دل نه امروزم از آن زلف سیه شیدا بود


روزگاریست که اندر سرم این سودا بود
هر که دید آن خم گیسو دلش از دست برفتپای بست سر زلفش نه دلم تنها بود
برد گر چشم تو دل از کف مردم چه عجبترک تا بود همی عادت او یغما بود
داد جان لعل تو گر تلخ و اگر شیرین گفتبرد دل زلف تو گر پیر و اگر برنا بود
راستی سرو سهی بود که از ناز گذشتبا قد دلکشش از سرو سهی بالا بود
علم الله که تا چند صبیح است و ملیححد من نیست که گویم به چه حد زیبا بود
آمدی مست و خرد از سر هشیاران رفترفتی و شور و قیام از قدمت بر پا بود
تو مپندار جدا از تو توان بود دمیگر برفتی خیالت همه جا با ما بود
ای خوش آن عهد که مجنون صفت اندر غم توکودکان را ز پیم هر طرفی غوغا بود
آب چشمم ز فراق تو به هر جا که رسیدلاله روئید اگر کوه و اگر صحرا بود
دوش مجنون غمت سلسله صبر گسیختتو نبودی همه ی شهر پر از غوغا بود
بیدل شیفته را گوشه چشمی کافیستاین همه لطف نه اندر خور این شیدا بود


برچسب ها: دل ، نه امروزم ، از آن ، زلف ، سیه ، شیدا ، بود - علی اکبر شیدا ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic