شنبه 1 اسفند 1394

واژه ،شعور، در ،ادبیات

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :واژ ه ها در شعر فارسی ،شعر ،





شعورش با جهان نزدیک تر کرد
جهان او را ز راز او خبر کرد - اقبال لاهوری


رویت بسوی کعبه وصلت دلیل شد
آنرا که از شعایر عشقت شعور یافت -سیف فرغانی


گرت نیست از شرع عشق آگهی
بر اسرار شعرم نیابی شعور -سیف فرغانی



بغیر بادهٔ روشن، نظر به هر چه کنی
غبار چشم شعورست در شب مهتاب - صائب تبریزی





غافل نیم ز ساغر، هر چند بی‌شعورم
چون طفل می‌شناسم، پستان مادر خویش- صائب تبریزی




تا تواند ترک تن کرد آدمی با این شعور
زنده چون کرم بریشم در کفن باشد چرا- صائب تبریزی



دعوی حق را کند باطل گناه بی شعور
عذر نامقبول، ثابت می کند تقصیر را- صائب تبریزی



نیست صائب در ترازوی شعورش سنگ کم
هر که در یک پله دارد کعبه و بتخانه را- صائب تبریزی




خطر قلزم عشق است به مقدار شعور
زورق بیخبران کام نهنگ است اینجا- صائب تبریزی



می رسد مجنون به مضمون نگاه وحشیان
بی شعوران محبت را شعور دیگرست- صائب تبریزی


شعور، آینه دار هزار تفرقه است
خوشا کسی که ز وضع زمانه بیخبرست- صائب تبریزی



فهم رموز عشق ز ا دراک برترست
اینجا شعور عالم و جاهل برابرست- صائب تبریزی



از می شود شعور تو هر لحظه بیشتر
فریاد من ز حوصله دیر مست توست- صائب تبریزی


صبح شعور، مست شکر خواب غفلت است
افسانه ای ز دیده بیدار مانده است- صائب تبریزی



صبح شعور، مست شکر خواب غفلت است
افسانه ای ز دیده بیدار مانده است- صائب تبریزی



تلاش بیخبری با شعور نتوان کرد
سفر ز خود به پر و بال مور نتوان کرد- صائب تبریزی



کسی که نیست تنک مایه از شعور و خرد
به هر بها که بود می گران نمی داند- صائب تبریزی




به حرف اگر ندهم دل ز بی شعوری نیست
تو چون به حرف درآیی دلی نمی ماند- صائب تبریزی



میی که اهل شعورند داغ نشأه آن
چرا کسی به فقیهان بی شعور دهد- صائب تبریزی




آیند بی شعور به دیوان رستخیز
جمعی که هوش خویش به دنیا سپرده اند- صائب تبریزی


آیند بی شعور به دیوان رستخیز
جمعی که هوش خویش به دنیا سپرده اند- صائب تبریزی




نیست صائب زاهدان خشک رانورشعور
مشرق روشن ضمیران عالم آب است وبس- صائب تبریزی


Image result for ‫شعور‬‎

بی شعوران از شراب کامرانی سرخوشند
زهردرپیمانه ارباب ادراک است وبس- صائب تبریزی



نکرد کعبه به سنگ نشان ترا ره دان
به این شعور، تو از بی نشان چه می خواهی؟- صائب تبریزی


برچسب ها: واژه ، شعور ، در ، ادبیات ،

دوشنبه 19 بهمن 1394

واژه، قلم، در دیوان، حافظ

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :حافظ ،شعر ،عکس ها و تصویر ها ،



چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت

نگویم از من بی‌دل به سهو کردی یاد
که در حساب خرد نیست سهو بر قلمت


پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد





چرا به یک نی قندش نمی‌خرند آن کس
که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی



حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند


سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

عقلم از خانه به در رفت و گر می این است
دیدم از پیش که در خانه دینم چه شود



حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان
این نقش ماند از قلمت یادگار عمر
در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش
آب حیوان می‌رود هر دم ز اقلامم هنوز
 


حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است
از بهر معیشت مکن اندیشه باطل

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریان بروم


قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی


ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پیک صبا گر همی‌کند کرمی


چو من ماهی کلک آرم به تحریر
تو از نون والقلم می‌پرس تفسیر



یکی تیغ داند زدن روز کار
یکی را قلمزن کند روزگار









برچسب ها: واژه ، قلم ، در دیوان ، حافظ ،

سه شنبه 15 دی 1394

واژه ،خدمت،در ،دیوان ،حافظ

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :حافظ ،




در سفالین کاسهٔ رندان به خواری منگرید
کاین حریفان خدمت جام جهان‌بین کرده‌اند

با چنین جاه و جلال از پیشگاه سلطنت
آگهی و خدمت دلهای آگه می‌کنی

هم کام من به خدمت تو گشته منتظم
هم نام من به مدحت تو گشته جاودان

ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را

ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

روضه خلد برین خلوت درویشان است
مایه محتشمی خدمت درویشان است

چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

هر سرو که در چمن درآید
در خدمت قامتت نگون باد

گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید
که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمت جام جهان نما بکند

شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
که چند سال به جان خدمت شعیب کند

دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر

طریق خدمت و آیین بندگی کردن
خدای را که رها کن به ما و سلطان باش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش

بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم

عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
که دم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم

روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم
در لباس فقر کار اهل دولت می‌کنم

چو هر خاکی که باد آورد فیضی برد از انعامت
ز حال بنده یاد آور که خدمتگار دیرینم

به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت
چرا که مصلحت خود در آن نمی‌بینم

مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت
ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم

اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم

به جان پیر خرابات و حق صحبت او
که نیست در سر من جز هوای خدمت او

گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود
بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو

مسند به باغ بر که به خدمت چو بندگان
استاده است سرو و کمر بسته است نی

حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند
سعی نابرده چه امید عطا می‌داری

سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش
که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی


برچسب ها: واژه ، خدمت ، در ، دیوان ، حافظ ،

جمعه 6 شهریور 1394

موج

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :عکس ها و تصویر ها ،




به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها


ocean waves seascapes 1680x1050 wallpaper

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد/حافظ

sunset landscapes nature waves storm sunlight oceans 1920x1200 wallpaper

بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود
ز موج شوق تو در بحر بی‌کران فراق/حافظ









موج از این بار چنان کشتی طاقت بشکست
که عجب دارم اگر تخته به ساحل برود/سعدی



water ocean waves 2560x1600 wallpaper

بمردم در این موج دریای خون
کز او کس نبرده‌ست کشتی برون/سعدی

sunsets ocean beach sea waves palm trees 1920x1080 wallpaper



سعدیا کشتی از این موج به در نتوان برد
که نه بحریست محبت که کرانی دارد


paintings ocean waves artwork ivan aivazovsky 3541x2338 wallpaper

ز غرقاب این غم، رهایی نیابم
که در موج دیده چو لنگر فتادم/سعدی

beach waves rocks 1440x900 wallpaper



Desktop Backgrounds Beach Waveswater ocean nature beach waves 2899x1812 wallpaper water ocean landscapes nature waves photography 2000x1333 wallpaper hawaii beach waves wallpaper Ocean Waves Beach Design Ideas   Ocean Waves Wallpaper Nature PictDesktop Backgrounds Beach WavesSea Storm Waves Wallpaper photos Cool Natural Storm Animated Backgroundsand_sea_sky_storm_stormy_sunlight_sunset_waves_zeusbox_d152011-1920x1200water waves 1920x1280 wallpaper
water sunset landscapes footprint beaches Wallpaper
nature seas waves surfing 1920x1200 wallpaper


nature seas waves 1920x1080 wallpaper landscapes nature sand beaches Wallpapersunset multicolor hawaii kauai beaches Wallpaperwater sunset landscapes nature beaches Wallpaperwater ocean waves sea WallpaperBeach Sun Sunlight Ocean WallpaperBig Waves Before The Storm - Storm, Wave, Ocean, Landscape, Beach, Big Wave, Ocean Wave, Ocean Storm, Storm Waves, Big BeachWave At Sunrise Wallpaperwhite beach background NOmRVgt


Storm ocean waves stormy nature sky sea HD Wallpaperbeach waves backgrounds GNVE1sY









برچسب ها: ادبیات ، واژه ، هنر ، عکس ، شعر ،

سه شنبه 27 مرداد 1394

واژۀ در (درب) وشعر حافظ و شعرا ی دیگر

   نوشته شده توسط: منصور علی    نوع مطلب :نوشته های شخصی ،واژ ه ها در شعر فارسی ،

یکی از مطالب تصویری گذشته درهای سنتی و قدیمی بود که خیلی از دوستان شاید به آن توجه هم نکرده باشند . ولی این نماد و واژه ساده (در) که بسیار زیاد در عبارتها وکلام خویش از آن استفاده می کنیم و بکار می بریم از جنبه های مختلف می تواند آغاز و تداعی کننده ی خاطرات و موضوعات خاص برای شخص یا عده ای باشد . نمادی که توجه زیادی به آن نشده است . این واژه ساده یاد آور اتفاقهای پر نشاط و شاد و یا حوادث درد ناک و غم انگیزی است .  مثل  یکی از رباعیات حضرت حافظ که به « در خیبر » اشاره دارد و می فرماید:



مردی   ز کنندهٔ  ( در   خیبر ) پرس
اسرار  کرم  ز  خو ا جهٔ  قنبر  پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ
سر چشمهٔ آن ز ساقی کوثر  پرس
 

یا( در رحمت) الهی در شعر زیر که می گوید:


کمر کوه کم است از کمر مور این جا
ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست


یا (در میخانه) در بیت زیر:


در میخانه بسته‌ اند دگر
افتتح  یا  مفتح  الابواب


و باز در این بیت :


گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش
خا کرو ب  در میخانه  کنم  مژگان را


(درمیکده) که می فرماید:


المنة لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

 
و یا این غزل که می شود گفت تمام ابیات به نوعی خاص این واژه را با کلمه بگشایند(ردیف شعر) دنبال می کند :


بود آیا که (در میکده‌ها )بگشایند
گره از کار فروبسته ما بگشایند
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
به صفای دل رندان صبوحی زدگان
بس( در بسته )به مفتاح دعا بگشایند
نامه تعزیت دختر رز بنویسید
تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند
گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب
تا حریفان همه خون از مژه‌ها بگشایند
(در میخانه ) ببستند خدایا مپسند
که (در خانه)  تزویر  و ریا بگشایند
حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا
که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند
 

(درآرزو) که بسیار زیبا در بیت زیر توصیف شده است:

تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان
بگشود  نا فه‌ ای و  ( در آرزو )  ببست

و همچنین در شعر زیر:

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
دری  دگر   زدن   ا ندیشه   تبه  دانست

گذشته از مطالب بالا می توان به شکستن و آتش زدن  در خانه ی حضر ت علی (ع) که آن مصیبت وشهادت حضرت صدیقۀ کبری (س) رادنبال داشت اشاره کرد
شعر زیر از مرحوم کمپانی ( آیت الله غروی اصفهانی) می باشد که همین واقع درد ناک را با قلم دل به تصویر کشیده است. روحش شاد وآرام باد:


سینه ای  كز معرفت گنجینه ی اسرار بود

كی سزاوار فشار آن در و دیوار بود

طور سینای تجلّی مشعلی از نور بود

سینه ی سینای عصمت مشتعل از نار بود

آنكه كردی ماه تابان پیش او پهلو تهی

از كجا پهلوی او را تاب آن آزار بود

گردش گردون دون  بین كز جفای سامری

نقطه ی پرگار وحدت ، مركز مسمار بود

ناله ی بانو زد اندر خرمن هستی شرر

گویی اندر طور غم چون نخل آتشبار بود

صورتی نیلی شد از سیلی كه چون سیل سیاه

روی گیتی زین مصیبت تا قیامت تار بود

شهریاری شد به بند بنده ای از بندگان

آنكه جبریل امینش بنده ی در بار بود

از قفای شاه ، بانو ؛ با نوایی جان گداز

تا توانایی به تن ، تا قوّت رفتار بود

گرچه بازو ، خسته شد وز كار دستش بسته شد

لیك پای همتش بر گنبد دوّار بود...


این واژه را در رباعیات ابوسعید ابوالخیر دنبال می کنیم

( درگه)

باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ

(در دیر)

گر بر در دیر می‌نشانی ما را
گر در ره کعبه میدوانی ما را
اینها همگی لازمهٔ هستی ماست
خوش آنکه ز خویش وارهانی ما را

(دری)

یا رب ز کرم دری برویم بگشا
راهی که درو نجات باشد بنما
مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم
جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما

(در وصل )

برما در وصل بسته میدارد دوست
دل را به فراق خسته میدارد دوست
من‌بعد من و شکستگی بر در دوست
چون دوست دل شکسته میدارد دوست


بررسی واژه (در ) با اشعار سعدی


از در بخشندگی و بنده نوازی
مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا


از در صلح آمده‌ای یا خلاف
با قدم خوف روم یا رجا



به جان دوست که دشمن بدین رضا ندهد
که در به روی ببندند آشنایی را



دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت



بی تو حرامست به خلوت نشست
حیف بود در به چنین روی بست


از روی تو سر نمی‌توان تافت
وز روی تو در نمی‌توان بست


خیالش در نظر چون آیدم خواب
نشاید در به روی دوستان بست


زین در کجا رویم که ما را به خاک او
و او را به خون ما که بریزد حوالتست



سرمست درآمد از درم دوست
لب خنده زنان چو غنچه در پوست


گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست




بررسی واژه (در ) با اشعار مولانا


بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا
باشد که بگشایی دری گویی که برخیز اندرآ
غرقست جانم بر درت در بوی مشک و عنبرت
ای صد هزاران مرحمت بر روی خوبت دایما


ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما
انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ

ای دل آواره بیا وی جگر پاره بیا
ور ره در بسته بود از ره دیوار بیا


نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا


با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
خاصه که در گشاید و گوید خواجه اندرآ


دیوار و در خانه شوریده و دیوانه
من بر سر دیوارم از بهر علامت را

برآر آواز ردوها علی
منور کن سرای شش دری را


ادامه دارد ....





برچسب ها: ادبیات ، شعر ، عرفان ، واژه ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic