تبلیغات
مولا110 - مطالب ابر قرآن


بخشی از کتاب ارشاد القلوب در زیر آورده می شود زیرا سیر وسلوک یا طریق عرفان بدون در نظر گرفتن آن و عمل ناکردن بدان لفظی بیش نیست .

قـال الله تـعـالى : یـا ایها الذین امنوا توبوا الى الله توبة نصوحا(165) یعنى بالنصوح لا رجوع فیها الى الذنب .
خداوند مى فرماید: اى كسانى كه ایمان آورده اید به سوى خدا برگردید برگشتنى كه نصوح باشد.
مراد از نصوح این است كه بعد از توبه در آن بازگشت به گناه نباشد.
قـال الله تعالى : انما التوبة على الله للذین یعملون السـوء بـجـهـالة ثم یتوبون من قریب فاولئك یتوب الله علیهم .(166)
خـداى مـتـعـال فـرمـوده اسـت : ایـن اسـت و جـز ایـن نـیـسـت قـبـول بـازگـشـت بـر خدا از براى كسانى است كه از روى جـهـالت و نـادانـى كـار بـد و گـنـاه مى كنند پس به زودى بـازگـشت به سوى خدا مى كنند پس اینها را خدا توبه مى دهد یعنى بازگشت آنها مورد قبول خداست .
مراد از جهالت كه در آیه كریمه است جهالت به عذاب الهى اسـت ، و گـفـتـه شـده كـه : مـراد جـهـالت بـه عـظـمـت خـداى متعال و مؤ اخذه او بندگان را به گناهانشان در حالى كه در گناه واقع مى شوند مى باشد.
ثـم قـال تـعـالى : و لیـسـت التـوبـة للذیـن یـعـمـلون السـیـئات حـتـى اذا حـضـر احـدهـم المـوت قال انى تبت الان و لا الذین یموتون و هم كفار(167) نفى سـبـحـانـه قبول التوبة عند مشاهدة اشراط الموت و انما هى مقبولة ما لم یتیقن الموت .
پس خداى سبحان فرمود: و نیست بازگشت براى كسانى كه اعـمال و كارهاى بد به جا مى آورند تا وقتى كه مرگ یكى از آنها حاضر مى شود و مى گوید. من الآن بازگشت مى كنم . و نـیـز بازگشت نیست براى آنان كه بمیرند و آنها كافر باشند.
خداوند نفى فرموده قبول توبه گناهكار را در هنگام مشاهده آثـار مـرگ و آن كـس كـه با كفر بمیرد. و این است و جز این نـیـسـت كـه تـوبـه قـبـول اسـت تـا وقتى كه یقین به مرگ نداشته باشد.
فـان الله تـعـالى وعـد قـبـوله بـقـوله : و هـوالذى یقبل التوبة عن عباده و یعفوا عن السیئات (168)، و بقوله عـن نـفـسـه . عـافـر الذنـب و قـابـل التـوب شـدیـد العـقاب (169) فـالتـوبـة واجـبـة فـى نـفـسـهـا عـن القـبـیـح و عن الاخلال بالواجب .
پـس بـه درسـتـى كـه خـداى مـتـعـال وعـده فـرمـوده قـبـول تـوبـه را بـه قـول خـود كه در آیه مباركه چنین مى فـرمـایـد: اوسـت خـدایـى كـه قـبـول فـرمـایـد تـوبه را از بـنـدگـانـش و از گـنـاهـان او عـفو فرمود: و باز مطابق آیه دیگر از طرف خود مى فرماید كه : او آمرزنده گناهان است و قبول كننده توبه است و داراى عذاب سخت است . پس خلاصه این كه توبه ذاتا از دو چیز واجب است ، یكى گناه و دیگرى ترك واجب .
صم ان كانت التوبه عن حق الله تعالى من ترك الصلوه و الصـیام و الحج و الزكوه و سائر الحقوق اللازمه للنفس و البـدن اولاحـد هـمـا فـیـجـب عـلى التائب الشروع فیها مع القـدره او العزم علیها مع عدم القدره علیها فى وقت القدره و النـدم عـلى الاخـلال بـهـا فى الماضى و العزم على ترك العود.
پـس اگـر تـوبـه از حق خدا، بوده باشد مانند: ترك نماز، روزه ، حـج ، زكات و دیگر حقوق كه بر نفس و بدن یا بر یكى از آنها لازم است ، پس بر كسى كه مى خواهد بازگشت كـنـد واجـب است كه شروع كند در انجام آنچه ترك كرده است در صـورت قـدرت . و اگـر در حـال حـاضـر قـدرت نـدارد تـصـمـیـم بـگـیـرد كـه در حـال قـدرت آنـهـا را انـجـام دهـد. و نـیـز بـایـد از اخـلال بـه واجـبـات كـه در گذشته ترك كرده است پیشمان بـاشـد و تـصـمیم بگیرد كه در آینده دیگر عود و بازگشت به گناه نكند.
و ان كـانت التوبه عن حق الناس یجب رده علیهم ان كانوا احـیـاء و الى ورئتـهـم بـعـد مـوتـهـم ان كـانـت ذلك المـال بـعـینه و الا فمثله و ان لم یكن لهم وارث تصدق بهم عنهم ان علم مقداره و الا فیما یغلب على ظنه مساواته و الندم عـلى عـصبه و العزم على ترك العود الى مثله و یستغفر الله تـعـالى على تعدى امره و امر رسوله و تعدى امر امام زمانه فلكل منهم حق فى ذلك یسقط بالاستغفار.
و اگـر تـوبـه از حـق مـردم بـاشـد آن حق را به آنها رد كند اگر زنده باشند. و به ورثه آنها رد كند بعد از مردن آنها اگـر عـیـن آن مـال موجود باشد. و اگر عین آن تلف شده است مـثـلش را بـدهـد. و اگر براى آنها وارثى نباشد به نیابت آنـهـا صـدقـه بـدهـد در صورتى كه مقدار آنها را بداند. و اگر مقدار آن را فراموش كرده به قدرى بدهد كه ظن غالب پیدا كند كه مساوى با آن است ، یعنى این قدر بدهد كه یقین كـنـد بـیـش از آن نیست . و در هر صورت ندامت و پشیمانى از غـصـب مـال مـسـلمان داشته باشد و تصمیم بگیرد كه هرگز بـه آن عـود نـنـمـایـد و مـثـل آن را انـجـام نـدهـد. و از خـداى مـتـعـال طـلب مغفرت و آمرزش كند از این كه از امر او و از امر پـیـغـمـبـر و امـام تـعـدى نموده چون هر كدام در این مورد حقى دارند كه با استغفار ساقط مى شود.
و ان كـان تـوبـته عن اخذ عرض او نمیمه او بهتان علیهم بـكـذب فـیـجـب انـقـیـاده الیـهم و اقراره على نفسه بالكذب عـلیـهـم و البـهـتـان و لیـسـتـبـرء لهـم عـن حقهم ان نزلوا او یراضیهم بما یرضون به عنه .
و اگـر توبه او از متعرض شدن به آبروى كسى یا سخن چـیـنـى بـیـن آنها و بهتان به دروغ بوده باشد، پس در این صورت واجب است خود را در اختیار آنها قرار دهد و اقرار به خـطـاى خـود بـنـماید و دروغ خود را اظهار كند و از آنها طلب رضـایـت كـنـد كـه ذمـه او را بـرى كـنـنـد و حق خود را به او بـبـخـشند. اگر از ناراحتى خود پایین آمدند. والا آنها را به هر نوعى كه راضى مى شوند از خود راضى كند.
و ان كـان عـن قـتـل نـفـس عمدا او جراح او شى فى ابدانهم فینقاد الیهم بالخروج من حقوقهم على الوجه الماءمور به من قـصـاص او جـراح اودیـه عـن قـتـل نفس عمدا ان شاؤ او رضوا بالدیه و الا فالقتل بالقتل .
و اگـر تـوبـه او از قـتل نفس عمدى است یا جراحتى كه بر بـدن كـسـى وارد آورده پـس باید خود را در اختیار آنها قرار دهد تا از حقوق آنها بیرون آید، به آن قسمى كه در دین به آن امـر شـده از قـصـاص یـا پـرداخـت دیـه از قـتـل نـفـس عـمدى اگر خواستند و راضى به دیه شدند والا كشتن در مقابل كشتن .
و ان كانت التوبه عن معصیته من زنا او شرب خمر و امثاله فـالتـوبـه عـنـه النـدم عـلى ذلك الفـعـل و العـزم عـلى تـرك العـود الیه . و لیست التوبه قـول الرجـل اسـتـغفر الله ربى و اتوب الیه و هو لا یودى حـقـه و لا حـق رسـوله و لا حـق امـامـه و لا حـق النـاس فـیـقـول الرجـل هـذا من دون ذلك استهزاء بنفسه و یجر علیها ذنـبـا بـكـذبـه كـمـا روى ان بـعـض النـاس اجـتـاز عـلى رجـل و هـو یـقـول اسـتـغـفـر الله و هـو یـشـتم الناس و یكرر الاسـتغفار و یشتم فقال السامع استغفر الله من هذا الاستغفار و ترجع بل انت تهزء بنفسك .
و اگر گناهى كه از آن توبه مى كند زنا یا شراب خوردن و مـانند آن باشد پس ‍ توبه از آن پشیمانى از آن كار است و تـصـمـیـم گـرفتن بر ترك عود به آن . و نیست توبه ، گـفـتـن شـخـص اسـتـغـفـرالله ربـى و اتـوب الیـه و حـال آنـكه حق خدا و رسول و امام و همچنین حق مردم را رد نكرده بـاشـد. و در حـقـیـقت این استغفار استهزاء به نفس خودش مى بـاشـد و بـه وسـیـله ایـن دروغ گـنـاه دیگرى انجام مى دهد. چـنـانـچـه نقل شده . شخصى عبورش به مردى افتاد كه به مـردم دشـنـام مـى داد و مـكـرر اسـتغفار مى كرد. پس آن شخص شـنـونـده گـفـت : اى مـرد از ایـن استغفار استغفار كن و از این عـمـل برگرد، كه تو با این نوع استغفار استهزاء به خود مى كنى .
و قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : ایها الناس تـوبـوا الى الله تـوبـة نـصـوحـا قـبـل ان تـمـوتـوا و بـادروا بـالاعـمـال الصـالحـة قبل ان تشغلوا واصلحوا بینكم و بین ربكم تسعدوا و اكثروا مـن الصدقه ترزقوا و اءمروا با المعروف تحصنوا و انهوا عـن المنكر تنصروا یا ایها الناس ان اكیسكم اكثركم للموت ذكـرا و ان اخـوفـكـم احـسـنـكـم اسـتـعـدادا له و ان مـن عـلامـات العـقـل التـجـا فـى عن دارالغرور و الانابة الى دارالخلود و التزود لسكنى القبور و التاهب لیوم النشور.

پـیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: اى مردم پیش از مردن تـوبـه كـنـیـد و بـه سـوى خـدا بـازگـشـت نـمـایـیـد، چنان بـازگشتى كه دیگر عود به گناه نكنید. و پیشى بگیرید بـه اعـمـال صـالحـه پـیـش از آنـكـه مشغول شوید. و اصلاح كنید بین خود و خدا را تا سعادتمند شوید. و در راه خدا صدقه بسیار دهید تا روزى داده شوید. امـر بـه معروف كنید تا محفوظ بمانید. نهى از منكر كنید تا یارى شوید. اى مردم به درستى كه زیرك ترین شما كسى اسـت كـه مـهـیـا بـودنـش بـراى مـرگ نـیكوتر باشد، و به درسـتـى كه از علامات عقل چند چیز است : یكى اینكه : خود را از خـانـه دروغـیـن دنـیـا دور نـگـهداشته و توجهش ‍ به خانه آخـرت باشد. دیگر اینكه : مشغول تهیه و برداشتن توشه بـاشـد بـراى وقـتـى كه در قبر ساكن مى شود. یكى دیگر آنكه : خود را آماده و مهیا كرده باشد براى روز نشور و قیامت .
و كـانـت رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله یـقـول : فـى دعـائه اللهـم اغـفـر لى كل ذنب على انك انت التواب الرحیم .
و قـیـل ان ابـلیـس قـال و عـزتـك لا ازال و ادعـوا ابـن آدم عـلى المـعصیة مادامت الروح فى بدنه . فـقـال الله تعالى : بعزتى و جلالى لاامنعه التوبة حتى یـعـزب بـروحه . و ما یقبض الله عبدا الا بعد ان یعلم انه لا یـتـوب لو ابـقـاه كـمـا اخـبـر سـبـحـانـه عـن جـواب اهـل النـار مـن قـولهـم : ربـنـا اخـرجـنـا نـعـمل صالحا غیر الذى كنا نعمل اولم نعمركم ما یتذكر فیه مـن تذكر و جاء كم النذیر(170) و لو ترى اذ وقفوا على النـار فـقالوا یا لیتنا نرد و لا نكذب بایات ربنا و نكون مـن المـؤ مـنـیـن بـل بـد الهـم مـا كـانـوا یـخـفـون مـن قـبـل و لو ردوا لعـادوا لمـا نـهـوا عـنـه و انـهـم لكـاذبـون .(171)
حـضـرت رسول الله صلى الله علیه و آله در دعاى خود مى فـرمـود و بـه درگـاه خـداى مـتـعـال عرضه مى داشت : خدایا بـیـامـرز بـراى من هر گناهى كه بر من هست به درستى كه تـو بـسـیـار قـبـول كـنـنده توبه هستى و به بندگان خود مهربانى .
و گفته شده كه : ابلیس ملعون گفت قسم به عزت تو دست از گـمـراه كـردن بـرنـدارم و فرزند آدم را به سوى گناه بـخـوانـم تـا روح در بـدن اوسـت . پـس ‍ خـداى مـتـعـال جـلت عـظـمـتـه فـرمـود: بـه عـزت و جلال خودم بنده ام را از توبه منع نمى كنم تا روح از بدن او خـارج شـود. و خدا هیچ بنده اى را قبض روح نمى فرماید مـگـر بـعـد از آن كـه بداند اگر او را باقى بدارد. توبه نمى كند، همچنان كه خداى متعال جلت عظمته در دو آیه مذكور از جـواب بـه اهـل عـذاب خـبـر داده اسـت در حـالى كـه آرزوى بـازگشت به دنیا مى كنند كه ترجمه آن این است : اى خداى مـا خـارج كـن ما را عمل صالح به جا مى آوریم غیر آنچه به جـا آوردیـم . خـداونـد در جـواب مى فرماید آیا به شما عمر نـدادیـم بـه قـدرى كـه بـه یـاد بـیـفـتـد در او كـسـى كـه اهـل پـنـد شـنـیـدن اسـت و پـیـغـمبران آمدند و شما را از عذاب تـرساندند. و در آیه دوم مى فرماید: و اگر ببینى آنها را آن هـنـگـام كـه بر آتش ایستاده اند پس گویند اى كاش ما را بر مى گرداندند و دیگر منكر آیات خداى خود نمى شدیم و از مؤ منین مى بودیم ، بلكه ظاهر شد بر آنها آنچه كه قبلا پـنـهـان مـى كـردنـد. و اگـر بـر گـردانـده شـوند هر آینه بازگشت مى كنند به آن چیزى كه از آن نهى شده بودند. و به تحقیق آنها در این آرزوى خود دروغ گویانند.

و كان رسول الله صلى الله علیه و آله یستغفرالله فى كـل یـوم سـبعین مرة یقول استغفر الله ربى و اتوب الیه و كـذلك اهـل بـیـتـه عـلیـهم السلام و صلحاء اصحابه لقوله تعالى و ان استغفروا ربكم ثم توبوا الیه .(172)
پـیـغـمـبـر صـلى الله عـلیـه و آله در هـر روز هـفـتـاد مرتبه استغفار مى كرد و مى گفت : استغفرالله ربى و اتوب الیه : طـلب آمـرزش مـى كنم از خداى خود و به سوى او بازگشت مـى نمایم . و همچنین بودند خاندان آن بزرگوار و صالحین و نـیـكـان اصحابش ، كه اجابت مى كردند این فرمایش خداى مـتـعـال جـلت عـظـمـته را كه مى فرماید: طلب آمرزش كنید از خداى خود پس به سوى او باز گردید.
و قـال رجـل : یـا رسـول الله انـى اذنـبـت فـقـال اسـتـغـفـرالله . فـقـال انـى اتـوب له ثـم اعـود فـقـال كـلمـا اذنـبـت اسـتـغـفـرالله فـقـال اذا تـكـثـر ذنـوبـى فـقال له عفوالله اكثر فلا یزال یتوب حتى یكون الشیطان هـوالمد حور. و قال : ان الله تعالى افرح بتوبة العبد منه لنـفـسه و قد قال : ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین .(173)
مـردى عـرض كـرد: یـا رسول الله من گناه كرده ام . فرمود: اسـتـغـفـار كـن ، یـعـنـى از خدا طلب آمرزش كن ! گفت : من به سـوى خـدا بـازگشت نمودم و دوباره برگشتم . فرمود: هر گـاه گـناه كردى از خدا طلب آمرزش كن ! گفت : در این هنگام گـنـاهـان مـن زیـاد مـى شـود.حـضـرت فـرمـود: عـفـو خـداى مـتـعـال زیـادتـر اسـت . آن قـدر تـوبـه بـنـده را قـبـول مـى فـرمـاید تا اینكه شیطان را از او ماءیوس و دور فـرمـایـد. و فرمود:: خداى متعال از توبه بنده خوشنودتر مـى شـود از خـود بـنـده از تـوبـه اش . و بـه تـحـقیق خداى مـتـعـال فـرمـوده است . به درستى كه خدا دوست دارد توبه كـنـنـدگـان را دوسـت دارد كـه كـسـانـى را كـه تحصیل طهارت و پاكى مى كنند.
و قـال رسـول الله صـلى الله علیه و آله : ما من عبد اذنب ذنـبـا فـقـام فتطهر و صلى ركعتین و استغفرالله الا غفرله و كـان حـقـیـقـا عـلى الله ان یـقـبـله لانـه سـبـحـانـه قال : و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحمیا.(174)
رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: بنده اى نیست كه گـنـاهـى از او سـر زنـد پـس بـرخـیـزد و بـا غـسـل یا وضو و یا تیمم تحصیل طهارت كند و دو ركعت نماز بـه جـا آورد از خـدا طـلب آمـرزش كـنـد مـگـر ایـنكه خدا او را بـیـامـرزد. و بـر خـدا سـزاوار اسـت كـه او را قـبـول فـرمـایـد؛ چـون وعـده فـرمـوده كـه : هـر كـس عـمـل بـدى كـنـیـد یـا ظلم به نفس خود نماید پس از خدا طلب آمرزش كند مى یابد خدا را بسیار آمرزنده و مهربان .
و قـال : ان العـبـد لیـذنـب الذنـب فـیـدخـل بـه الجـنـة قـیـل و كـیـف ذلك یـا رسـول الله قـال یـكـون نـصـب عـیـنـیـه لایـزال یـستغفر منه و یندم علیه فیدخله الله به الجنة و لم اراحـسـن مـن حـسـنـة حـدثـت بـعـد ذنـب قـدیم ان الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكرى للذاكرین .

حضرت فرمود: به درستى كه بنده هر آینه گناهى مى كند پـس بـه سبب آن داخل بهشت مى شود! عرض شد: این چگونه مـى شـود یـا رسـول الله ؟ حـضـرت فرمود: آنگاه همیشه در مـقـابـل چـشـم اوسـت و فراموش نمى كند آن را و همیشه از خدا طـلب مـغـفـرت مـى كـنـد و پـشـیـمـان اسـت از آن پـس ‍ خـداى متعال به واسطه آن او را داخل بهشت مى كند. و بهتر از حسنه اى كـه بعد از گناه كهنه و قدیم انجام ندیدم ، به درستى كـه خـوبـى هـا بـدیـهـا را مـى برد. این تذكرى است براى اهل ذكر و كسانى كه قابلیت تذكر را دارند.
و قـال : اذا اذنـب العـبـد كـان نـقطة سوداء على قلبه فان هوتاب و اقلع و استغفر صفا قلبه منها و ان هو لم یتب و لم یـسـتـغـفـر كـان الذنـب على الذنب و السواد على السواد حتى یـغمرالقلب فیموت بكثرة غطاء الذنوب علیه و ذلك قوله تـعـالى : كـلا بـل ران عـلى قـلوبـهـم مـا كـانـوا یـكـسـبـون (175) یعنى الغطاء.
و فرمود: هنگامى كه بنده گناه كند نقطه سیاهى بر قلب او پیدا مى شود، پس اگر توبه كرد و از گناه باز ایستاد و از خـدا طـلب آمرزش نمود قلب او از آن نقطه سیاه صفا پیدا مى كند. و اگر توبه نكرد و استغفار ننمود گناه بر گناه واقع مى گردد و سیاهى بر سیاهى مى نشیند تا اینكه قلب او را مى پوشاند. پس قلب او در اثر زیادى گناه مى میرد و پرده گناه آن را فرو مى گیرد. و این است معناى گفته خداى مـتـعـال كـه مـى فـرمـایـد: نـه چـنین است بلكه انجام گناهان قلبهاى آنان را پوشانیده و چركین و زنگ آلود كرده است .
و العاقل یحسب نفسه قدمات و یسئل الله الرجعه لیتوب و یقلع و یـصـلح فـاجـابـه الله فـیـجـد و یـجـتهد و جاء فى قوله تـعـالى : و لنـذ یـقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاكبر لعلهم یرجعون .(176)
و انـسـان عـاقل چنین فرض و حساب مى كند كه مرده است و از خـدا سـؤ ال بـازگشت به دنیا را مى نماید تا توبه كند و از گـنـاه بـاز ایـسـتـد و خـود را اصـلاح كـنـد، و خـداى متعال او را اجابت فرموده ، پس در زندگى تازه خود جدیت و كوشش نماید.
خداوند در آیه مزبور مى فرماید: هر آینه از عذاب نزدیك و كـوچـكـتـر كـه عـذاب دنـیا باشد پیش از عذاب بزرگتر كه عذاب جهنم باشد به آنها مى چشانیم شاید برگردند، مراد ایـن اسـت كـه آنـان را بـه مـصـیبت هاى دنیا نه عذاب اكبر در مـال و اهـل و فـرزنـد و خـودشـان مـبـتلا مى كنیم كه شاید از گـنـاهـان دسـت بـردارنـد و رجـوع بـه عـبادت و بندگى حق تـعـالى نـمایند. و مراد از عذاب اكبر عذاب جهنم است . و مراد از (لعـلهـم یـرجعون ) این است كه شاید برگردند و ترك معصیت كنند و این ممكن نیست مگر در دنیا.
و اوحـى الله الى داود: احـذر ان آخـذك عـلى غـرة فتلقانى بغیر حجة ، یرید التوبة .
و خـدا بـه داوود عـلیه السلام وحى فرمود: بترس از اینكه تـو را در حـال غـرور بـگیرم و مرا بدون حجت ملاقات كنى ، كه مراد از حجت توبه است .
و روى ان الكـلمـات التـى تلقاها آدم من ربه فتاب علیه قوله تعالى : ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرین .(177)

روایـت شـده : آن كـلمـاتى كه آدم از پروردگار خود دریافت كـرد پـس بـه سـبـب گـفـتـن آن خـداى متعال توبه او را قبول كرد همین است كه در این آیه كریمه از قول آدم و حوا نقل مى فرماید: كه اى خدا ما ظلم كردیم به خـودمان و اگر تو نیامرزى ما را و به ما رحم نكنى هر آینه ما از زیان كاران خواهیم بود.
و روى انه و زوجته حوارئیا على باب الجنة محمد و على و فـاطـمـه و الحـسـن و الحـسـیـن صـلوات الله عـلیـهـم اجـمـعین صفوتى من الخلق فساءلا الله بهم فتاب علیهم .
روایـت شـده كـه آدم و زوجـه اش حـوا دیـدنـد بـر در بـهـشـت نـوشـتـه : محمد و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام بـرگـزیـدگان من از میان خلایق مى باشند، پس از خدا سؤ ال كـردنـد بـه حـق آنـهـا و خـداى مـتـعـال تـوبـه آنـهـا را قبول فرمود:
و التـوبـه عـلى اربع خصال قوائم ندم بالقلب و عزم على ترك العود و خروج من الحقوق و ترك بالجوارح .
تـوبـه بـر چـهـار خـصـلت اسـتـوار اسـت : اول نـدامـت و پـشـیـمـانـى قـلبـى دوم عـزم بـر تـرك عـود و بازگشت به گناه . سوم خود را از حقوق مردم خارج كردن . چهارم اعضاء و جوارح خود را از گناه پاك كردن .
و التـوبه النصوح ان یتوب فلا یرجع فیما تاب عنه و التـائب مـن الذنـب كـمـن لا ذنـب له و المـصـر عـلى الذنـب مع الاسـتـغـفـار یـسـتـهـز بـنـفـسـه و یـسـخـر معه الشیطان و ان الرجـل اذا قـال اسـتـغـفـرك یـا رب و اتـوب الیك ثم عاد ثم قال كتب فى الرابعه من الكذابین .

