تبلیغات
مولا110 - مطالب عرفانی
یکشنبه 5 مهر 1394

قسمتی از حدیث معراج

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :احادیث ،مذهبی ،عرفانی ،

یا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَحابِّینَ فِیَّ ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَواصِلِینَ فِیَّ وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَوَكِّلِینَ عَلَیَّ ، وَلَیْسَ لَِمحَبَّتِی عَلَمٌ وَلا نِهایَةٌ ، وَكُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً. أُولـئِكَ الَّذِینَ نَظَرُوا إلَى الَْمخْلُوقِینَ بِنَظَرِی إلَیْهِمْ وَلَمْ یَرْفَعُوا الْحَوائِجَ إلَى الْخَلْقِ. بُطُونُهُمْ خَفِیفَةٌ مِنْ أكْلِ الْحَرامِ. نَعِیمُهُمْ فِی الدُّنْیا ذِكْرِی وَمَحَبَّتِی وَرِضائِی عَنْهُمْ. 
اى محمد! محبّت من شامل كسانى است كه به خاطر من محبّت مى كنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى مى كنند، و به خاطر من با دیگران مى پیوندند، و محبّت من شامل كسانى است كه بر من توكّل مى كنند. و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پایان و نهایتى. هرگاه كه یك نشانه را از سر راه محبوبان خویش بر دارم نشانه دیگرى را قرار خواهم داد. اینان كسانى هستند كه به مردم به همان گونه كه من نگاه مى كنم، مى نگرند و دست نیاز به سوى خلق دراز نمى كنند. شكم آنها از مال حرام خالى است. خوشى و كامرانى آنها در دنیا ذكر و محبّت و رضایت من از ایشان است. 


برچسب ها: عرفان ، حدیث ،


بخشی از کتاب ارشاد القلوب در زیر آورده می شود زیرا سیر وسلوک یا طریق عرفان بدون در نظر گرفتن آن و عمل ناکردن بدان لفظی بیش نیست .

قـال الله تـعـالى : یـا ایها الذین امنوا توبوا الى الله توبة نصوحا(165) یعنى بالنصوح لا رجوع فیها الى الذنب .
خداوند مى فرماید: اى كسانى كه ایمان آورده اید به سوى خدا برگردید برگشتنى كه نصوح باشد.
مراد از نصوح این است كه بعد از توبه در آن بازگشت به گناه نباشد.
قـال الله تعالى : انما التوبة على الله للذین یعملون السـوء بـجـهـالة ثم یتوبون من قریب فاولئك یتوب الله علیهم .(166)
خـداى مـتـعـال فـرمـوده اسـت : ایـن اسـت و جـز ایـن نـیـسـت قـبـول بـازگـشـت بـر خدا از براى كسانى است كه از روى جـهـالت و نـادانـى كـار بـد و گـنـاه مى كنند پس به زودى بـازگـشت به سوى خدا مى كنند پس اینها را خدا توبه مى دهد یعنى بازگشت آنها مورد قبول خداست .
مراد از جهالت كه در آیه كریمه است جهالت به عذاب الهى اسـت ، و گـفـتـه شـده كـه : مـراد جـهـالت بـه عـظـمـت خـداى متعال و مؤ اخذه او بندگان را به گناهانشان در حالى كه در گناه واقع مى شوند مى باشد.
ثـم قـال تـعـالى : و لیـسـت التـوبـة للذیـن یـعـمـلون السـیـئات حـتـى اذا حـضـر احـدهـم المـوت قال انى تبت الان و لا الذین یموتون و هم كفار(167) نفى سـبـحـانـه قبول التوبة عند مشاهدة اشراط الموت و انما هى مقبولة ما لم یتیقن الموت .
پس خداى سبحان فرمود: و نیست بازگشت براى كسانى كه اعـمال و كارهاى بد به جا مى آورند تا وقتى كه مرگ یكى از آنها حاضر مى شود و مى گوید. من الآن بازگشت مى كنم . و نـیـز بازگشت نیست براى آنان كه بمیرند و آنها كافر باشند.
خداوند نفى فرموده قبول توبه گناهكار را در هنگام مشاهده آثـار مـرگ و آن كـس كـه با كفر بمیرد. و این است و جز این نـیـسـت كـه تـوبـه قـبـول اسـت تـا وقتى كه یقین به مرگ نداشته باشد.
فـان الله تـعـالى وعـد قـبـوله بـقـوله : و هـوالذى یقبل التوبة عن عباده و یعفوا عن السیئات (168)، و بقوله عـن نـفـسـه . عـافـر الذنـب و قـابـل التـوب شـدیـد العـقاب (169) فـالتـوبـة واجـبـة فـى نـفـسـهـا عـن القـبـیـح و عن الاخلال بالواجب .
پـس بـه درسـتـى كـه خـداى مـتـعـال وعـده فـرمـوده قـبـول تـوبـه را بـه قـول خـود كه در آیه مباركه چنین مى فـرمـایـد: اوسـت خـدایـى كـه قـبـول فـرمـایـد تـوبه را از بـنـدگـانـش و از گـنـاهـان او عـفو فرمود: و باز مطابق آیه دیگر از طرف خود مى فرماید كه : او آمرزنده گناهان است و قبول كننده توبه است و داراى عذاب سخت است . پس خلاصه این كه توبه ذاتا از دو چیز واجب است ، یكى گناه و دیگرى ترك واجب .
صم ان كانت التوبه عن حق الله تعالى من ترك الصلوه و الصـیام و الحج و الزكوه و سائر الحقوق اللازمه للنفس و البـدن اولاحـد هـمـا فـیـجـب عـلى التائب الشروع فیها مع القـدره او العزم علیها مع عدم القدره علیها فى وقت القدره و النـدم عـلى الاخـلال بـهـا فى الماضى و العزم على ترك العود.
پـس اگـر تـوبـه از حق خدا، بوده باشد مانند: ترك نماز، روزه ، حـج ، زكات و دیگر حقوق كه بر نفس و بدن یا بر یكى از آنها لازم است ، پس بر كسى كه مى خواهد بازگشت كـنـد واجـب است كه شروع كند در انجام آنچه ترك كرده است در صـورت قـدرت . و اگـر در حـال حـاضـر قـدرت نـدارد تـصـمـیـم بـگـیـرد كـه در حـال قـدرت آنـهـا را انـجـام دهـد. و نـیـز بـایـد از اخـلال بـه واجـبـات كـه در گذشته ترك كرده است پیشمان بـاشـد و تـصـمیم بگیرد كه در آینده دیگر عود و بازگشت به گناه نكند.
و ان كـانت التوبه عن حق الناس یجب رده علیهم ان كانوا احـیـاء و الى ورئتـهـم بـعـد مـوتـهـم ان كـانـت ذلك المـال بـعـینه و الا فمثله و ان لم یكن لهم وارث تصدق بهم عنهم ان علم مقداره و الا فیما یغلب على ظنه مساواته و الندم عـلى عـصبه و العزم على ترك العود الى مثله و یستغفر الله تـعـالى على تعدى امره و امر رسوله و تعدى امر امام زمانه فلكل منهم حق فى ذلك یسقط بالاستغفار.
و اگـر تـوبـه از حـق مـردم بـاشـد آن حق را به آنها رد كند اگر زنده باشند. و به ورثه آنها رد كند بعد از مردن آنها اگـر عـیـن آن مـال موجود باشد. و اگر عین آن تلف شده است مـثـلش را بـدهـد. و اگر براى آنها وارثى نباشد به نیابت آنـهـا صـدقـه بـدهـد در صورتى كه مقدار آنها را بداند. و اگر مقدار آن را فراموش كرده به قدرى بدهد كه ظن غالب پیدا كند كه مساوى با آن است ، یعنى این قدر بدهد كه یقین كـنـد بـیـش از آن نیست . و در هر صورت ندامت و پشیمانى از غـصـب مـال مـسـلمان داشته باشد و تصمیم بگیرد كه هرگز بـه آن عـود نـنـمـایـد و مـثـل آن را انـجـام نـدهـد. و از خـداى مـتـعـال طـلب مغفرت و آمرزش كند از این كه از امر او و از امر پـیـغـمـبـر و امـام تـعـدى نموده چون هر كدام در این مورد حقى دارند كه با استغفار ساقط مى شود.
و ان كـان تـوبـته عن اخذ عرض او نمیمه او بهتان علیهم بـكـذب فـیـجـب انـقـیـاده الیـهم و اقراره على نفسه بالكذب عـلیـهـم و البـهـتـان و لیـسـتـبـرء لهـم عـن حقهم ان نزلوا او یراضیهم بما یرضون به عنه .
و اگـر توبه او از متعرض شدن به آبروى كسى یا سخن چـیـنـى بـیـن آنها و بهتان به دروغ بوده باشد، پس در این صورت واجب است خود را در اختیار آنها قرار دهد و اقرار به خـطـاى خـود بـنـماید و دروغ خود را اظهار كند و از آنها طلب رضـایـت كـنـد كـه ذمـه او را بـرى كـنـنـد و حق خود را به او بـبـخـشند. اگر از ناراحتى خود پایین آمدند. والا آنها را به هر نوعى كه راضى مى شوند از خود راضى كند.
و ان كـان عـن قـتـل نـفـس عمدا او جراح او شى فى ابدانهم فینقاد الیهم بالخروج من حقوقهم على الوجه الماءمور به من قـصـاص او جـراح اودیـه عـن قـتـل نفس عمدا ان شاؤ او رضوا بالدیه و الا فالقتل بالقتل .
و اگـر تـوبـه او از قـتل نفس عمدى است یا جراحتى كه بر بـدن كـسـى وارد آورده پـس باید خود را در اختیار آنها قرار دهد تا از حقوق آنها بیرون آید، به آن قسمى كه در دین به آن امـر شـده از قـصـاص یـا پـرداخـت دیـه از قـتـل نـفـس عـمدى اگر خواستند و راضى به دیه شدند والا كشتن در مقابل كشتن .
و ان كانت التوبه عن معصیته من زنا او شرب خمر و امثاله فـالتـوبـه عـنـه النـدم عـلى ذلك الفـعـل و العـزم عـلى تـرك العـود الیه . و لیست التوبه قـول الرجـل اسـتـغفر الله ربى و اتوب الیه و هو لا یودى حـقـه و لا حـق رسـوله و لا حـق امـامـه و لا حـق النـاس فـیـقـول الرجـل هـذا من دون ذلك استهزاء بنفسه و یجر علیها ذنـبـا بـكـذبـه كـمـا روى ان بـعـض النـاس اجـتـاز عـلى رجـل و هـو یـقـول اسـتـغـفـر الله و هـو یـشـتم الناس و یكرر الاسـتغفار و یشتم فقال السامع استغفر الله من هذا الاستغفار و ترجع بل انت تهزء بنفسك .
و اگر گناهى كه از آن توبه مى كند زنا یا شراب خوردن و مـانند آن باشد پس ‍ توبه از آن پشیمانى از آن كار است و تـصـمـیـم گـرفتن بر ترك عود به آن . و نیست توبه ، گـفـتـن شـخـص اسـتـغـفـرالله ربـى و اتـوب الیـه و حـال آنـكه حق خدا و رسول و امام و همچنین حق مردم را رد نكرده بـاشـد. و در حـقـیـقت این استغفار استهزاء به نفس خودش مى بـاشـد و بـه وسـیـله ایـن دروغ گـنـاه دیگرى انجام مى دهد. چـنـانـچـه نقل شده . شخصى عبورش به مردى افتاد كه به مـردم دشـنـام مـى داد و مـكـرر اسـتغفار مى كرد. پس آن شخص شـنـونـده گـفـت : اى مـرد از ایـن استغفار استغفار كن و از این عـمـل برگرد، كه تو با این نوع استغفار استهزاء به خود مى كنى .
و قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : ایها الناس تـوبـوا الى الله تـوبـة نـصـوحـا قـبـل ان تـمـوتـوا و بـادروا بـالاعـمـال الصـالحـة قبل ان تشغلوا واصلحوا بینكم و بین ربكم تسعدوا و اكثروا مـن الصدقه ترزقوا و اءمروا با المعروف تحصنوا و انهوا عـن المنكر تنصروا یا ایها الناس ان اكیسكم اكثركم للموت ذكـرا و ان اخـوفـكـم احـسـنـكـم اسـتـعـدادا له و ان مـن عـلامـات العـقـل التـجـا فـى عن دارالغرور و الانابة الى دارالخلود و التزود لسكنى القبور و التاهب لیوم النشور.

پـیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: اى مردم پیش از مردن تـوبـه كـنـیـد و بـه سـوى خـدا بـازگـشـت نـمـایـیـد، چنان بـازگشتى كه دیگر عود به گناه نكنید. و پیشى بگیرید بـه اعـمـال صـالحـه پـیـش از آنـكـه مشغول شوید. و اصلاح كنید بین خود و خدا را تا سعادتمند شوید. و در راه خدا صدقه بسیار دهید تا روزى داده شوید. امـر بـه معروف كنید تا محفوظ بمانید. نهى از منكر كنید تا یارى شوید. اى مردم به درستى كه زیرك ترین شما كسى اسـت كـه مـهـیـا بـودنـش بـراى مـرگ نـیكوتر باشد، و به درسـتـى كه از علامات عقل چند چیز است : یكى اینكه : خود را از خـانـه دروغـیـن دنـیـا دور نـگـهداشته و توجهش ‍ به خانه آخـرت باشد. دیگر اینكه : مشغول تهیه و برداشتن توشه بـاشـد بـراى وقـتـى كه در قبر ساكن مى شود. یكى دیگر آنكه : خود را آماده و مهیا كرده باشد براى روز نشور و قیامت .
و كـانـت رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله یـقـول : فـى دعـائه اللهـم اغـفـر لى كل ذنب على انك انت التواب الرحیم .
و قـیـل ان ابـلیـس قـال و عـزتـك لا ازال و ادعـوا ابـن آدم عـلى المـعصیة مادامت الروح فى بدنه . فـقـال الله تعالى : بعزتى و جلالى لاامنعه التوبة حتى یـعـزب بـروحه . و ما یقبض الله عبدا الا بعد ان یعلم انه لا یـتـوب لو ابـقـاه كـمـا اخـبـر سـبـحـانـه عـن جـواب اهـل النـار مـن قـولهـم : ربـنـا اخـرجـنـا نـعـمل صالحا غیر الذى كنا نعمل اولم نعمركم ما یتذكر فیه مـن تذكر و جاء كم النذیر(170) و لو ترى اذ وقفوا على النـار فـقالوا یا لیتنا نرد و لا نكذب بایات ربنا و نكون مـن المـؤ مـنـیـن بـل بـد الهـم مـا كـانـوا یـخـفـون مـن قـبـل و لو ردوا لعـادوا لمـا نـهـوا عـنـه و انـهـم لكـاذبـون .(171)
حـضـرت رسول الله صلى الله علیه و آله در دعاى خود مى فـرمـود و بـه درگـاه خـداى مـتـعـال عرضه مى داشت : خدایا بـیـامـرز بـراى من هر گناهى كه بر من هست به درستى كه تـو بـسـیـار قـبـول كـنـنده توبه هستى و به بندگان خود مهربانى .
و گفته شده كه : ابلیس ملعون گفت قسم به عزت تو دست از گـمـراه كـردن بـرنـدارم و فرزند آدم را به سوى گناه بـخـوانـم تـا روح در بـدن اوسـت . پـس ‍ خـداى مـتـعـال جـلت عـظـمـتـه فـرمـود: بـه عـزت و جلال خودم بنده ام را از توبه منع نمى كنم تا روح از بدن او خـارج شـود. و خدا هیچ بنده اى را قبض روح نمى فرماید مـگـر بـعـد از آن كـه بداند اگر او را باقى بدارد. توبه نمى كند، همچنان كه خداى متعال جلت عظمته در دو آیه مذكور از جـواب بـه اهـل عـذاب خـبـر داده اسـت در حـالى كـه آرزوى بـازگشت به دنیا مى كنند كه ترجمه آن این است : اى خداى مـا خـارج كـن ما را عمل صالح به جا مى آوریم غیر آنچه به جـا آوردیـم . خـداونـد در جـواب مى فرماید آیا به شما عمر نـدادیـم بـه قـدرى كـه بـه یـاد بـیـفـتـد در او كـسـى كـه اهـل پـنـد شـنـیـدن اسـت و پـیـغـمبران آمدند و شما را از عذاب تـرساندند. و در آیه دوم مى فرماید: و اگر ببینى آنها را آن هـنـگـام كـه بر آتش ایستاده اند پس گویند اى كاش ما را بر مى گرداندند و دیگر منكر آیات خداى خود نمى شدیم و از مؤ منین مى بودیم ، بلكه ظاهر شد بر آنها آنچه كه قبلا پـنـهـان مـى كـردنـد. و اگـر بـر گـردانـده شـوند هر آینه بازگشت مى كنند به آن چیزى كه از آن نهى شده بودند. و به تحقیق آنها در این آرزوى خود دروغ گویانند.

و كان رسول الله صلى الله علیه و آله یستغفرالله فى كـل یـوم سـبعین مرة یقول استغفر الله ربى و اتوب الیه و كـذلك اهـل بـیـتـه عـلیـهم السلام و صلحاء اصحابه لقوله تعالى و ان استغفروا ربكم ثم توبوا الیه .(172)
پـیـغـمـبـر صـلى الله عـلیـه و آله در هـر روز هـفـتـاد مرتبه استغفار مى كرد و مى گفت : استغفرالله ربى و اتوب الیه : طـلب آمـرزش مـى كنم از خداى خود و به سوى او بازگشت مـى نمایم . و همچنین بودند خاندان آن بزرگوار و صالحین و نـیـكـان اصحابش ، كه اجابت مى كردند این فرمایش خداى مـتـعـال جـلت عـظـمـته را كه مى فرماید: طلب آمرزش كنید از خداى خود پس به سوى او باز گردید.
و قـال رجـل : یـا رسـول الله انـى اذنـبـت فـقـال اسـتـغـفـرالله . فـقـال انـى اتـوب له ثـم اعـود فـقـال كـلمـا اذنـبـت اسـتـغـفـرالله فـقـال اذا تـكـثـر ذنـوبـى فـقال له عفوالله اكثر فلا یزال یتوب حتى یكون الشیطان هـوالمد حور. و قال : ان الله تعالى افرح بتوبة العبد منه لنـفـسه و قد قال : ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین .(173)
مـردى عـرض كـرد: یـا رسول الله من گناه كرده ام . فرمود: اسـتـغـفـار كـن ، یـعـنـى از خدا طلب آمرزش كن ! گفت : من به سـوى خـدا بـازگشت نمودم و دوباره برگشتم . فرمود: هر گـاه گـناه كردى از خدا طلب آمرزش كن ! گفت : در این هنگام گـنـاهـان مـن زیـاد مـى شـود.حـضـرت فـرمـود: عـفـو خـداى مـتـعـال زیـادتـر اسـت . آن قـدر تـوبـه بـنـده را قـبـول مـى فـرمـاید تا اینكه شیطان را از او ماءیوس و دور فـرمـایـد. و فرمود:: خداى متعال از توبه بنده خوشنودتر مـى شـود از خـود بـنـده از تـوبـه اش . و بـه تـحـقیق خداى مـتـعـال فـرمـوده است . به درستى كه خدا دوست دارد توبه كـنـنـدگـان را دوسـت دارد كـه كـسـانـى را كـه تحصیل طهارت و پاكى مى كنند.
و قـال رسـول الله صـلى الله علیه و آله : ما من عبد اذنب ذنـبـا فـقـام فتطهر و صلى ركعتین و استغفرالله الا غفرله و كـان حـقـیـقـا عـلى الله ان یـقـبـله لانـه سـبـحـانـه قال : و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحمیا.(174)
رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: بنده اى نیست كه گـنـاهـى از او سـر زنـد پـس بـرخـیـزد و بـا غـسـل یا وضو و یا تیمم تحصیل طهارت كند و دو ركعت نماز بـه جـا آورد از خـدا طـلب آمـرزش كـنـد مـگـر ایـنكه خدا او را بـیـامـرزد. و بـر خـدا سـزاوار اسـت كـه او را قـبـول فـرمـایـد؛ چـون وعـده فـرمـوده كـه : هـر كـس عـمـل بـدى كـنـیـد یـا ظلم به نفس خود نماید پس از خدا طلب آمرزش كند مى یابد خدا را بسیار آمرزنده و مهربان .
و قـال : ان العـبـد لیـذنـب الذنـب فـیـدخـل بـه الجـنـة قـیـل و كـیـف ذلك یـا رسـول الله قـال یـكـون نـصـب عـیـنـیـه لایـزال یـستغفر منه و یندم علیه فیدخله الله به الجنة و لم اراحـسـن مـن حـسـنـة حـدثـت بـعـد ذنـب قـدیم ان الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكرى للذاكرین .

حضرت فرمود: به درستى كه بنده هر آینه گناهى مى كند پـس بـه سبب آن داخل بهشت مى شود! عرض شد: این چگونه مـى شـود یـا رسـول الله ؟ حـضـرت فرمود: آنگاه همیشه در مـقـابـل چـشـم اوسـت و فراموش نمى كند آن را و همیشه از خدا طـلب مـغـفـرت مـى كـنـد و پـشـیـمـان اسـت از آن پـس ‍ خـداى متعال به واسطه آن او را داخل بهشت مى كند. و بهتر از حسنه اى كـه بعد از گناه كهنه و قدیم انجام ندیدم ، به درستى كـه خـوبـى هـا بـدیـهـا را مـى برد. این تذكرى است براى اهل ذكر و كسانى كه قابلیت تذكر را دارند.
و قـال : اذا اذنـب العـبـد كـان نـقطة سوداء على قلبه فان هوتاب و اقلع و استغفر صفا قلبه منها و ان هو لم یتب و لم یـسـتـغـفـر كـان الذنـب على الذنب و السواد على السواد حتى یـغمرالقلب فیموت بكثرة غطاء الذنوب علیه و ذلك قوله تـعـالى : كـلا بـل ران عـلى قـلوبـهـم مـا كـانـوا یـكـسـبـون (175) یعنى الغطاء.
و فرمود: هنگامى كه بنده گناه كند نقطه سیاهى بر قلب او پیدا مى شود، پس اگر توبه كرد و از گناه باز ایستاد و از خـدا طـلب آمرزش نمود قلب او از آن نقطه سیاه صفا پیدا مى كند. و اگر توبه نكرد و استغفار ننمود گناه بر گناه واقع مى گردد و سیاهى بر سیاهى مى نشیند تا اینكه قلب او را مى پوشاند. پس قلب او در اثر زیادى گناه مى میرد و پرده گناه آن را فرو مى گیرد. و این است معناى گفته خداى مـتـعـال كـه مـى فـرمـایـد: نـه چـنین است بلكه انجام گناهان قلبهاى آنان را پوشانیده و چركین و زنگ آلود كرده است .
و العاقل یحسب نفسه قدمات و یسئل الله الرجعه لیتوب و یقلع و یـصـلح فـاجـابـه الله فـیـجـد و یـجـتهد و جاء فى قوله تـعـالى : و لنـذ یـقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاكبر لعلهم یرجعون .(176)
و انـسـان عـاقل چنین فرض و حساب مى كند كه مرده است و از خـدا سـؤ ال بـازگشت به دنیا را مى نماید تا توبه كند و از گـنـاه بـاز ایـسـتـد و خـود را اصـلاح كـنـد، و خـداى متعال او را اجابت فرموده ، پس در زندگى تازه خود جدیت و كوشش نماید.
خداوند در آیه مزبور مى فرماید: هر آینه از عذاب نزدیك و كـوچـكـتـر كـه عـذاب دنـیا باشد پیش از عذاب بزرگتر كه عذاب جهنم باشد به آنها مى چشانیم شاید برگردند، مراد ایـن اسـت كـه آنـان را بـه مـصـیبت هاى دنیا نه عذاب اكبر در مـال و اهـل و فـرزنـد و خـودشـان مـبـتلا مى كنیم كه شاید از گـنـاهـان دسـت بـردارنـد و رجـوع بـه عـبادت و بندگى حق تـعـالى نـمایند. و مراد از عذاب اكبر عذاب جهنم است . و مراد از (لعـلهـم یـرجعون ) این است كه شاید برگردند و ترك معصیت كنند و این ممكن نیست مگر در دنیا.
و اوحـى الله الى داود: احـذر ان آخـذك عـلى غـرة فتلقانى بغیر حجة ، یرید التوبة .
و خـدا بـه داوود عـلیه السلام وحى فرمود: بترس از اینكه تـو را در حـال غـرور بـگیرم و مرا بدون حجت ملاقات كنى ، كه مراد از حجت توبه است .
و روى ان الكـلمـات التـى تلقاها آدم من ربه فتاب علیه قوله تعالى : ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرین .(177)

روایـت شـده : آن كـلمـاتى كه آدم از پروردگار خود دریافت كـرد پـس بـه سـبـب گـفـتـن آن خـداى متعال توبه او را قبول كرد همین است كه در این آیه كریمه از قول آدم و حوا نقل مى فرماید: كه اى خدا ما ظلم كردیم به خـودمان و اگر تو نیامرزى ما را و به ما رحم نكنى هر آینه ما از زیان كاران خواهیم بود.
و روى انه و زوجته حوارئیا على باب الجنة محمد و على و فـاطـمـه و الحـسـن و الحـسـیـن صـلوات الله عـلیـهـم اجـمـعین صفوتى من الخلق فساءلا الله بهم فتاب علیهم .
روایـت شـده كـه آدم و زوجـه اش حـوا دیـدنـد بـر در بـهـشـت نـوشـتـه : محمد و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام بـرگـزیـدگان من از میان خلایق مى باشند، پس از خدا سؤ ال كـردنـد بـه حـق آنـهـا و خـداى مـتـعـال تـوبـه آنـهـا را قبول فرمود:
و التـوبـه عـلى اربع خصال قوائم ندم بالقلب و عزم على ترك العود و خروج من الحقوق و ترك بالجوارح .
تـوبـه بـر چـهـار خـصـلت اسـتـوار اسـت : اول نـدامـت و پـشـیـمـانـى قـلبـى دوم عـزم بـر تـرك عـود و بازگشت به گناه . سوم خود را از حقوق مردم خارج كردن . چهارم اعضاء و جوارح خود را از گناه پاك كردن .
و التـوبه النصوح ان یتوب فلا یرجع فیما تاب عنه و التـائب مـن الذنـب كـمـن لا ذنـب له و المـصـر عـلى الذنـب مع الاسـتـغـفـار یـسـتـهـز بـنـفـسـه و یـسـخـر معه الشیطان و ان الرجـل اذا قـال اسـتـغـفـرك یـا رب و اتـوب الیك ثم عاد ثم قال كتب فى الرابعه من الكذابین .

تـوبـه نـصـوح تـوبـه اى اسـت كـه در آن رجوع به گناه نـبـاشـد. و تـوبـه كـنـنـده از گناه مانند كسى است كه گناه نـكـرده بـاشد. و آن كس كه اصرار بر گناه دارد و استغفار مـى كـنـد خـود را اسـتـهـزاء و مـسخره مى كند. و با این حالت شـیـطـان او را مـسـخـره مـى كـنـد. و بـه تـحقیق شخص وقتى بگوید: اى خدا من از تو طلب آمرزش مى كنم و بازگشت به سوى تو مى نمایم پس به گناه عود كند و برگردد و باز چنین بگوید تا چهار مرتبه ، در مرتبه چهارم از دروغگویان نوشته شود.
و قـال بـعـضـهـم : كـن وصـى نـفـسـك و لا تـجعل الرجال اوصیائك و كیف تلومهم على تضییع وصیتك و قد ضیعتها انت فى حیوتك .
بـعـضـى از زهـاد فـرمـوده انـد: تو خود وصى خود باش در اصلاح كارهاى خود و دیگران را وصى خود قرار مده كه آنها به وصیت تو عمل نخواهند كرد. و حق ندارى آنها را ملامت كنى در ایـن كـار و چـگـونـه مـلامـت مـى كـنـى آنـهـا را و حـال آنـكـه تـو خـود كـار خـود را در حال حیات و زندگى اصلاح نكردى .
وسـمـع امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام رجـلا یـقـول : اسـتـغـفـر الله فـقـال : ثـكـلتـك امـك او تدرى ما حد الاسـتـغـفـار الاسـتغفار درجة العلیین و هو اسم واقع على سنة مـعـان : اولهـا الندم على ما مضى و الثانى العزم على ترك العود الیه ابدا و الثالث ان یؤ دى الى المخلوقین حقوقهم حـتـى تـلقـا الله امـلس و الرابـع آن تـعـمـد الى كـل فـریـضـة ضـیـعـتـها فتؤ دى حقها و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت و المعاصى فتذیبه و السادس ان نـذیـق الجـسـم الم الطـاعـة كما اذقته حلاوة المعصیة فعند ذلك تقول استغفرالله .
امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام شـنـیدند كه مردى مى گوید اسـتغفرالله حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند آیا مى دانى حد استغفار چیست ؟ استغفار درجه بلند مرتبه هاست . و آن اسـمـى اسـت كـه مـجـمـوع بـر شـش ‍ معنى اطلاق مى شود: اول اینكه : نادم و پشیمان باشى از آنچه در گذشته از تو سـرزده . دوم ایـنـكـه : عـزم كـنـى كه هرگز به آن كار عود نـكـنـى . سـوم ایـنـكـه : حـقوق همه خلق را رد كنى تا خدا را مـلاقـات كـنـى در حـالى كه از حقوق مردم پاك باشى چهارم اینكه : هر واجبى از واجبات الهى را كه ترك و ضایع نموده اى انـجـام دهى و حق آن را ادا نمایى . پنجم اینكه : گوشتى كـه از حـرام بر بدن تو روییده با ریاضت و عبادت ، مانند روزه و بیدارى شب ، آن را آب كنى تا مجددا گوشت بروید. شـشم اینكه : به جسم و بدن خود سختى عبادت را بچشانى چنانچه به او شیرنى گناه و معصیت را چشانیده اى .
و لقد احسن بعضهم شعرا:
مـضـى امـسك الماضى شهیدا معدلا   
 و اصبحت فى یوم علیك شهیدا  
و ان كـنت بالامس اقترفت اساءه   
 فثن بالاحسان و انت حمید  
و لا تـذع فـعـل الصـالحـات غـد   
 لعل غدا یاتى و انت فقید 
 
