تبلیغات
مولا110 - مطالب ابر عرفان
دوشنبه 18 آبان 1394

برکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدید(عطار )

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :عطار ،


برکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدید
تا تو را نقاش مطلق زان میان آید پدید
بگذر از نقش دو عالم خواه نیک و خواه بد
تا ز بی نقشیت نقشی جاودان آید پدید
تو ز چشم خویش پنهانی اگر پیدا شوی
در میان جان تو گنجی نهان آید پدید
تو طلسم گنج جانی گر طلسمت بشکنی
ز اژدها هرگز نترسی گنج جان آید پدید
ای دل از تن گر برفتی رفته باشی زآسمان
در خیال آسمان کی آسمان آید پدید
جز خیالی چشم تو هرگز نبیند از جهان
از خیال جمله بگذر تا جهان آید پدید
ناپدید از فرع شو، در هرچه پیوستی ببر
تا پدید آرندهٔ اصل عیان آید پدید
چون تفاوت نیست در پیشان معنی ذره‌ای
کس نگشت آگاه تا چون این و آن آید پدید
چون در اصل کار راه و رهبر و رهرو یکی است
اختلاف از بهر چه در کاروان آید پدید
خار و گل چون مختلف افتاد حیران مانده‌ام
تا چرا خار و گل از یک گلستان آید پدید
باز کن چشم و ببین کز بی نشانی چشم را
نور با آب سیه در یک مکان آید پدید
بود دریای دو عالم قطره نا افشانده‌ای
چون چنین می‌خواست آمد تا چنان آید پدید
گر تو نشنودی ز من بشنو که شاهی ای عجب
میزبانی کرده عمری میهمان آید پدید
ای عجب چون گاو گردون می‌کشد باری که هست
دایم از گردون چرا بانگ و فغان آید پدید
چون توانم کرد شرح این داستان را ذره‌ای
زانکه اینجا هر نفس صد داستان آید پدید
این زمان باری فروشد صد جهان جان بی‌نشان
تا ازین پس از کدامین جان نشان آید پدید
چون بزرگان را درین ره آنچه باید حل نشد
حل این کی از فرید خرده‌دان آید پدید

 

 


برچسب ها: برکناری شو ز هر ، نقشی که ، آن آید پدید ، شعر ، عرفان ، ادبیات ،

یکشنبه 17 آبان 1394

جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم؟(صائب تبریزی)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :صائب تبریزی ،

 


جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم؟
سفر آن بود که ما در قدم دل کردیم
دامن کعبه چه گرد از رخ ما پاک کند؟
ما که هر گام درین راه دو منزل کردیم
دست ازان زلف بدارید که ما بیکاران
عمر خود در سر یک عقده مشکل کردیم
باغبان بر رخ ما گو در بستان مگشا
ما تماشای گل از روزنه دل کردیم
آسمان بود و زمین، پله  شادی با غم
غم و شادی جهان را چو مقابل کردیم
ای معلم سر خود گیر که ما چون گرداب
قطع امید ز سر رشته  ساحل کردیم
رفت در کار سخن عمر گرامی صائب
جز پشیمانی ازین کار چه حاصل کردیم؟

 


برچسب ها: جز غبار از سفر خاک چه ، حاصل کردیم ، ؟ ، ادبیات ، شعر ، عرفان ،


از کنار من افسرده تنها تو مرو
دیگران گر همه رفتند خدا را تو مرو
اشک اگر می چکد از دیده تو در دیده بمان
موج اگر می رود ای گوهر دریا تو مرو
ای نسیم از بر این شمع مکش دامن ناز
قصه ها مانده من سوخته را با تو مرو
ای قرار دل طوفانی بی ساحل من
بهر آرامش این خاطر شیدا تو مرو
سایه ی بخت منی از سر من پای مکش
به تو شاد است دل خسته خدا را تو مرو
ای بهشت نگهت مایه ی الهام سرشک
از کنار من افسرده ی تنها تو مرو

 


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ، از کنار من ، افسرده ت ، نها تو مرو ،

سه شنبه 12 آبان 1394

مطلب انتخابی و ارسالی دوستان(24)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :اشعار و مطالب انتخابی و ارسالی دوستان ،



ارسال از ساحل سه شنبه 12 آبان 94 22:04 http://q-nategh.mihanblog.com
خدایا...
پناهم باش تا مظلوم روزگار نباشم !
رهایم نکن تا اسیر دست روزگار نگردم !
یاورم باش تا محتاج روزگار نباشم !
بال و پرم باش تا که مصلوب این روزگار نگردم !
همدمم باش تا که تنهای روزگار نباشم !
کنارم بمان تا که بی کس روزگار نگردم !
مهربانم بمان تا به دنبال روزگار نامهربان نباشم !
عاشقم بمان تا عاشق این روزگار پست و بی حیا نگردم !
و خدایم باش تا بنده این روزگار نباشم !


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،


ارسال شعر  از ساحل (وبلاگ قرآن ناطق) یکشنبه 10 آبان 94 23:31 http://q-nategh.mihanblog.com

جمله جمله نه! واژه واژه تورا
ای سفر کرده گفتگو کردیم

کوچه کوچه نه! خانه خانه تورا
سالیانی ست جستجو کردیم

سوره سوره نه! آیه آیه تو را
در مناجات آرزو کردیم

جمعه جمعه نه! لحظه لحظه تو را
ندبه کردیم و های و هو کردیم . . .

خدا کند که مرا با خدا کنی آقا
زقید و بند معاصی رها کنی آقا

دعای ما به در بسته میخورد؛ ای کاش
خودت برای ظهورت دعا کنی آقا...

اللهم عجل لولیک الفرج


برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ،

تعداد کل صفحات: 79 1 2 3 4 5 6 7 ...