تبلیغات
مولا110 - نمایش آرشیو ها
خلق می‌جنبند مانا روز شد -مولوی
خوشا آنانکه با عزت ز گیتی - دکتر قاسم رسا
اگــــر ،بیـنی ،در این،دیــوان ،اشــــعار ،-شمس الدین مغربی
شاهد ،آن نیست، که مویی، و میانی ،دارد،-حافظ
پیرانه، سرم ،عشق، جوانی به،سر، افتاد،-حافظ
مرا به، رندی و عشق،آن فضول، عیب، کند،-حافظ
واعظان، کاین، جلوه در، محراب و، منبر ،می کنند،-حافظ
مطرب، عشق، عجب ساز، و نوایی، دارد،-حافظ
منم که، گوشه ،میخانه، خانقاه،من است،حافظ
دل می‌رود، ز دستم صاحب ،دلان ،خدا را،- حافظ
سینه ،از آتش ،دل در ،غم جانانه،بسوخت،-حافظ
در دیر، مغان ،آمد یارم ،قدحی، در دست،-حافظ
اشعاری، از ،فریدون، مشیری
وه که جدا ،نمی شود، نقش، تو از ،خیال ،من،-سعدی
دلم تا ،عشقباز آمد ،در او جز، غم، نمی‌بینم،-سعدی
وه که ،در عشق، چنان، می سوزم،- سعدی
عشقبازی، نه من ،آخر به ،جهان، آوردم،-سعدی
هر که، مجموع، نباشد، به تماشا ،نرود،- سعدی
هشیار، کسی ،باید، کز عشق، بپرهیزد،-سعدی
خیال ،روی،توام ،دوش، در نظر، می‌گشت،-سعدی
دردیست ،درد ،عشق ،که هیچش، طبیب ،نیست،- سعدی
چون ،عیش ،گدایان، به جهان،سلطنتی، نیست،- سعدی
خوشتر، از دوران،عشق، ایام، نیست، -سعدی
مستغنی ،است از، همه،عالم ،گدای ،عشق، -وحشی بافقی
باده، کو تا، خرد این، دعوی؟، بیجا ،ببرد،- وحشی بافقی
گرم آمد ،و بر آتش، شوقم، نشاند ،و رفت، - وحشی بافقی
بـه طـوف، کعـبـه،من، خـاکسـار، خـواهم، رفـت - وحشی بافقی
ورطهٔ ،پر خطر، عشق، ترا ساحل،نیست، - خواجوی کرمانی
ز عشقت ،سوختم، ای، جان،کجایی، - عطار
با ما، نه نم، اشکی ،ونی چشم، تری، بود - بیدل دهلوی
آخرین،درخواست،دهخدا ،قبل ،از ،مرگش
واۀ ،نور ،در، دیوان ،حافظ
حقیقت،علم و،دانش ،علم، دین،است - عطار - سی فصل
واژۀ ،سقف، در، ادبیات، فارسی
واژۀ، پرده ،در ،دیوان، حافظ
اشعار،انتخابی، و ارسالی، دوستان (30)
شور ،استغنای ،عشق از، حسرت ،دل ،بوده است - بیدل دهلوی
در ،طلب، مرشد - اوحدی
اسرار، خودی - اقبال لاهوری
رموز،بیخودی - اقبال لاهوری
واژ ه ،کامل، در ،شعر، فارسی
واژه ،شعور، در ،ادبیات
اشعار،انتخابی، و ارسالی، دوستان (29)
کوچه
کوچه - فریدون مشیری
عشق، از زبان، ابو الحسن خرقانی - تذکرة الأولیاء - عطار
خاموشی، وسکوت، در حدیث
ورطهٔ پر ،خطر،عشق ،ترا ساحل، نیست - خواجوی کرمانی
سکوت
واژه ی، تکیه ،در ،دیوان ،حافظ
تعداد کل صفحات: 36 1 2 3 4 5 6 7 ...