دیـروز تـو گذشت در حالى كه شاهد عادلى بود بر تو و صـبـح كـردى و وادى روزى شـدى كـه بر تو شاهد است . و اگر در روز گذشته در حال بدى جدا شدى پس امروز نیكى و خـوبـى را دو بـرابـر انـجـام بده تا جبران گذشته شده بـاشـد، و وامـگـذار كـارهـاى خـوب را تـا فـردا شاید فردا بیاید و تو نباشى .
و قال آخر:
تمتع انما الدنیا متاع   
 و ان دوامها لا یستطاع  
و قـدم مـا ملكت و انت حى   
 امیر فیه متبع مطاع  
و لا یـغـررك مـن تـوصـى الیـه   
 فقصر وصیه المرء الضیاع  
و مـا لى ان امـلك ذاك غـیـرى   
 و اوصیه به لولا الخداع  
و قال آخر:
اذا ما كنت متخذا وصیا   
 فكن فیما ملكت وصى نفسك  
سـتحصد ما زرعت غدا و تجنى   
 اذا وضع الحساب ثمار غرسك  
بـهـره بـبر هر چه مى خواهى كه این دنیا متاعى بیش نیست و بـراى تـو اسـتـطـاعت نیست كه آن را براى خود دوام دهى . و آنچه كه مالك آن هستى تا زنده اى پیش بفرست ، چون در آن امـارت و فرمانروایى دارى و اختیار آن به دست تو است . و مـغرور كسى نباش كه به او وصیت نمایى ، كوتاهى كردن در وصیت براى شخص خدعه و مكر است . و چیست مرا كه ولى و مـالك كنم در مال خود غیر خودم را و به او وصیت كنم اگر خدعه و مكرى نباشد.
و دیگرى گفته : هنگامى كه وصى براى خود گرفتى پس خود در آنچه مالك او هستى وصى خود باش . زود باشد كه در روز حـسـاب آنچه از خوب و بد در این عالم كشتى میوه آن را بچینى و درو كنى .



برچسب ها: مذهبی ، عرفانی ، حدیث ، قرآن ،

یکشنبه 8 شهریور 1394

هفت تنان شیراز

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :عرفانی ،عکس هایی از شهر های ایران ،

باغ تکیه هفت‌تنان یکی از قدیمی‌ترین اماکن تاریخی شیراز است. این باغ به سده‌های پیش از عهد زندیه و عمارت آن از بناهای دورهٔ کریم خان زند است. این باغ در بن کوه چهل مقام و در شمال آرامگاه حافظ قرار گرفته‌است. بیشتر جهانگردانی که در چند سدهٔ اخیر به شیراز سفر کرده‌اند باغ تکیه هفت تنان و عمارت زیبای آن را وصف کرده‌اند. مردم شیراز نیز به این مکان دلبستگی خاص دارند و سابقاً گاه در طلب باران و استجابت دعا روی بدین مکان می‌آورده‌اند.[۱]

 
وجه تسمیه

علت نامگذاری این بنا به هفت تنان، وجود هفت قبر از هفت عارف در این باغ است که کریم خان زند روی هر کدام، سنگ بزرگ بدون کتیبه‌ای نصب کرده‌است.

پیکربندی

از دیدنی‌های این عمارت تالاری است که سقف آن بر دو ستون بزرگ یکپارچه استوار شده و در طاقچه‌های بالایی آن، پنج مجلس روی گچ نقاشی شده و از شاهکارهای نقاشی دوران زندیه محسوب می‌شود. این مجموعه در سال‌های ۱۳۳۶ و ۱۳۳۷ شمسی توسط نقاش و هنرمند محمد باقرجهان میری تعمیر و تجدید شد. این پنج مجلس به ترتیب عبارتند از: درویشی با تبرزین و کشکول، نقش موسی در حال شبانی، منظرهٔ شیخ صنعان و دختر ترسا، نقش ابراهیم، و نقش درویش جوان. سنگ‌های موجود دراین موزه متعلق به سده‌های سوم تا یازدهم هجری قمری است که با انواع خطوط کوفی، ثلث، نستعلیق دیوانی، توقیع، تعلیق- نسخ و... به طرز زیبایی تزیین شده‌است. حوض بزرگی هم در وسط عمارت اصلی به چشم می‌خورد که در گذشته از آب رکن‌آباد پر می‌شده‌است. باغ تکیه هفت‌تنان در انتهای بلوار هفت تنان، روبروی خیابان چهل مقام قرار دارد.[۲]

ثبت در آثار ملی

این اثر در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۱۰ با شمارهٔ ثبت ۷۴ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.[۳]


پانویس
1-آریان پور، علیرضا. پژوهشی در شناخت باغ‌های ایران و باغ‌های تاریخی شیراز. چاپ اول. تهران: نشر تاریخ و فرهنگ ایران زمین، ۱۳۶۵. شابک ‎ص ۲۱۷.
2-«فارس - شیراز - باغ هفت تنان - موزه سنگ.». بازبینی‌شده در ۲۶ خرداد ۱۳۹۰ خورشیدی.
3-«سازمان میراث فرهنگی و صنایع‌دستی و گردشگری». سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران. بازبینی‌شده در ۱۹/۵/۲۰۱۱.