تـوبـه نـصـوح تـوبـه اى اسـت كـه در آن رجوع به گناه نـبـاشـد. و تـوبـه كـنـنـده از گناه مانند كسى است كه گناه نـكـرده بـاشد. و آن كس كه اصرار بر گناه دارد و استغفار مـى كـنـد خـود را اسـتـهـزاء و مـسخره مى كند. و با این حالت شـیـطـان او را مـسـخـره مـى كـنـد. و بـه تـحقیق شخص وقتى بگوید: اى خدا من از تو طلب آمرزش مى كنم و بازگشت به سوى تو مى نمایم پس به گناه عود كند و برگردد و باز چنین بگوید تا چهار مرتبه ، در مرتبه چهارم از دروغگویان نوشته شود.
و قـال بـعـضـهـم : كـن وصـى نـفـسـك و لا تـجعل الرجال اوصیائك و كیف تلومهم على تضییع وصیتك و قد ضیعتها انت فى حیوتك .
بـعـضـى از زهـاد فـرمـوده انـد: تو خود وصى خود باش در اصلاح كارهاى خود و دیگران را وصى خود قرار مده كه آنها به وصیت تو عمل نخواهند كرد. و حق ندارى آنها را ملامت كنى در ایـن كـار و چـگـونـه مـلامـت مـى كـنـى آنـهـا را و حـال آنـكـه تـو خـود كـار خـود را در حال حیات و زندگى اصلاح نكردى .
وسـمـع امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام رجـلا یـقـول : اسـتـغـفـر الله فـقـال : ثـكـلتـك امـك او تدرى ما حد الاسـتـغـفـار الاسـتغفار درجة العلیین و هو اسم واقع على سنة مـعـان : اولهـا الندم على ما مضى و الثانى العزم على ترك العود الیه ابدا و الثالث ان یؤ دى الى المخلوقین حقوقهم حـتـى تـلقـا الله امـلس و الرابـع آن تـعـمـد الى كـل فـریـضـة ضـیـعـتـها فتؤ دى حقها و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت و المعاصى فتذیبه و السادس ان نـذیـق الجـسـم الم الطـاعـة كما اذقته حلاوة المعصیة فعند ذلك تقول استغفرالله .
امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام شـنـیدند كه مردى مى گوید اسـتغفرالله حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند آیا مى دانى حد استغفار چیست ؟ استغفار درجه بلند مرتبه هاست . و آن اسـمـى اسـت كـه مـجـمـوع بـر شـش ‍ معنى اطلاق مى شود: اول اینكه : نادم و پشیمان باشى از آنچه در گذشته از تو سـرزده . دوم ایـنـكـه : عـزم كـنـى كه هرگز به آن كار عود نـكـنـى . سـوم ایـنـكـه : حـقوق همه خلق را رد كنى تا خدا را مـلاقـات كـنـى در حـالى كه از حقوق مردم پاك باشى چهارم اینكه : هر واجبى از واجبات الهى را كه ترك و ضایع نموده اى انـجـام دهى و حق آن را ادا نمایى . پنجم اینكه : گوشتى كـه از حـرام بر بدن تو روییده با ریاضت و عبادت ، مانند روزه و بیدارى شب ، آن را آب كنى تا مجددا گوشت بروید. شـشم اینكه : به جسم و بدن خود سختى عبادت را بچشانى چنانچه به او شیرنى گناه و معصیت را چشانیده اى .
و لقد احسن بعضهم شعرا:
مـضـى امـسك الماضى شهیدا معدلا   
 و اصبحت فى یوم علیك شهیدا  
و ان كـنت بالامس اقترفت اساءه   
 فثن بالاحسان و انت حمید  
و لا تـذع فـعـل الصـالحـات غـد   
 لعل غدا یاتى و انت فقید 
 
دیـروز تـو گذشت در حالى كه شاهد عادلى بود بر تو و صـبـح كـردى و وادى روزى شـدى كـه بر تو شاهد است . و اگر در روز گذشته در حال بدى جدا شدى پس امروز نیكى و خـوبـى را دو بـرابـر انـجـام بده تا جبران گذشته شده بـاشـد، و وامـگـذار كـارهـاى خـوب را تـا فـردا شاید فردا بیاید و تو نباشى .
و قال آخر:
تمتع انما الدنیا متاع   
 و ان دوامها لا یستطاع  
و قـدم مـا ملكت و انت حى   
 امیر فیه متبع مطاع  
و لا یـغـررك مـن تـوصـى الیـه   
 فقصر وصیه المرء الضیاع  
و مـا لى ان امـلك ذاك غـیـرى   
 و اوصیه به لولا الخداع  
و قال آخر:
اذا ما كنت متخذا وصیا   
 فكن فیما ملكت وصى نفسك  
سـتحصد ما زرعت غدا و تجنى   
 اذا وضع الحساب ثمار غرسك  
بـهـره بـبر هر چه مى خواهى كه این دنیا متاعى بیش نیست و بـراى تـو اسـتـطـاعت نیست كه آن را براى خود دوام دهى . و آنچه كه مالك آن هستى تا زنده اى پیش بفرست ، چون در آن امـارت و فرمانروایى دارى و اختیار آن به دست تو است . و مـغرور كسى نباش كه به او وصیت نمایى ، كوتاهى كردن در وصیت براى شخص خدعه و مكر است . و چیست مرا كه ولى و مـالك كنم در مال خود غیر خودم را و به او وصیت كنم اگر خدعه و مكرى نباشد.
و دیگرى گفته : هنگامى كه وصى براى خود گرفتى پس خود در آنچه مالك او هستى وصى خود باش . زود باشد كه در روز حـسـاب آنچه از خوب و بد در این عالم كشتى میوه آن را بچینى و درو كنى .



برچسب ها: مذهبی ، عرفانی ، حدیث ، قرآن ،

پنجشنبه 5 شهریور 1394

انگور

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :عکس ها و تصویر ها ،



  • Nature Grapes In Different Colors Wallpaper




















برچسب ها: گیاهان ، قرآن ، عکس ،

پنجشنبه 5 شهریور 1394

گیاهان در قرآن ( انگور)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :آیات قرآن ،احادیث ،مذهبی ،

"پرهیزكاران را جایی است در امان از هر آسیب؛ بستانها و تاكستانها." ( نباء/ 31- 32)

انگور

نام قرآنی: عنب ( مفرد)،  اعناب (جمع)

نامهای متداول:

 فارسی: انگور، فرشك؛ عربی: عنب؛ عبری: عنو؛ اردو، هندی، پنجابی، بنگالی: انگور؛ تلگو، سانسكریت، مراتی، گجراتی: دركش؛ ملیالمی:مونتارنگا؛ كشمیری: داج؛ انگلیسی:grape؛فرانسوی:cultive-vigne ؛ یونانی:roga،staphilia؛ آلمانی: ,Weineere Traube ؛ اسپانیایی: uva؛لاتینی:acinus ؛ ایتالیایی:  acino ,uvaروسی:vinograd.

نام علمی:Vitis vinifera(از تیره انگورVitaceae)

اشاراتی قرآنی :

1-" اَیـَودّ احدكم ان تكون له جنة من نخیل واعناب تجری من تحتها الانهار له فیها من كل الثمرات و اصابهُ الكبر و له ذریة ضعفاء فاصابها اعصار فیه نار فاحترقت كذلك یبین الله لكم الایات لعلكم تتفكرون." ( بقره/266)

"آیا ازمیان شما كسی هست كه دوست داشته باشد كه او را بوستانی از خرما وانگور بوده باشد، و جوی ها در پای درختانش جاری باشد، و هر گونه میوه ای دهد. و خود پیر شده و فرزندانی ناتوان داشته باشد، بناگاه گردبادی آتشناك در آن بوستان افتد و بسوزد؟ خدا آیات خود را برای شما این چنین بیان می كند، باشد كه بیندیشید."

2- "و فی الارض قطع متجاورات و جنات مناعناب و زرع و نخیل صنوان و غیر صنوان یسقی بماء واحد و نفضل بعضها علی بعض فی الاكل ان فی ذلك لایات لقوم یعقلون."( رعد/ 4)

"و بر روی زمین قطعه هایی است در كنار یكدیگر وباغهای انگور و كشتزارها و نخلهایی كه دو تنه از یك ریشه رسته است یا یك تنه از یك ریشه و همه به یك آب سیراب می شوند و در ثمره، بعضی را بر بعضی دیگر برتری نهاده ایم. هر آینه در اینها برای خردمندان عبرتهاست."

3-" ینبت لكم به الزرع و الزیتون والنخیلوالاعناب و من كل الثمرات ان فی ذلك لایة لقوم یتفكرون."( نحل/11)

"و با آن برایتان كشتزار و زیتون و نخلها وتاكستانها و هر نوع میوه برویاند، در این عبرتی است برای مردمی كه می اندیشند."

4-" و من ثمرات النخیلوالاعناب تتخذون منه سكرا و رزقا حسنا ان فی ذلك لایة لقوم یعقلون."( نحل/67)

"و از میوه ها نخلها وتاكها شرابی مستی آور و رزقی نیكو به دست می آورید، و خردمندان را در این عبرتی است."

5-" او تكون لك جنة من نخیل وعنب فتفجرالانهار خلالها تفجیرا."( اسراء/91)

"یا تو را بستانی باشد از درختان خرما و انگور كه در خلالش نهرها جاری گردانی."

6-" واضرب لهم مثلا رجلین جعلنا لاحدهما جنتین من اعناب و حففناهما بنخل و جعلنا بینهما زرعا."( كهف/32)

"برایشان داستان دو مرد را بیان كن كه به یكی دوتاكستانداده بودیم و بر گرد آنها نخلها و در میانشان كشتزار كرده بودیم."

7-" فانشانا لكم به جنات من نخیل واعناب لكم فیها فواكه كثیرة و منها تاكلون."( مؤمنون/19)

" با آن برایتان بوستانهایی از خرما و انگور پدید آوردیم. شما را در آن باغها میوه های بسیاری است كه از آنها می خورید."

8- " و جعلنا فیها جنات من نخیل واعناب و فجرنا فیها من العیون."( یس/ 34)

"و در آن باغهایی از نخلها وتاكها پدید آوردیم و چشمه ها را روان ساختیم."

9- " ان للمتقینَ مفازًا. حَدَآئق و اعناباً." ( نباء/ 31-32)

" پرهیزكاران را جایی است در امان از هر آسیب؛ بستانها و تاكستانها."

10- " وَعنبًا و قضبًا."(عبس/28)

" وتاكو سبزیهای خوردنی."

انگور یكی از لذیذترین میوه هایی است كه خداوند برای انسان آفریده است و از این رو یازده مرتبه در قرآن مجید نام این میوه به صورت مفرد (عنب) و جمع (اعناب) آمده است.

آغاز كاشت درخت مو

چند نوع انگور خود رو( مو) در نقاط مختلف جهان دیده شده، بنابراین تعیین زادگاه اصلی مو مشكل است. اما بعضی از دانشمندان ارمنستان و آذربایجان را منشا اصلی این گیاه می دانند. احتمالاً كاشت مو در این ناحیه آغاز شده و از آن جا به ایران، عربستان و مصر گسترش یافته است. نقل شده كه كاشت مو قبل از زمان نوح متداول بوده است. از این رو شاید بتوان گفت كه در بین میوه ها انگور قدمتی بیش از نخل دارد. در تمدنهای كهن آفریقا و آسیا به كاشت مو و تولید شرابی كه از تخمیرانگور به دست می آمد اهمیت بسیار می دادند.

تاكنون حدود هشت هزار نوع انگور پرورشی در سرتاسر جهان دیده شده است كه نوعی انگور بی دانه ( به نام تامسون) در سطحی وسیع در چندین كشور از جمله ایتالیا، فرانسه، روسیه، اسپانیا، تركیه، ایران، افغانستان، ژاپن، سوریه، الجزیره، مراكش و امریكا كاشته می شود. بیش از نیمی از محصول انگور جهان در كشورهای اروپایی تولید می شود. هندوستان قبلاً انگور را از ایران و افغانستان وارد می كرد اما در سی سال اخیر كاشت آن در ماهارشترا، آندرا و كرناتاكا موفقیت آمیز بوده است و هر سال سیصد هزار تن انگور از این نواحی به دست می آید ولی این مقدار فقط یك درصد محصول جهانی است.

خواص انگور

انگور یكی از بهترین منابع طبیعی گلولز و فروكتوز است و 20درصد انگور را این مواد تشكیل می دهد. علاوه بر قندها، انگور دارای اسید تارتاریك و اسید مالیك فراوان است. مواد معدنی مانند سدیم، پتاسیم، كلسیم، و آهن به مقدار زیاد در آن وجود دارد. در صورتی كه پروتئین و چربی آن بسیار ناچیز است. بوی مخصوص انگور به علت ژرانیول و لینالول موجود در آن است. اخیراً تركیب دیگری به نام ویتامینP از آن تهیه می شود گفته می شود این ویتامین در جلوگیری از خونریزیهای ناشی از بیماری قند بسیار موثر است، تورم وریدی و تصلب شرائین بدن را به خوبی بهبود می بخشد انگور به علت مواد معدنی موجود در آن خاصیتی محرك، هاضم، آرام بخش، اشتها آور، مبرّد و مدّر دارد. خون را زیاد و تصیفه می كند و ناتوانی عمومی را درمان می بخشد. آب غوره قابض است و گلو درد را درمان می كند. شیره تاك برای بیماریهای پوستی و چشم درد مفید است. انگور همچنین برای برنشیت مزمن، بیماریهای قلبی، التهاب كلیه و نقرس مفید است.  برای جلوگیری از تشنج ناشی از یبوست آب انگور به كودك می خورانند، و برای رفع تب و سرما خوردگی بسیار ثمر بخش است. برای مبتلایان به بیماری یرقان نیز غذای مفیدی است.

انگور در سرتا سر جهان مصرف خوراكی دارد، كه 80 درصد این محصول برای ساختن شراب به كار می رود. و 7 درصد آن صرف تهیه كشمش ( مویز) و سركه می شود. آمریكا و كشورهای اروپایی از تولید كنندگان عمده شراب انگور هستند، در حالی كه ایران، تركیه، یونان، استرالیا و افغانستان مهمترین تولید كنندگان كشمش می باشند. تركیه و یونان بهترین نوع كشمش را تهیه می كنند. تخمیناً هر سال 800000 تن كشمش در جهان تولید می شود. كشمش از نظر طبی مفیدتر از انگور است. كشمش برای تب، سرفه، نزله، یرقان و تورم نیمه حاد كبد و طحال نافع است.

استفاده نامطلوب از انگور

قبل از ظهور اسلام انواع  بسیار خوب انگور در مناطق وسیعی در سوریه، عراق، فلسطین، حجاز، یمن و حضرموت به عمل می آمد و شراب به مقدار زیاد تولید می شد. در زمان هومر تهیه شراب انگور بخشی از زندگی مردم را تشكیل می داد. بعد از ظهور اسلام شراب سازی و مصرف شراب منفور و حرام شناخته شد. اما كاشت درخت مو را برای استفاده از انگور آن حلال می دانستند و این كار را تشویق می كردند. این حقیقت را نمی توان نا دیده گرفت كه در جامعه عرب جاهلی كارهای ناشایست زیاد وجود داشت واعتیاد به شراب یكی از علل این فساد اخلاقی بود. دستور حرمت شراب به طور ناگهان اعمال نشد؛ بلكه این امر به طور تدریجی و بر پایه اصول روان شناختی انجام گرفت. در مرحله اول ( بقره/219) بیان می كند كه گناه شراب از سود آن بیشتر است. پس از این در آیه دیگری ( نساء/43) می فرماید" آنگاه كه مست هستید گرد نماز مگردید." لذا می بینیم این دو آیه قرآن كریم مومنان را از شرب خمر بر حذر می دارد و سرانجام در سوره مائده آیه های 90 و 91 حرمت قطعی آن اعلام می شود.

پس از نزول این آیه سوره مائده مردم مدینه هر نوع شرابی را به كوچه ها ریختند بعضی از مسلمانان می خواستند اندوخته شراب خود را به همشهریان یهودی خود ببخشند اما اجازه چنین كاری را نیافتند. بنابر حدیثی تهیه، شرب، و حتی بخشیدن شراب حرام بود.

در قرآن مجید با كلمات مختلفی مانند خمر، شراب، سكر و كاس به شراب اشاره شده است. خمر در اصل به معنی شراب انگور است ولی به طور عام این كلمه را می توان برای هر نوع  شرابی به كار برد. سكر هر چیزی است كه سبب مستی شود. كاس به معنای جام است و شراب معنای هر نوع مایع نوشیدنی از جمله شراب است. كلمه خمر در سوره بقره/219، سوره مائده/90و91، سوره محمد/ 15 و كاس در سوره طور/ 23، سوره دهر/ 5، سوره واقعه/ 18 و سوره صافات/ 45 آمده است و كلمه شراب چندین بار در جاهای مختلف ذكر شده است.




منبع:http://www.tebyan.net/


برچسب ها: هنر ، عکس ، قرآن ، گیاهان ،

پنجشنبه 5 شهریور 1394

گیاهان در قرآن( انجیر)

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :آیات قرآن ،احادیث ،مذهبی ،

گیاهان در قرآن( انجیر)


نام قرآنی:

تیننامهای متداول:فارسی، اردو، هندی، پنجابی، بنگالی، مراتی: انجیر؛ عربی: تین؛ عربی: تینه؛ تلگو: انجورو؛ کشمیری: انجور؛ تامیلی، ملیالمی: سیمای آتی؛ بنگالی: دومور؛ سانسکریت: کاکودومبریکا؛ انگلیسی:fig؛ فرانسوی:figue؛ آلمانی:Feige؛ لاتینی:ficus؛ ایتالیایی:fico؛ یونانی:sukio,suko؛ روسی:inzhir,figa؛ اسپانیایی:higo.

نام علمی:

Ficus carica ( از تیره توتMoraceae)

اشاره قرآنی:

1. سوره تین/1-4

والتین و الزیتون و طور سینین

و هذا البلد الامینلقد خلقنا الانسان فی احسن تقویمسوگند به انجیر و زیتون. سوگند به طور مبارک. به این شهرایمن، که ما آدمی را در نیکوتر اعتدالی بیافریدیم.

در قرآن مجید فقط یک مرتبه کلمه تین(انجیر) آمده است. اما این یگانه یادآوری، اهمیتی بسیار دارد. خداوند به تین و زیتون، طورسینا و بلد امین(مکه) سوگند یاد می کند و می فرماید آدمی در این دنیا به نیکوترین اعتدالی آفریده شده است.

مولانا عثمانی دلیل نام بردن تین و زیتون در سوگند سوره تین را دلیلی بر سودمندی بسیار این دو میوه می داند. ذکر نام طورسینا در این آیه به علت آن است که از این جا به موسی وحی شد. و شهر مکرم (مکه) که به نام بلد امین به آن اشاره شده حاکی از اهمیت مکان و علو مقام شهری است که حضرت محمد صلی الله علیه و آله برای ابلاغ پیام الهی اسلام از آن جا مبعوث شد.

