان و دل قبول كنى‏] [( 4647) حق بمن فرموده است كه اى قاضى سخن مدعى را بدون حضور طرفش نباید قبول كنى‏] [( 4648) تا هر دو خصم با هم بحضور نیایند حق در پیش قاضى روشن نمى ‏شود] [( 4649) اگر مدعى تنها عجز و لابه و فریاد كند بدون حضور طرف قول او را هرگز قبول نكن و نشنو] [( 4650) من از فرمان حق نمى‏ توانم سر پیچى كنم زود برو طرف خود را نزد من بیاور] [( 4651) پشه عرض كرد سخن شما درست است ولى خصم من باد است و او در حكم شما است‏] [( 4652) حضرت سلیمان بانگ زد كه اى باد پشه از ظلم تو شكایت كرده است بیا] [( 4653) و با خصم خود رو برو شو و جواب مدعى را داده از خود دفاع كن‏] [( 4654) باد سخن سلیمان را شنیده با سرعت تمام آمد و همان وقت پشه را فرار پیش گرفت‏] [( 4655) سلیمان فرمود اى پشه كجا مى ‏روى بایست تا میانه شما قضاوت كنم‏] [( 4656) پشه گفت اى شاه مرگ من فقط از بودن او است و روز مرا دود هستى او سیاه كرده است‏] [( 4657) او كه آمد من كجا مى ‏توانم آرام بگیرم و در اینجا بایستم او دمار از نهاد من در مى ‏آورد] [( 4658) جویاى حق هم حال همین پشه را دارد چون اللَّه آمد جوینده لا خواهد شد خدا كه آمد جوینده نیست مى ‏شود] [( 4659) اگر چه آن رسیدن بقاى در بقا است ولى در اول امر آن بقا در فنا است و اول باید فانى شد تا ببقا رسید] [( 4660) سایه‏ هائى كه جویاى نور باشند وقتى نور باو ظاهر شد نیست مى‏ شوند] [( 4661) در این موقع عقل چگونه مى‏ ماند در صورتى كه سر خود را بباد فنا مى‏ دهد آرى جز روى خداوندى همه چیز از میان رفتنى است‏] [( 4662) در مقابل روى او هست و نیست از میان رفتنى است طرفه مقامى است كه هستى در نیستى است‏] [( 4663) در این محضر عقلها و خردها از دست رفت قلم اینجا رسید و سر بشكست‏] 



برچسب ها: داد خواستن پشه از باد به حضرت سلیمان علیه السلام - مثنوی معنوی ،

دوشنبه 9 شهریور 1394

دكان وحدت

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :مثنوی معنوی مولانا ،مولانا ،واژ ه ها در شعر فارسی ،

   


      مثنوى ما دكان وحدت است            غیر واحد هر چه بینى آن بت است


برچسب ها: شعر ، ادبیات ، عرفان ،

2) -   مولوی » مثنوی معنوی »   دیباچه دفتر دوم 
         مدتى این مثنوى  تاخیر شد            مهلتى بایست تا خون شیر شد



شرح موسی نثری

[( 1) نظم مثنوى مدتى بتأخیر افتاد آ رى مهلتى و زمانى لازم است تا (جنین بصورت طفلى در آمده) و خون (مادر) تبدیل به شیر گردد]


توضیح نویسنده

بعضی برآنند که علت و سبب تاخیر ی که بین دفتر اول مثنوی ودفتر دوم اتفاق افتاده را به واقعه ی مرگ همسر حسام الدین چلپی و ناراحتی وی نسبت دهند و این زمان تاخیر را دو سال می دانند . جای شک و تردیدی نیست که حسام الدین نیز از مرگ همسر خویش متاثر شده است . اما حضرت مولانا یک قانونی را و یا رابطه ای را می خواهد بیان کند که طبیعت سیر و سلوک می باشد.
مولانا در این بیت به گونه ای دیگر به مثنوی توجه میکند .حرف از یک فاصله و زمان است ،یک تاخیرضروری ،یک مهلت طبیعی .شاید هم نه ، بلکه حتما این قانون لازم می باشد برای حرکت بعدی که باید انجام گیرد . این نکته را می توان از مثال تبدیل خون به شیر و تغییر ماهیت از خون به شیر دانست .البته بیت بعد حقیقت را روشن تر می کند.

تا نزاید بخت تو فرزند نو
خون نگردد شیر شیرین خوش شنو

[( 2) تا شتر تو بچه شتر نزاید خون او بدل بشیر شیرین و خوش مزه نخواهد شد] 


ومقصود مولانا از بیان «خوش شنو» باور داشتن به همین حقیقت (مدتی، مهلتی ) می باشد . یعنی همان زمان و مهلتی که  مورد نظر مولانا ست. این وابستگی قانونی مهلت و زمان ، در خود دفتر اول  مثنو ی است . یعنی خونی که باید شیر شود یا شتر بچه ای که باید زائیده شود، یاچون حرف از سیرو سلوک دل است تحولی می باید در حسام الدین با داستانها ی معنوی دفتر اول رخ می داد تا درس بعد و مرحله ی دیگر شروع شود .شرطی که برای همه ی سالکان در ادراک معانی روحانی وجود دارد.این زمان برای هر سالکی متفاوت می تواند باشد.


برچسب ها: شعر ، مثنوی ،





1)  - مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول  - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن


مثنوی درحجم گربودی چو چرخ
در  نگنجیدی در و  زین نیم برخ

    
چرخ
لغت نامه دهخدا

چرخ . [ چ َ ] (اِ) فلک سیارگان بود. (فرهنگ اسدی ). آسمان و فلک . (برهان ). فلک . (جهانگیری ). کره . سپهر و آسمان و کره ٔ فلکی . (ناظم الاطباء). آسمان به اعتقاد قدیم که کره ای است گردنده . (فرهنگ نظام ). گردون . فلک الافلاک


    
برخ
لغت نامه دهخدا

برخ . [ ب َ ] (اِ) بعض . (برهان ). لخت . (آنندراج ) (انجمن آرا) (برهان ). بخش . قسمت . پاره و حصه و بهره . (برهان ) . (آنندراج ) (انجمن آرا) (غیاث اللغات ). جزء. بهر. بعضی از کامل ؛ای بهره ای از چیزی . (شرفنامه ٔ منیری ). قسم . بعض : بیکی نیمه و بیکی دو برخ . (التفهیم ص 215) : 
مثنوی در حجم اگر بودی چو چرخ 
در نگنجیدی در آن جز نیم برخ .

شرح موسی نثری

[مثنوى اگر باندازه آسمانها حجم پیدا مى ‏كرد از توصیف آن عالم جز اندكى در آن نمى‏ گنجید.] بیت [( 2099)

توضیح نویسنده:

مولانا دراین بیت  هم برای معرفی مثنوی وهم برای بیان وسعت عالم روح با عالم ماده تصویری می سازد تا سالک به عظمت مقصد و بزرگی سیر وسلوکی که انجام می دهد واقف و آگاه گردد وصریح می گوید تمام معارف در سیر وسلوک توست و رفتن به سوی حق و حقیقت .یعنی کتابیست روحانی که باید با چشم وزبانی دیگر دید و آن را خواند و راهی که از درون ودل انسان می گذرد .



2) - مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱ - سر آغاز
 
         مدتى این مثنوى  تاخیر شد            مهلتى بایست تا خون شیر شد


ادامه دارد


برچسب ها: شعر ، مثنوی ،

 
آن یکی آمد در یاری بزد
گفت یارش کیستی ای معتمد
گفت من گفتش برو هنگام نیست
بر چنین خوانی مقام خام نیست
خام را جز آتش هجر و فراق
کی پزد کی وا رهاند از نفاق
رفت آن مسکین و سالی در سفر
در فراق دوست سوزید از شرر
پخته گشت آن سوخته پس باز گشت
باز گرد خانهٔ همباز گشت
حلقه زد بر در بصد ترس و ادب
تا بنجهد بی‌ادب لفظی ز لب
بانگ زد یارش که بر در کیست آن
گفت بر در هم توی ای دلستان
گفت اکنون چون منی ای من در آ
نیست گنجایی دو من را در سرا
نیست سوزن را سر رشتهٔ دوتا
چونک یکتایی درین سوزن در آ
رشته را با سوزن آمد ارتباط
نیست در خور با جمل سم الخیاط
کی شود باریک هستی جمل
جز بمقراض ریاضات و عمل


برچسب ها: شعر ، مثنوی ، قصه آنکس ، کی در یاری بکوفت ، از درون گفت کیست ، آن گفت منم گفت - مولوی - مثنوی معنوی - دفتر اول ،

تعداد کل صفحات: 10 1 2 3 4 5 6 7 ...