تبلیغات
مولا110 - مطالب سخنان بزرگان
جمعه 2 بهمن 1394

سخنان دکتر الهی قمشه ای

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :سخنان بزرگان ،عکس ها و تصویر ها ،



برچسب ها: سخنان ، دکتر ، الهی ، قمشه ای ،

یکشنبه 13 دی 1394

فکر

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :سخنان بزرگان ،عکس ها و تصویر ها ،










































































برچسب ها: فکر ، عکس ،

چهارشنبه 25 آذر 1394

مروت

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :بیدل دهلوی ،حافظ ،سخنان بزرگان ،سعدی ،






دل می‌رود ز دستم، صاحب دلان، خدا را!دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی نشستگانیم، ای باد شُرطه، برخیز!باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون، افسانه است و افسوننیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل، خوش خواند دوش بلبلهاتَ الصبوح هبوا، یا ایها السکارا!
ای صاحب کرامت! شکرانه سلامتروزی تفقدی کن، درویش بی‌نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است:«با دوستان مروت، با دشمنان مدارا»
در کوی نیک نامان ما را گذر ندادندگر تو نمی‌پسندی تغییر ده قضا را
آن تلخ‌وَش که صوفی اُم الخبائِثَش خوانداشهی لَنا و احلی، مِن قُبلة العُذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستیکاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزددلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگرتا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
ترکان پارسی‌گو بخشندگان عمرندساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود مپوشید این خرقه می‌آلودای شیخ پاکدامن، معذور دار ما را




چو کسی درآمد از پای و تو دستگاه داری
گرت آدمیتی هست، دلش نگاه داری
به ره بهشت فردا، نتوان شدن ز محشر
مگر از دیار دنیا، که سر دو راه داری
همه عیب خلق دیدن، نه مروتست و مردی
نگهی به خویشتن کن، که تو هم گناه داری
ره طالبان مردان، کرمست و لطف و احسان
تو خود از نشان مردی، مگر این کلاه داری
به چه خرمی و نازان، گرو از تو برد هامان
اگرت شرف همینست، که مال و جاه داری
چه درختهای طوبیست، نشانده آدمی را
تو بهمیه وار الفت، به همین گیاه داری
به کدام روسپیدی، طمع بهشت بندی
تو که در خریطه چندین ورق سیاه داری
به در خدای قربی، طلب ای ضعیف همت
که نماند این تقرب، که به پادشاه داری
تو مسافری و دنیا، سر آب کاروانی
نه معولست پشتی، که برین پناه داری
که زبان خاک داند، که به گوش مرده گوید
چه خوشست عیش وارث، که به جایگاه داری
تو حساب خویشتن کن، نه عتاب خلق سعدی
که بضاعت قیامت، عمل تباه داری

Image result for ‫مروت‬‎




جز پیش ما مخوانید افسانه فنا را
هر کس نمی شناسد آواز آشنا را
از طاق و قصر دنیا کز خاک و خشت چینید
حیفست پست گیرید معراج پشت پا را
چشم طمع مدوزید بر کیسه خسیسان
باور نمیتوان داشت سگ نان دهد گدا را
روزی دوزین بضاعت مردن کفیل هستیست
برگ معاش ما کرد تقدیر خون بها را
در چشم کس نمانده است گنجایش مروت
زین خانه ها چه مقدار تنگی گرفت جا را
از دست برد حاجت نم در جبین نداریم
آخر هجوم مطلب شست از عرق حیا را
جز نشه تجرد شایسته جنون نیست
صرف بهار ما کن رنگی زگل جدا را
تا زنده ایم باید در فکر خویش مردن
گردون بی مروت بر ما گماشت ما را
آهم زنارسائی شد اشک و با عرق ساخت
پستیست گر خجالت شبنم کند هوا را
بیکاری آخر کار دست مرا بخون بست
رنگین نمیتوان کرد زین بیشتر حنا را
دست در آستینم بی دامن غنا نیست
صبح است با اجابت نامحرم دعا را
از هر که خواهی امداد اول تلافیش کن
دستی اگر نداری زحمت مده عصا را
خاک زمین آداب گر پی سپر توان کرد
ای تخم آدمیت بر سر گذار پا را
هنگام شیب (بیدل) کفر است شعله خوئی
محراب کبر نتوان کردن قد دو تا را






دادی دو دست و دست دو عالم بسوی توست

                                 ساقی تویی و باده ی ما  از سبوی توست 

ای ماه هاشمی  لقب و پور  و تراب 

                                    داروی درد ما به خدا خاک کوی توست

ای یادگار و زاده ی مشکل گشا علی(ع)

                    هر دل شکسته در طلب و جست و جوی توست    

باب الحوائج همه ی خلق عالمی 

                              در جمع عاشقان همه جا گفتگوی توست   

از من مپوش چهره که من دل شکسته ام

                         خود آگهی که چشم امیدم به سوی توست

کردی وفا و تشنه برون گشتی از فرات

                                     ای آنکه عرض آب بقا از آبروی توست     

آمد حسین بر سر تو دید پیکرت

                           در خاک و خون فتاده از جور عدوی توست

آثار انکسار عیان شدبه چهره اش

                       وقتی که دید غرقه به خون روی وموی توست

گفتا ز جای خیز تو ای یار و یاورم

                        بنگر خمیده پشت من از هجر ، روی توست







دوشنبه 9 آذر 1394

قناعت

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :سخنان بزرگان ،


Image result for ‫قناعت‬‎


دنیا ز کف گذار چو دعوی دین کنی 
  
آن قدر از آن بخواه که تا صرف این کنی 
  
رو قناعت کن صغیرا تا که کار آسان شود 
  
گر تو آسان گیر باشی کارها دشوار نیست 
  سعدی


کسی که او نظر مهر در زمانه کند 
  
چنان سزد که همه کار عاقلانه کند 
  
قناعت است و مروّت نشان آزادی 
  
نخست خانه دل وقف این دوگانه کند 
  
سعدی

 مردی بر عارضی گذشت که نان و سبزی و نمک می خورد. به او گفت: «ای بنده خدا! از دنیا به همین خرسندی؟» گفت: «می خواهی کسی را به تو نشان دهم که به بدتر از این خرسند است؟» گفت: «آری.» گفت: «آن که به عوض آخرت، به دنیا خرسند است».
(شیخ بهائی، کشکول، ترجمه: عزیزالله کاسب، تهران، گلی، 1378، چ 5، ص 319)

به رنجوری گفتند: «دلت چه می خواهد؟» گفت: «آنکه دلم چیزی نخواهد». (( سعدی، گلستان، تصحیح: هیوا مسیح، تهران، انتشارات خجسته، 1381، چ 1، (باب قناعت)، ص 113))

چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر
که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی‌ارزد


ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم
با پادشه بگوی که روزی مقدر است/حافظ



گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد/حافظ


حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی
کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری


هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی/حافظ


مکش رنج بیهوده خرسند باش
قناعت کن ار نیست اطلس چو برد/حافظ



 به پادشاهی عالم فرو نیارد سر
اگر ز سر قناعت خبر شود درویش/حافظ


برچسب ها: قناعت ،

جمعه 6 آذر 1394

جملات سنگین

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :سخنان بزرگان ،





برچسب ها: جملات ، سنگین ،

تعداد کل صفحات: 8 1 2 3 4 5 6 7 ...