مولانا مودودی معتقد است که سوگند خداوند به انجیر و زیتون در این آیه قرآن در واقع اشاره ای است به شام و فلسطین که پر از باغهای وسیع انجیر و زیتون است و پیامبرانی بسیار در این دو شهر زاده شدند.

به نظر مولانا حقانی تین نام شهری بود که اکنون دمشق نام دارد و زیتون نام قدیم اورشلیم بود. برخی دیگر از دانشمندان گفته اند که تین و زیتون نام دو کوه در شمال جزیرة العرب است. بعضی نیز گفته اند تین اشاره به درخت انجیری است در بهشت که آدم و حوا بدن خود را با برگ آن پوشاندند. به عقیده دیگری تین نام جایی بود که کشتی نوح از آن جا عازم سفر شد و اهمیت زیتون از آن جهت بود که پرنده ای را که نوح آزادش ساخته بود با شاخه ای زیتون به نشانه ظاهرشدن دوباره خشکی و گیاه بازگشت.( سفر پیدایش 8/11)

بنابر نقل مولانا عبدالماجد تعدادی از علما معتقدند گیاهان و جاهایی که در سوره تین به آنها اشاره شده بیانگر اهمیت چهار دین آن عصر است. از این رو ذکر تین( انجیر) اشاره به دین گواتمابودا است زیرا او در زیر درخت انجیر به نیروانا واصل شد. اشاره به زیتون یعنی مذهب حضرت مسیح (ع).  زیرا در زیر درخت زیتونی به او وحی شد . کوه سینا(طور) دلالتی روشن بر دین موسی است و شهر مکرم مکه( بلدامین) به معنی دین اسلام و حضرت محمد صلی الله علیه و آله رسول خدا می باشد. علامه یوسف علی بیان می کند که انجیر هندی درختی است که مهاتما بودا در زیر آن به نیروانا واصل شد.

تین یا زیتون چه اشاره به درخت باشد، چه اشاره به جایی که این درختان در آب می رویند، در واقع به علت اهمیتی که برای انسان دارند این دو نام در قرآن مجید آمده است.

انجیر شاید گیاهی بومی سوریه و فلسطین و مصر باشد، زیرا نوع خودرو و هم نوع پرورشی آن در این سرزمینها دیده می شود. طول متوسط این درخت حدود 10 متر است و سالی دوبار میوه می دهد. این درخت تنها با وجود حشره ای به نام مگس انجیر میوه می دهد؛ در صورت نبودن این حشره باروری غیرممکن است و میوه ای به دست نمی آید. لازم است این حشره به مناطق جدیدی که کاشت درخت انجیر در آن متداول می شود منتقل گردد وگرنه درخت انجیر ثمر نمی دهد.

فوائد انجیر

انجیر ماده ای سرشار از موادغذایی است  و چون الیافی ندارد خوردن آن مخصوصاً پس از بهبود از بیماریهای طولانی تجویز می شود. گذشته از حدود شصت درصد مواد قندی موجود در آن، دارای مقدار محسوس جوهرلیمو و اسیدمالیک و نمکهای کانی نیز می باشد. آنزیم مهمی به نام فیسین Ficin نیز در انجیر دیده می شود. انجیر غذایی است کامل و به سادگی هضم می شود. از نظر طبی ماده ای است که سنگ کلیه و صفرا را برطرف می کند و در رفع انسداد خفیف کبد و طحال مؤثر است. این میوه برای بهبود بواسیر و نقرس تجویز می شود و برای نارسایی کبد نیز مفید است. درحدیثی حضرت محمد صلی الله علیه و آله به بیماران مبتلا به بواسیر توصیه می کند که مرتباً انجیر بخورند.

انجیر هرچند گیاه بومی سوریه، فلسطین و مصر است. اما بیش از دو هزار سال پیش در ایتالیا متداول و بزودی بومی آن جا شد و سریع در اروپای جنوبی از جمله یونان گسترش یافت. در زمان افلاطون انجیر احتمالاً معروفترین میوه یونان بود. او انجیر را چنان دوست داشت که مردم او را فیلوسوکوس، فیلو( دوستدار) سوکو( انجیر)، می خواندند و کلمه فیلوسوف از آن گرفته شد.

انجیر خوراکی از میوه های بومی هند نیست هر چند دیگر گونه های آن به طور خودرو در هندوستان می روید. در زبان سانسکریت کلمه ای به معنای انجیر وجود ندارد واین نشان می دهد که کاشت انجیر اخیراً در هند متداول شده است.

گونه های دیگر انجیر که در هندوستان می رویند عبارتند از انجیر بنگالی،( لور، لول)( هندی: بارگد) انجیر خوشه ای( هندی: گولار) انجیر معابد( هندی: پیپل) انجیر رومفی( هندی: پاکر) و فیکوس. فیکوس در قرن 17 و18 در آسام از منابع خوب تهیه پلاستیک بود. اما پس از کشف درخت هوه Hevea در برزیل ماده ای که از این درخت به دست می آمد ارزش تجارتی بیشتری برای تهیه پلاستیک داشت و فیکوس از رونق افتاد. انواع دیگر این انجیر به عنوان گیاهی زینتی پرورش می یابند که کلاً گیاه کشدار نامیده می شوند.

لازم است گفته شود انجیر واقعی انجیر خوراکی می باشد اما گونه های دیگر این گیاه نیز انجیر نامیده می شوند که بعضی را انجیر خودرو و بعضی را انجیر هندی و غیره می نامند. علامه یوسف علی درخت انجیرمعابد را که گواتما بودا در زیر آن به نیروانا واصل شد به غلط انجیرهندی نامیده است. انجیرمعابد هر چند درختی بومی هند است درباره وجود آن در عربستان در زمان حضرت عیسی علیه السلام یا حتی قبل از آن نمی توان نظری قطعی داد؛ از این رو کلمه تین را که ریشه ای سامی دارد می توان برای هر یک از گونه های انجیر به کار برد. در هر صورت این یک واقعیت است که تین درختی مهم در فلسطین و سایر نقاط بود و به دلیل همین اهمیتش بود که قرآن از آن نام برده است.

حدیث

امام محمد بن احمد ذهبی(ره) روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:" انجیر میوه بهشت است. آن را بخورید که بواسیر را درمان می کند،  ورم مفاصل را بهبود می بخشد."

منبع: http://www.tebyan.net/


برچسب ها: گیاهان ، قرآن ،

پنجشنبه 5 شهریور 1394

درختان زیتون

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :عکس های مذهبی ،عکس ها و تصویر ها ،












Porducción de olivas.PNG




























برچسب ها: گیاهان ، قرآن ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2