تبلیغات
مولا110 - مطالب ابر عشق
پنجشنبه 13 اسفند 1394

پیرانه، سرم ،عشق، جوانی به،سر، افتاد،-حافظ

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :حافظ ،

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم
چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد
از رهگذر خاک سر کوی شما بود
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
مژگان تو تا تیغ جهانگیر برآورد
بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد
بس تجربه کردیم در این دیر مکافات
با دردکشان هر که درافتاد برافتاد
گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد
با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد
حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود
بس طرفه حریفیست کش اکنون به سر افتاد


برچسب ها: پیرانه ، سرم ، عشق ، جوانی به ، سر ، افتادحافظ ،

پنجشنبه 13 اسفند 1394

مطرب، عشق، عجب ساز، و نوایی، دارد،-حافظ

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :حافظ ،

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
و از زبان تو تمنای دعایی دارد


برچسب ها: مطرب ، عشق ، عجب ساز ، و نوایی ، داردحافظ ،

دوشنبه 10 اسفند 1394

دردیست ،درد ،عشق ،که هیچش، طبیب ،نیست،- سعدی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :سعدی ،





دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست
گر دردمند عشق بنالد غریب نیست
دانند عاقلان که مجانین عشق را
پروای قول ناصح و پند ادیب نیست
هر کو شراب عشق نخورده‌ست و درد درد
آنست کز حیات جهانش نصیب نیست
در مشک و عود و عنبر و امثال طیبات
خوشتر ز بوی دوست دگر هیچ طیب نیست
صید از کمند اگر بجهد بوالعجب بود
ور نه چو در کمند بمیرد عجیب نیست
گر دوست واقفست که بر من چه می‌رود
باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست
بگریست چشم دشمن من بر حدیث من
فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست
از خنده گل چنان به قفا اوفتاده باز
کو را خبر ز مشغله عندلیب نیست
سعدی ز دست دوست شکایت کجا بری
هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست


برچسب ها: دردیست ، درد ، عشق ، که هیچش ، طبیب ، نیست سعدی ،

دوشنبه 10 اسفند 1394

خوشتر، از دوران،عشق، ایام، نیست، -سعدی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :سعدی ،





خوشتر از دوران عشق ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست انجام نیست
کام هر جوینده‌ای را آخریست
عارفان را منتهای کام نیست
از هزاران در یکی گیرد سماع
زانکه هر کس محرم پیغام نیست
آشنایان ره بدین معنی برند
در سرای خاص، بار عام نیست
تا نسوزد برنیاید بوی عود
پخته داند کاین سخن با خام نیست
هر کسی را نام معشوقی که هست
می‌برد، معشوق ما را نام نیست
سرو را با جمله زیبایی که هست
پیش اندام تو هیچ اندام نیست
مستی از من پرس و شور عاشقی
و آن کجا داند که درد آشام نیست
باد صبح و خاک شیراز آتشیست
هر که را در وی گرفت آرام نیست
خواب بی‌هنگامت از ره می‌برد
ورنه بانگ صبح بی هنگام نیست
سعدیا چون بت شکستی خود مباش
خود پرستی کمتر از اصنام نیست


برچسب ها: خوشتر ، از دوران ، عشق ، ایام ، نیستسعدی ،

یکشنبه 9 اسفند 1394

ورطهٔ ،پر خطر، عشق، ترا ساحل،نیست، - خواجوی کرمانی

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :خواجوی کرمانی ،


ورطهٔ پر خطر عشق ترا ساحل نیست

راه پر آفت سودای ترا منزل نیست

گر شوم کشته بدانید که در مذهب عشق

خونبهای من دلسوخته بر قاتل نیست

نشود فرقت صوری سبب منع وصال

زانکه در عالم معنی دو جهان حائل نیست

میل خوبان نه من بی سر و پا دارم و بس

کیست آنکو برخ سرو قدان مایل نیست

هیچ سائل ز درت باز نگردد محروم

گرچه در کوی تو جز خون جگر سائل نیست

چه دهم شرح جمال تو که در معنی حسن

آیتی نیست که در شان رخت نازل نیست

بنده از بندگیت خلعت شاهی یابد

که غلامی که قبولت نبود مقبل نیست

هیچ کامی ز دهان تو نکردم حاصل

چکنم کز تو مرا یک سر مو حاصل نیست

چه نصیحت کنی ای غافل نادان که مرا

پند عاقل نکند سود چو دل قابل نیست

اگرت عقل بود منکر مجنون نشوی

کانکه دیوانه لیلی نشود عاقل نیست

غم دل با که تواند که بگوید خواجو

مگر آنکس که غمی دارد و او را دل نیست


برچسب ها: ورطهٔ ، پر خطر ، عشق ، ترا ساحل ، نیست خواجوی کرمانی ،

تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4