منبع : https://fa.wikipedia.org



%d8%a8%d8%a7%d8%ba-%d9%87%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d9%85%d9%82%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81-%d9%88-%d8%af%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2---%d8%b9%da%a9%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%ba-%d9%87%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d9%85%d9%82%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81-%d9%88-%d8%af%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2---%d8%b9%da%a9%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%ba-%d9%87%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d9%85%d9%82%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81-%d9%88-%d8%af%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2---%d8%b9%da%a9%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%ba-%d9%87%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d9%85%d9%82%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81-%d9%88-%d8%af%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2---%d8%b9%da%a9%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%ba-%d9%87%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d9%85%d9%82%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81-%d9%88-%d8%af%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2---%d8%b9%da%a9%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%ba-%d9%87%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d9%85%d9%82%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81-%d9%88-%d8%af%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2---%d8%b9%da%a9%d8%b3






برچسب ها: عکس ، هنر ، شهر ،

چون‌ عارف‌ بزرگ‌ خراسان‌: أمیر حسینیّ هَرَویّ در سنۀ 717 هجرت‌، از عارف‌ بزرگ‌ شبستر: شیخ‌ محمود شبستری‌ سؤال‌ می‌كند كه‌:

كدامین‌ فكر، ما را شرط‌ راه‌ است‌ ؟

چرا گه‌ طاعت‌ و گاهی‌ گناه‌ است‌؟


وی‌ در پاسخ‌ وی‌ می‌گوید:

در آلا فكر كردن‌ شرط‌ راهست

ولی‌ در ذات‌ حقّ محض‌ گناه‌ است‌

بود در ذات‌ حقّ اندیشه‌ باطل

محال‌ محض‌ دان‌ تحصیل‌ حاصل‌

چو آیات‌ است‌ روشن‌ گشته‌ از ذات

نگردد ذات‌ او روشن‌ ز آیات‌

همه‌ عالم‌ ز نور اوست‌ پیدا

كجا او گردد از عالم‌ هویدا

نگنجد نور ذات‌ اندر مظاهر

كه‌ سبحات‌ جلالش‌ هست‌ قاهر

رها كن‌ عقل‌ را با عشق‌ می‌باش

‌ كه‌ تاب‌ خور ندارد چشم‌ خفّاش‌

درآن‌ موضع‌ كه‌ نور حقّ دلیل‌ است

‌ چه‌ جای‌ گفتگوی‌ جبرئیل‌ است‌

فرشته‌ گرچه‌ دارد قرب‌ درگاه

‌ نگنجد در مقام‌ لی‌ مَعَ اللَه‌

چو نور او ملك‌ را پر بسوزد

خرد را جمله‌ پا و سر بسوزد

بود نور خرد در ذات‌ انور

بسان‌ چشم‌ سر در چشمۀ خور

چو مُبصَر با بصر نزدیك‌ گردد

بصر از درك‌ او تاریك‌ گردد

سیاهی‌ گر ببینی‌ نور ذات‌ است

‌ به‌ تاریكی‌ درون‌ آب‌ حیات‌ است‌

سیه‌ جز قابض‌ نور بصر نیست‌

نظر بگذار كاین‌ جای‌ نظر نیست‌

چه‌ نسبت‌ خاك‌ را با عالم‌ پاك

‌ كه‌ ادراك‌ است‌ عجز از درك‌ ادراك‌

سیه‌ روئی‌ ز ممكن‌ در دو عالم‌

جدا هرگز نشد و اللهُ أعلم‌

سوادُ الوجه‌ فی‌ الدّارَین‌ درویش‌

سواد اعظم‌ آمد بی‌كم‌ و بیش‌


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

دوشنبه 2 شهریور 1394

خطر عشق به آمال و آرزوهای بی حد دنیوی :

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :احادیث ،عرفانی ،عشق ،مذهبی ،


امام علی علیه ‏السلام :

مـَنْ عـَشِقَ شَیْئاً اَعْشى بَصَرَهُ وَ اَمْرَضَ قَلْبَهُ. فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحیحَةٍ وَ یَسْمَعُ بِاُذُنٍ غَیْرِ سَمیعَةٍ؛

آن كس كه به چیزى عشق ورزد، آن عشق، چشم او را كور و قلبش را بیمار مى كند. چنین فردى با

چشم  ناسالم مى نگرد و با گوش ناشنوا مى شنود. نهج البلاغه: خ 108، ص 330


برچسب ها: حدیث ،

تعداد کل صفحات: 30 1 2 3 4 5 6 7 ...